تبليغاتX
سنتوری

       

درباره

  آنشرلی
دختری با موهای قرمز

موضوعات
موضوعات مطالب
مطالب
گالري عكس

وزارت ارشاد:

وزارت ارشاد:
ما معتمدآریا را ممنوع الخروج نکردیم


سینمای ما - ممنوع‌الخروج شدن اين افراد ربطي به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ندارد و امكان دارد اين ممنوع‌الخروجي به دلايل اقتصادي و يا دلايل ديگري باشد.سفر هيات سينمايي ربطي به وزارت ارشاد ندارد و نمي‌تواند مشكل ممنوع‌الخروج بودن را حل كند.

عليرضا سجادپوربا اشاره به اينكه در جريان جزئيات اين سفر نيست، گفت: به دليل آنكه اين سفر از سوي خانه سينما هماهنگ شده است ، من و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در جريان اين سفر نبوديم و از جزئيات آن خبر ندارم نمي‌توانم درباره آن اظهارنظر كنم.

وي درباره ممنوع‌الخروج شدن و فاطمه معتمدآريا و مجتبي ميرطهماسب گفت: ممنوع‌الخروج شدن اين افراد ربطي به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ندارد و امكان دارد اين ممنوع‌الخروجي به دلايل اقتصادي و يا دلايل ديگري باشد.

وي ادامه داد: اين مشكل بايد از مسير قانوني حل شود و به دليل آنكه وزارت فرهنگ و ارشاد اطلاعي از اين سفر نداشته است حل اين مشكل ارتباطي با اين وزارتخانه ندارد. ضمن آنكه بهتر بود تا مديرعامل خانه سينما در ايران مي‌ماندند و مشكل هنرمندان را حل مي‌كردند و بعد به سفر مي‌رفتند زيرا باني اين سفر خانه سينما بوده است.


لينک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:14 قبل از ظهر  توسط علی  | 

انیمیشن وس اندرسون در افتتاحیه جشنواره فیلم لندن + عمس‌های تازه و جالب از انیمیشن «آقای فوکس شگفت‌ان

 پنجاه و سومین جشنواره فیلم لندن روز چهاردهم اکتبر با نخستین نمایش جهانی انیمیشن سینمایی «آقای فوکس شگفت‌انگیز» به کارگردانی وس اندرسن آغاز می‌شود.

اسکرین دیلی اعلام کرد «آقای فوکس شگفت‌انگیز» نخستین تجربه اندرسن در عرصه انیمیشن است و به شیوه کلاسیک استاپ‌موشن تولید شده است. فیلمساز فیلمنامه را بر اساس یکی از کتاب‌های کودکانه پرفروش و محبوب رولد دال نویسنده بریتانیایی به همراه نوا بومباچ نوشته است.

جرج کلونی، مریل استریپ، بیل مورای، جیسن شوارتزمن، والی ولودارسکی، اریک اندرسن، مایکل گمبن، ویلم دافو، اوون ویلسن، جارویس کوکر و هلن مک‌روری به جای شخصیت‌های اصلی «آقای فوکس شگفت‌انگیز» حرف زده‌اند و انتظار می‌رود اندرسن، کلونی، استریپ و شوارتزمن در کنار چند بازیگر انگلیسی در مراسم افتتاحیه فیلم در جشنواره لندن شرکت کنند.

ساندرا هبرون مدیر هنری جشنواره لندن از نمایش فیلم اندرسن در مراسم آغاز به کار دوره پنجاه و سوم این رویداد مهم سینمایی اظهار رضایت کرد. داستان «آقای فوکس شگفت‌انگیز» درباره آقا و خانم فوکس است که یک زندگی ساده و عاشقانه دارند. تا اینکه آقای فوکس از این زندگی روستایی به ستوه می‌آید و بازگشت غریزه حیوانی او زندگی خانوادگی‌اش را به خطر می‌اندازد.

اندرسن درباره فیلم خود می‌گوید: "«آقای فوکس شگفت‌انگیز» یک فیلم کاملا بریتانیایی است؛ بر اساس کتاب رولد دال ساخته شده، داستان آن در بریتانیا می‌گذرد و اینجا تولید شده است. به همین دلیل از نمایش آن در جشنواره لندن خوشحالم. ما برای تولید فیلم قبلی‌ام «دارجیلینگ لیمیتد» اوقات خوشی در انگلیس داشتیم و من بی‌صبرانه منتظر معرفی فیلم تازه‌ام در لندن هستم."

«آقای فوکس شگفت‌انگیز» در استودیوهای تری میلز بریتانیا تولید شده و استودیو فوکس قرن بیستم آن را روز 23 اکتبر در این کشور روی پرده می‌فرستد. تماشاگران آمریکایی هم از روز 13 نوامبر می‌توانند این فیلم را در سینماها به تماشا بنشینند. پنجاه و سومین جشنواره فیلم لندن روز 29 اکتبر به پایان می‌رسد و فهرست کامل فیلم‌ها روز نهم سپتامبر اعلام می‌شود.

فیلمساز 40 ساله آمریکایی سال 2002 برای نوشتن فیلمنامه «خانواده رویال تننبوم» به همراه اوون ویلسن نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی شد. او با همین فیلم و «زندگی آبی با استیو زیسو» در جشنواره برلین حضور داشت و با «دارجیلینگ لیمیتد» برای شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز رقابت کرد.

منبع : خبرگزاری مهر

 

لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط علی  | 

معرفی فیلم (جاده انقلابی)

 

این جاده به انقلاب منتهی می شود! (یادداشت تورج آقائیان بر فیلم «جاده انقلابی»)


 

بحث در مورد فیلم «جاده‌ی انقلابی» معلوم نیست باید از کجا شروع شود. آیا باید تاریخ را بررسی کرد؟ یا فلسفه را؟ یا تاریخ به وجود آمدن جامعه‌شناسی را؟ اما قبل از بحث در رابطه با اینها مُلزِم به بررسی درون‌مایه‌ی فیلم هستیم که بی‌شک نقشی پررنگ‌تر نسبت به داستان آن دارد، اما همان طور که می‌دانیم درون مایه از داستان سرچشمه می‌گیرد بنابراین به سیر داستان نیز باید توجه نمود.



و اما درون‌مایه چیست؟ در دهه‌ی 50 آمریکا سیر می‌کنیم، بعد از جنگ جهانی دوم. آدم‌هایی در آمریکای بعد از جنگ زندگی می‌کنند و رفاه نسبی آنها نسبت به قبل قابل توجه است. اما این جامعه‌ی خوش‌گذرانِ کافه‌نشینِ پردرآمد، انگار باز هم چیزی کم دارد و اصولا "انسان" همیشه چیزی کم دارد. آن چیزی که شاید بشود نامش را آزادی گذاشت. آزادی، بله. سلطه‌ی افکار و عقاید تزریق شده در جامعه‌ی بعد از جنگ جهانی دوم در آمریکا و تا حدود زیادی در سایر نقاط جهان باعث می‌شود شما به عنوان یک کارمند در دهه‌ی پنجاه لزوم پوشیدن کت و شلوار و کلاه را درک کنید. می‌گویم کارمند، نه، که همه‌ی اقشار. همه‌ی قشرهای جامعه باید از این نوع پوشش که اتفاقا پوششی اجباری هم نیست، تبعیت کنند. اما چرا پوششی که اجباری نیست همه‌گیر می‌شود؟ دلیلش همان تزریق افکار و عقاید است که در جوامع انسانی از ناکجاآباد سرچشمه می‌گیرد. بنابراین اینجا باید در مقابل آن ایستاد-همان طور که در مقابل هر سلطه‌ی فکر دیگری باید ایستاد- و ایستادن در مقابل آن احتیاج به نام پرآوازه‌ی آزادی دارد. توهین به نظام خانواده به کناری نهاده شده و تمام توجه به همبستگی است و تمامی نیرو باید صرف مقولاتی چون پایداری نظام خانواده شود. جور و آزادی و همین است، آنچه که در فیلم «جاده‌ی انقلابی» 2 نمود بارز به خود می‌گیرد. زن (آپریل) نمودی برای آزادی و مرد (فرانک) مظهر عقاید سنتی و آنجا که باید دال اختلاف این دو نمونه‌ی فکری مشخص شود مدلولی چون شخصیت ریاضیدان خُل و دیوانه (جان) رو می‌شود. آن کس و آن پدیده‌ای که جرقه‌ای بر پیکره‌ی تفکر آدمیزاد در دهه‌ی پنجاه و در این فیلم می‌زند و آنها را به آتش می‌کشاند، آتشی که زبانه‌هایش به مرزِ تغییر می‌رسد و به انقلاب منجر می‌شود، انقلاب نه به آن مفهوم جاافتاده‌اش ،که انقلابی فکری. اما نمود ریاضیدان اندیشمنِد روانی در واقعیت کیست؟ کسانی که برای تغییر دلیل ذکر می‌کنند؛ فیلسوفان. به راستی فیلسوفان، خود در دهه‌ی 20 ،30 و40 اینچنین انقلاب فکری را بنیاد نهاده بودند، آنها که تأثیر پذیرفتند جوامع انسانی رو به رشد به لحاظ فرهنگی و اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم بودند و آنهایی که در این راستا به تحقیق و تفحص پرداختند جامعه‌شناس نام گرفتند، همین است که نتیجه‌اش در دهه‌ی 60 به طور مشخص می‌شود ترانه‌ی "هرجور، به هر طریق، هرجا" اثر گروه "هو". که در شعرش به آن اشاره دارد که ما هرکاری دل‌مان بخواهد می‌کنیم و برای حادث شدن این "هرآنچه می‌خواهیم" به هر کاری دست می‌زنیم. "پیت تونزهند" گیتاریست این گروه مدام در اجراهای زنده گیتارش را می‌شکند و از اولین مصرف‌کنندگان مواد مخدر در بین ستاره‌های راک است. خُب، حالا که هرکاری که دل‌مان بخواهد می‌کنیم، گیتارمان را روی سِن می‌شکنیم، داد و بیداد می‌کنیم و موادمخدر مصرف می‌کنیم پس آزادایم. اما در پایان دهه‌ی 60 این تب نیز آرام گرفت و حقیقت‌جویان باز هم در پیدا کردن مسیر به هزارراهه‌ها برخوردند.
گُزار از دهه‌ی 50 به 60 حداقل در آمریکا، خود در حد یک انقلاب است، انقلابی که در تمامی جوانب زندگی بشر آمریکایی بروز پیدا کرد و اتفاقا فیلم «جاده‌ی انقلابی» داستان همین گُذار است، همین است که خانه‌ی زوج رنجور ما در «جاده‌ی انقلابی» قرار دارد، نام جاده‌ای که تلویحا به همین گذار اشاره دارد.
اما دیدن فیلم. همیشه سؤال‌مان باید این باشد که چرا فُلان فیلم را می‌بینیم؟ به راستی تأثیر فیلم «جاده‌ی انقلابی» به روی من چه بوده است؟ چه تغییری را در من به دنبال خواهد داشت؟ چرا که همین تغییر در"من‌ها" ست که جامعه را شکل می‌دهد و داده است. به راستی چه نتیجه‌ای در آخر فیلم حاصل می‌شود؟ آیا این نتیجه را من، خود باید بگیرم یا مؤلف آن را تعیین می‌کند؟ این برمی‌گردد به عنوان فیلم و همچنین پایان‌بندیِ بازِ آن که نتیجه را به مخاطب وامی‌گذارد.
و اما نتیجه‌ی واگذار شده به من مخاطب. سؤالی مطرح است: امروزه انسان نه تنها بعد از این 40 سال بلکه بعداز طی مسیر 2500 ساله‌ی تفکر و تمدن به کجا رسیده است؟ آنچه که مسلم است اینکه تمامی مبانی تفکر و اندیشه و به عمل درآمدن‌شان تبدیل به لفظ شده‌اند و الفاظ یارا و توانایی برخورد با زندگی را ندارند. از نیچه "ابرمرد"ی و از سارتر "اگزیستانسیالیست"ی باقی ماند و از افلاطون "مثل"ی و کجا رفتند آن "ابرمرد"ها و "اگزیستانسیالیست"ها و آن مردمانی که به افکار و عقاید متافیزیکی دل و جان می‌سپردند؟ در دل تاریخ سربسته فرو افتادند و غلطیدند که نه... این انسان دری به روی انسانیت نمی‌یابد و فقط طی مسیر می‌کند. مسیری که سر هردو راهه‌اش به این شک فرو می‌روی که این راه‌های بی‌نشان به کجا می‌توانند رفت و اگر راهی را انتخاب کردی ته‌اش به دو‌راهه‌ی دیگری رسیدی. حکایت بشر است که تا به این روز و لحظه نه تنها گِرِهی از مشکلاتش باز نکرده بلکه این گره‌ها را کورتر کرده است و این نه از سر ناتوانی و نادانی بشر که از در هم تنیدگی ریسمان آفرینش است.

منبع : سینمای ما
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط علی  | 

 

اي وطن اي مادر تاريخ ساز

اي مرا بر خاک تو روي نياز

 

اي کوير تو بهشت جان من

عشق جاويدان من ايران من

 

اي ز تو هستي گرفته ريشه ام

نيست جز انديشه ات انديشه ام

 

آرشي داري به تير انداختن

دست بهرامي به شير انداختن

 

کاوه آهنگري ضحاک کش

پتک دشمن افکني ناپاک کش

 

رخشي و رستم بر او پا در رکاب

تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

 

مرزداران دليرت جان به کف

سرفرازن سپاهت صف به صف

 

خون به دل کردند دشت و نهر را

بازگرداندند خرمشهر را

 

اي وطن اي مادر ايران من

مادر اجداد و فرزندان من

 

خانه من بانه من توس من

هر وجب از خاک تو ناموس من

 

اي دريغ از تو که ويران بينمت

بيشه را خالي ز شيران بينمت

 

خاک تو گر نيست جان من مباد

زنده در اين بوم و بر يک تن مباد

 

وطن يعني همه آب و همه خاک

وطن يعني همه عشق و همه پاک

 

به گاه شير خواري گاهواره

به دور درد پيري عين چاره

 

وطن يعني پدر مادر نياکان

به خون و خاک بستن عهد و پيمان

 

وطن يعني هويت اصل ريشه

سرآغاز و سرانجام و همیشه

 

ستيغ و صخره و دريا و هامون

 ارس  زاینده رود اروند کارون

 

وطن يعني سراي ترک تا پارس

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

 

وطن يعني دو دست از جان کشيدن

به تنگستان و دشتستان رسیدن

 

زمين شستن ز استبداد و از کين

به خون گرم در گرمابه فین 

 

وطن يعني اذان عشق گفتن

وطن یعنی غبار از عشق رفتن

 

وطن يعني هدف يعني شهامت

وطن يعني شرف یعنی شهادت

 

وطن يعني گذشته حال فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

 

وطن يعني چه آباد و چه ويران

وطن يعني همین جا یعنی ایران

 

وطن يعني رهايي ز آتش و خون

خروش کاوه و خشم فریدون

 

 وطن يعني زبان حال سیمرغ

حدیث جان زال و بال سیمرغ

 

سپاه جان به خوزستان کشيدن

شهادت را به جان ارزان خریدن

 

نماز خون به خونين شهر خواندن

 مهاجم را ز خرمشهر راندن

 

وطن يعني اذان عشق گفتن

وطن یعنی غبار از عشق رفتن 

 

 وطن يعني هدف يعني شهامت

وطن يعني شرف یعنی شهادت

 

 

وطن يعني گذشته حال فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

 

وطن يعني چه آباد و چه ويران

وطن يعني همین جا یعنی ایـران

 

  

 

دانلود آهنگ با صدای علیرضا عصار:
http://www.megaupload.com/?d=IX77H8QY

 
پرچم ایران
  
 
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط علی  | 

خبر ساخت دو سریال: قاسم‌خانی، معجونی، لولایی و رادش با جوان/ الوند و ژوله با مدیری

ديروز در گروه فيلم و سريال شبكه‌3 سيما يك مجموعه طنز جلوي دوربين رفت. اين مجموعه طنز «سياهچاله» نام دارد و آن را رامبد جوان كارگرداني مي‌كند. «سياهچاله» كم و‌بيش حال و هوايي تازه خواهد داشت و پيمان قاسم‌خاني، نويسنده موفق اين سال‌هاي طنز، سرپرست نويسندگان اين مجموعه را به عهده خواهد داشت.

بجز پيمان قاسم‌خاني اين مجموعه از نويسندگان ديگري چون محراب قاسم‌خاني، سروش صحت، عليرضا ناظر فصيحي و فرخ سلطاني نيز بهره خواهد برد.

آن گونه كه پيداست، قرار است اين مجموعه در 50 قسمت به صورت هر شب در ايام تابستان از شبكه 3 سيما پخش شود.

در اين مجموعه تلويزيوني مانند ديگر مجموعه‌هايي كه با دستمايه طنز ساخته شده باز هم از بازيگران شناخته شده حوزه طنز استفاده خواهد شد. حميد لولايي، حسن معجوني، نصرالله رادش، شقايق دهقان، سحر دولتشاهي، اصغر حيدري، مريم شيرازي و البته خود رامبد جوان، بازيگراني هستند كه در «سياهچاله» به ايفاي نقش خواهند پرداخت.

داستان مجموعه سياه‌چاله كمي نامتعارف به نظر مي‌رسد: در سياره كوچك آبي‌رنگي در گوشه پرتي از كهكشان مدتي است موضوعي فكر اعضاي كنفدراسيون راه شيري را به خود مشغول كرده است و آن اين است كه ساكنان سياره زمين بدون ملاحظه مشغول تخريب محيط زيست خود هستند و نادانسته تعادل كهكشان را به هم زده‌اند. كنفدراسيون 4 مامور زبده خود را به زمين مي‌فرستد تا درباره اين موجودات عجيب تحقيق كنند.

آنها در قالب يك خانواده در تهران فرود مي‌آيند و خانه يك كله‌پز را اجاره و در آن مستقر مي‌شوند و اين ابتداي ماجراهاي طنز اين مجموعه است. سياهچاله در لوكيشن اصلي واقع در زعفرانيه جلوي دوربين رفته و محسن چگيني تهيه‌كنندگي آن را به عهده دارد.

در ساخت اين مجموعه، حميد مهين‌دوست (مدير توليد)، رضا نمازي (مدير تصويربرداري)، عليرضا نوروزيان (صدابردار) ، امين صدرايي (طراح صحنه و لباس)، محراب قاسم‌خاني (عكاس) و رضا فرساد (جلوه‌هاي ويژه رايانه‌اي) همكاري مي‌كنند.

خشایار الوند و امیر‌مهدی ژوله نگارش متن تازه‌ترین مجموعه شبانه مهران مدیری را از هفته آینده شروع می‌کنند.

الوند از نویسندگان مجموعه تازه مدیری به خبرنگار مهر گفت: من، مدیری و ژوله در صحبت‌هایی که داشتیم به طرحی رسیدیم که قراراست براساس آن مجموعه تازه مدیری شکل بگیرد. کار روی شخصیت‌ها و خط کلی قصه‌ها شروع شده و ازهفته آینده نگارش متن آغاز می‌شود.

وی افزود: موضوع‌های مختلف اجتماعی را در این مجموعه مطرح می‌کنیم. امسال سال اصلاح الگوی مصرف است و مجموعه‌های مختلفی با درنظرگرفتن این موضوع ساخته می‌شود، بخش‌هایی از قصه‌های این مجموعه هم با این رویکرد نوشته خواهد شد. با توجه به غیبت مهراب و پیمان قاسمخانی، من و ژوله نگارش متن را شروع می‌کنیم.

نویسنده مجموعه "مرد دو هزار چهره" ادامه داد: با توجه به تعداد بالای متن و حجم گسترده کار، احتمالا نویسندگانی به گروه اضافه می‌شوند.البته باید از دوستانی دعوت به همکاری کنیم که با فضای کارهای مدیری آشنا باشند و بتوانند درشتاب نگارش یک مجموعه روتین با ما همکاری کنند.

نام و تعداد قسمت‌های این مجموعه هنوز مشخص نشده است. مدیری که نوروز مجموعه "مرد دو هزار چهره" را روی آنتن داشت، کارگردانی مجموعه‌های "ساعت خوش"، "باغ مظفر"، "نقطه‌چین"، "پاورچین" و "جایزه بزرگ" را در کارنامه دارد.




منبع : جام جم و مهر
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط علی  | 

مهرجویی بالاخره برای یک فیلم بلند پس از «سنتوری» پروانه ساخت گرفت: «میر نوروزی»

شوراي صدور پروانه فيلمسازي 35 ميليمتري در جلسه اخير خود براي چهار پروژه سينمايي پروانه ساخت صادر کرد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، فيلم‌هاي «بلندي‌هاي شهر» به تهيه‌کنندگي و کارگرداني علي قوي‌تن، «پوپک و مش ماشاالله» به تهيه‌کنندگي منيژه حکمت و کارگرداني فرزاد مؤتمن، «مير نوروزي» به تهيه کنندگي فرامرز فرازمند و کارگرداني داريوش مهرجويي و «پنج سي سي لالايي» به تهيه کنندگي سيد احمد ميرعلايي و کارگرداني حميدرضا سليميان ( کارگردان اول) عناوين پروژه‌هايي است که از اين شورا پروانه ساخت دريافت کرده‌اند.
«داريوش مهرجويي» كه پروانه ساخت فيلمنامه «ميرنوروزي» را دريافت كرده، با ساخت اين فيلم به سينماي كودك و نوجوان باز مي‌گردد.

«فرامرز فرازمند» تهيه‌كننده فيلم سينمايي «مير نوروزي» جديدترين پروژه داريوش مهرجويي در اين باره گفت: قرار است فيلمنامه «ميرنوروزي» توسط داريوش مهرجويي بازنويسي شود و پس از بازنويسي وارد مرحله توليد شود.
وي با اشاره به مضمون اين فيلمنامه گفت: اين فيلمنامه در ژانر كودك و نوجوان قرار دارد و اقتباسي از داستانهاي فولكلور است و پروژه‌اي است كه تمركز خود را امسال روي آن قرار مي‌دهيم.
فرازمند گفت: تابستان اين پروژه سينمايي به طور جدي وارد مرحله فيلمبرداري مي‌شود.
وي در انتها افزود: هنوز تصميمي راجع به بازيگران فيلم گرفته نشده ولي بزودي اين اتفاق مي‌افتد.
بر اساس اين گزارش، داريوش مهرجويي سال‌ها قبل فيلم‌هاي سينمايي «شيرك» ( 1366) و «مدرسه‌اي كه مي‌رفتيم» (1359) را در ژانر كودك و نوجوان كارگرداني كرد كه از آثار ماندگار اين ژانر در سينماي ايران محسوب مي‌شوند.

از سوی دیگر با دريافت پروانه ساخت فيلم «پوپك و مش ماشاء‌الله» به كارگرداني «فرزاد مؤتمن» و تهيه‌كنندگي «منيژه حكمت» اين پروژه سينمايي در خرداد ماه وارد مرحله فيلمبرداري مي‌شود.

«منيژه حكمت» با اعلام اين خبر اظهار داشت: طي مذاكراتي كه صورت گرفته احتمالا «امين حيايي» ،«رضا ناجي»،«مهناز افشار» ،«سروش صحت»،«بهاره رهنما»، در اين پروژه خواهند بود و باقي بازيگران نيز به زودي اعلام مي‌شود.
وي درباره عوامل ديگر اين پروژه گفت: منتظر بازگشت محمود كلاري از آمريكا هستيم تا به زودي زمان كليد خوردن فيلم را اعلام كنيم.
حكمت با اشاره به مضمون اين فيلمنامه پوپك و مشتي ماشاءالله گفت: اين فيلمنامه اثري كمدي - اجتماعي است و فكر مي كنم در اين ژانر، يكي از بهترين‌ها باشد.
بر اساس اين گزارش فيلمنامه «پوپك و مش ماشاء‌الله» بر اساس طرحي از محمود آيدين توسط «سروش صحت» به نگارش درآمده است.



منبع : فارس
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط علی  | 

عكس هاي مراسم تشييع پيكر پيمان ابدي

باران كوثري

 

محمد رضا گلزار

 

 

باران كوثري

 

محمد رضا گلزار

 

باران كوثري

 

 

سيامك انصاري

لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط علی  | 

هامون

محمد رحمانيان نمايش جديد خود را براساس فيلم «هامون‌بازان» ماني حقيقي به صحنه مي‌برد.
، اين نمايش كه «هامون‌بازان» نام دارد از 21 تيرماه به‌مدت 30 شب در فرهنگسراي نياوران اجرا مي‌شود.

هامون داريوش مهرجويي


به گفته‌ي رحمانيان؛ هنوز گروه بازيگران اين نمايش كامل نشده و قرار است به‌زودي تركيب قطعي بازيگران اين نمايش مشخص مي‌شود.

«هامون‌بازان» مستندي از ساخته‌هاي ماني حقيقي است كه بعد از 18 سال از ساخته‌شدن «هامون» داريوش مهرجويي ساخته شد.

حقيقي براي تكميل ساخت اين فيلم مستند از تمام علاقه‌مندان و حتي كساني كه از اين فيلم بيزار بودند خواست تا دلايل علاقه يا تنفر خود را از اين فيلم عنوان كنند.

«هامون» ساخته‌ي داريوش مهرجويي در سال 69 به نمايش درآمد و توانست از هشتمين جشنواره‌ي فيلم فجر، سيمرغ بهترين كارگرداني، بهترين فيلم ، بهترين بازيگر مرد، بهترين فيلمبرداري و بهترين تدوين را دريافت كرد.

بازيگران: خسرو شكيبايي، بيتا فرهي، عزت الله انتظامي، حسين سرشار، توران مهرزاد، امرالله صابري، جلال مقدم، فتحعلي اويسي، اسدالله يكتا، سيما تيرانداز، آنيك شفرازيان

در خلاصه داستان هامون آمده است: حميد هامون كه با همسرش دائم كشمكش دارد، زندگي كابوس گونه خود را مرور مي‌كند. او كه مشغول نوشتن رساله‌اش درباره عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي‌گردد. خانه و كاشانه‌اش را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه‌واري مي‌زند. او در حالتي پريشان، در پي شكست‌هايش خود را به امواج دريا مي‌سپارد،‌ اما علي عابديني او را نجات مي‌دهد.



منبع : ایسنا
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط علی  | 

از ارسال پیامک تا ماجرای آگهی‌های بازرگانی

سینمای ما - سريال حضرت يوسف (ع) در مدت زمان 10 ماه که از شبکه اول سيما پخش شد حاشيه هاي بسياري را در بر داشت که از جمله آن مي توان به اتهام برخي از منتقدان به سفارشي و تبليغاتي بودن آن اشاره کرد.
 

سريال حضرت يوسف (ع) در 45 قسمت 50 دقيقه اي از سيما پخش شد و با استقبال مردم مواجه شد. سلحشور تهيه کننده و کارگردان اين اثر تلويزيوني در بخشي از يادداشت هاي خود آورده است: سريال حضرت يوسف(ع) در سال 81 در 40 قسمت و ده مجلد تقريباً 200 صفحه اي به اتمام رسيد و جهت مطالعه به شوراي سناريوي سيما فيلم تحويل داده شد.


وي در اين يادداشت ادامه مي دهد: آقاي لاريجاني به زياد بودن قسمت ها اعتراض داشت و از بنده قول گرفت که قسمت ها را به 27 قسمت تقليل دهم . بنده به شرط آنکه اعضاي نقد و بررسي سيما فيلم بگويند کدام قسمت ها و کجاهاي متن سريال کوتاه شود پذيرفتم. يازده ماه تمام درهفته 2 تا 3 جلسه در سيما فيلم با حضور " رضا بالا "مسئول فرهنگي و پنج تن از برادران سيما فيلم و آقاي ابراهيمي تشکيل شد و تمام 40 قسمت سريال مطالعه ومورد نقد و بررسي قرار گرفت و بخش هايي از آن اصلاح شد و در نهايت نه تنها از متن سريال و تعداد قسمت ها کم نشد که مقداري هم اضافه شد .اين موضوع نشان از استحکام متن داشت که به سادگي قابل تغيير و حذف و اضافه نبود و به اقرار برادران سيما فيلم تا آن زمان براي هيچ متني اينهمه مطالعه و بررسي صورت نگرفته بود.


سلحشور مي افزايد: چرا بزرگان متن حضرت يوسف (ع) را نخوانده اند؟ بعد از تصويب تصميم گرفتم که متن را در اختيار اساتيد و علما قرار دهم ولي به چند نفر که گفتم کسي فرصت و توان مطالعه ده جلد سناريوي 200 صفحه اي را نداشت و اين مطلب بسيار مهمي است که برخي سئوال مي کنند کدام يک از بزرگان و علما متن شما را خوانده اند. پاسخ اينست که : گروهي که ما براي نگارش انتخاب کرديم با تکيه به قرآن و اهل بيت و تفاسير شيعه توان کمي نداشتند و مي توانستند به خوبي از عهده کار برآيند. مطالعه دو هزار صفحه متن کار آساني نبود و کسي حاضر نبود آنرا مورد مطالعه قرار دهد.

*آغاز سريال
هفتم تير ماه سال 1387 بود که سريال حضرت يوسف (ع) از شبکه اول سيما پخش شد. حدود 10 قسمت از اين سريال گذشته بود که انتقادات به اين سريال تاريخي آغاز شد. در ابتدا انتقادات به داستان سريال وارد شد و اين موضوع تا جايي پيش رفت که حتي برخي از علما نيز به اين سريال واکنش نشان دادند.


آيت الله سبحاني نخستين منتقد اين سريال بود. اين استاد حوزه با تقدير از ساخت سريال و فيلم‌هاي سينمايي در معرفي انبيا به مردم گفت: بدليل حساسيت و حرمتي که شخصيت انبيا دارند بايد قبل از پخش، به نظر اهل فن رسيده تا به مقام والاي پيامبران خدشه‌اي وارد نشود.
وي خاطرنشان کرد: حتي بايد در مراحل مختلف ساخت اين آثار از حضور مفسران قوي استفاده شود تا از هر گونه خطا جلوگيري به عمل آيد.


اين استاد حوزه با اشاره به بيان برخي مسائل در سريال يوسف پيامبر گفت:برخي از موارد که جز اسرائيليات است نبايد در متن سريال پخش شود و مسائلي همچون نزول وحي و معجزات به شکل امر عادي و افسانه بيان نشود.اين درست نيست که حضرت يوسف بر بت زليخا تعظيم کرد، در تاريخ هست که زليخا بت خود را در مقابل حضرت يوسف (ع) پوشانيد و در اينجا حضرت يوسف (ع)، خداي خود را معرفي کرد؛رسانه‌ها بايد عقلاني و پيرو مکتب و شريعت باشند. حضرت رسول (ص) غل و زنجير بت‌پرستي را از تمام ملت گشود و آزاد انديشي را ترويج کرد، بشر، نبايد مقلد باشد و بايد از عقل و انديشه پيروي کند.


در ادامه شيخ حسين انصاريان نيز بر برخي از بخش هاي سريال ايراداتي را وارد کرد و اين انتقادات با پخش اولين بخش هاي سريال حضرت يوسف اتفاق افتاد.


برخي از رسانه به اين انتقاد که البته يک نصيحت عالمانه است دامن زدند و در تيتر نخست خود آوردند: "آيت الله سبحاني نخستين منتقد سريال حضرت يوسف(ع)".


فرج الله سلحشور نويسنده و کارگردان اين سريال در نشست خبري که در خبرگزاري ايرنا برگزار شد به اين انتقادات پاسخ داد و گفت: ما هر مطلبي که بخواهيم درباره قصص قرآني بخوانيم از ذهن علما و بزرگان ما است. ما در اين سريال خدمت آيت الله جوادي آملي، آيت الله مکارم شيرازي و آيت الله مصباح و بزرگاني همچون سيد مهدي مير باقري رسيديم. علما اطلاعات منحصربه فردي دارند که اگر از آنها استفاده نشود سبب غفلت است. ما از اين بزرگان در قبل و حين کار استفاده کرديم. متاسفانه فرصت نشد فيلمنامه را اين بزرگواران بخوانند اما فيلم داستان ها را مطالعه کردند. ضمن آنکه حجم فيلمنامه بسيار زياد و مطالعه آن کاري زمانبر بود(بعداز صحافي 10 جلد 200 صفحه اي شد).

*بودجه 12 ميلياردي دروغ 13!
بعد چنين انتقاداتي نوبت به بررسي بودجه سريال يوسف پيامبر رسيد و در اين حين بود که اخبار ضد و نقيضي در خصوص بودجه اين سريال جنجال به پا کرد. گمانه زني هاي بودجه اين سريال توسط برخي از افراد به 12 ميليارد هم رسيد و رقم هاي متناقض همه را سردرگم کرده بود.


سلحشور در واکنش به اين اخبار، بودجه اين سريال را يک چهارم برخي از سريال ها خواند و گفت: 6 ميليارد و 400 ميليون تومان از بودجه ساخت اين سريال از صدا و سيما و 600 ميليون نيز از منابع ديگر ونيز کمک هاي مردمي تامين شد.


اين بودجه در طول 3 سال ساخت اين اثر تلويزيوني هزينه شد و عوامل اين فيلم ،مصر را در نزديکي شهرک سينمايي دفاع مقدس بازسازي کردند که هزينه بسياري را در برداشت و منتقدان بدان توجه نکردند.


حاشيه هاي يوسف پيامبر به اينجا ختم نشد و موضوع دستمزدهاي کلان بازيگراني همچون کتايون رياحي، محمود پاک نيت و مصطفي زماني و... پيش آمد. سلحشور اين بار براي شفاف سازي و رفع اتهام ،دستمزد بازيگران سريال را نيز اعلام کرد تا خيال همه منتقدان را راحت کند اما نمي دانست برخي منتقدان دست بردار نيستند و اگر اين موضوع نيز روشن شود بدنبال جرياني ديگر مي روند. وي گفت: برخي اصرار دارند بگويند در اين سريال دستمزدهاي کلان پرداخته شده است. به عنوان نمونه جهانبخش سلطاني(آمن هتپ سوم) در عرض 5 ماه کارکرد 8 ميليون تومان و رضوي(سردار هورن هوپ)ماهانه يک ميليون گرفته اند . تنها بازيگران گرانقيمت اين سريال محمود پاک نيت (يعقوب نبي)و کتايون رياحي(زليخا) بودند که ماهانه 3 و نيم ميليون دريافت مي کردند. اين ارقام در حالي است که در سريال هاي ديگر بازيگران 18 تا 20 ميليون تومان دستمزد دريافت مي کنند.

* سفرهاي استاني
در اين اثنا بود که سريال به قسمت هاي قحطي و ذخيره سازي گندم رسيده بود. در اين بخش ها حضرت يوسف(ع) به شهرهاي مختلف سرکشي مي کرد تا بر سيلوي گندم ها نظارت کند.
اينجا بود که برخي منتقدان گفتند که اين سريال به سفارش دولت نهم ساخته شده و تبليغاتي براي احمدي نژاد است. کار به جايي رسيد که حتي شخصيتهاي خوب و بد نيز با برخي از مردان سياسي مقايسه شدند و اينگونه بود که حاشيه اي ديگر آغاز شد و همه منتظر بودند تا ببينند جواب سلحشور در اين باره چيست.


تهيه کننده سريال حضرت يوسف (ع) در اين باره گفت: بنيانگذار سفرهاي استاني رهبر معظم انقلاب است. اگر ما تقليد کرده باشيم بايد از محضر معظم له آموخته باشيم. دکتر احمدي نژاد را کسي در آن دوران نمي شناخت. در نگاه ما تفاوت هايي وجود دارد که مانع از اين مي شود بگوييم اين کار تقليدي است. ما از اينکه براي احمدي نژاد تبليغ کنيم باکي نداريم و وظيفه خود مي دانيم که حمايت کنيم اما با همه اين احوالات حضرت يوسف براي تبليغات احمدي نژاد ساخته نشده است. وقتي مشغول ساخت سرکشي حضرت يوسف بوديم سفر رهبر معظم انقلاب به قزوين اتفاق افتاد اين سفر را دوستان براي من توضيح دادند و اي کاش مي رفتم که مي فهميدم يوسف يعني چه و مديريت يعني چه. نسخه اصلي اين سفرها رهبر معظم انقلاب است. ايشان در اين سفرها همه حرف ها را مي شنيدند و به بخش هاي گوناگون سفير مي فرستادند و حتي دستور مي دادند براي اينکه حق کسي از مغازه داراني که کسب خود را به دليل حضور مردم تعطيل مي کردند تضييع نشود هزينه روزانه آنها توسط سفيران ايشان پرداخت مي شد تا متضرر نشود.


سلحشور با سياسي خواندن اين اظهارات خاطر نشان کرد: اين حرف ها جنبه سياسي دارد و آنهايي که در برکه انتخابات در حال غرق شدن هستند به هر خار و خسي چنگ مي زنند. اينها شعار انتخاباتي است و از سر استيصال مطرح مي شود.


*عشق زميني
بعد از اين پاسخ ها اين نکته مطرح شد که چرا در اين سريال زليخا بيش از اندازه براي رسيدن به عشق دنيوي خود سرگشته مي شود؟ مگر اين سريال مذهبي نيست؟ اين انتقادات در حالي مطرح مي شد که هنوز حدود 8 قسمت از اين سريال باقي مانده بود و قسمت هايي که زليخا از ديدن يوسف امتناع مي کند پخش نشده بود.


نويسنده سريال يوسف (ع) در اين باره گفت: با زليخا مي توان عشق را تداعي کنيم ، درست است که اين عشق با فکر گناه در ذهن زليخا پديد آمده است اما او اين خطا را متوجه مي شود شعله اين عشق در زليخا باقي مانده و بخاطر آن زنده مي ماند و به جايي مي رسد که موحد مي شود. اگر ما به اين نمي پرداختيم جفا مي کرديم. اگر ببينيم او پشيمان شده است درست است نه اينکه او را بعد از گناه آزاد نشان دهيم که متاسفانه برخي در اين زمينه دنبال بهانه گيري هستند.


سلحشور در ادامه با اشاره به سريال هاي مشابه در دنيا و گرايش آنها به سوي بخش نفساني گفت: تاکنون نمونه اي نداشته ايم که سراغ انبيا بروند و به جنبه نفساني آن توجه نشود. من نگران بودم چنين اتفاقي تکرار شود و با کمبود بودجه اين مهم را بر خود تکليف دانستم.


ديگر نکته اي درباره اين سريال نمانده بود تا اينکه برخي به بخش هاي اول اين سريال متوسل شدند و گفتند سريال يوسف (ع) ترويج چند همسري است و ساخت چنين سريالي بر پيکر جامعه لطمه مي زند.


سلحشور در اين باره خاطرنشان کرد: چند همسري در مذهب و مکاتب الهي وجود داشته است. حال اگر اين فرهنگ بنا به دلايلي تغيير کرده از عوارض دنياي امروز است. از پيامبر تا انبياء سلف ،همسر دوم و سوم اختيار مي کردند. اين موضوع در گذشته بوده و در خيلي از ممالک اسلامي هنوز اين فرهنگ وجود دارد ولي در بين شيعيان با آن برخورد مي شود. اين مطلب وجود داشته و من به دليل خرسندي فمينيست ها نمي توانستم آن را در اين سريال نشان ندهم و بازهم تأکيد مي کنم قصد ما ترويج چند همسري نيست بلکه بيان سند تاريخي است.


با مطرح شدن مباحثي همچون ترويج چند همسري برخي از افراد با اعمال فشار بر صدا و سيما تلاش کردند که بخش هاي پاياني سريال يوسف (ع) که در ارتباط با ازدواج زليخا و يوسف بود حذف شود و حتي 3 قسمت مانده به پايان اين سريال برخي با مطرح کردن خبر پايان سريال يوسف پيامبر تلاش کردند تا اين بخشها حذف شود که اين خواست با عکس العمل و موضعگيري بموقع کارگردان محقق نشد.

*پيامک هاي يوزارسيفي و درآمدهاي اقتصادي به نفع مخابرات
جذاب ترين حاشيه اي که در حين پخش سريال يوسف(ع) رخ داد ارسال پيامک هاي يوزارسيفي بود و بازار اين نوع پيامک ها رونق پيدا کرد به حدي که مي توان گفت نه تنها در ايران شايد در تمام دنيا تنها سريالي بود که به اين موقعيت و افتخار نائل مي آمد که دوستداران و مخالفانش اينگونه از خور و خواب خود زده و در ساخت پيامک هاي جديد بعداز پايان هر قسمت از همديگر سبقت بگيرند. در بخشي از اين پيامک ها آمده بود: سفرهاي استاني يوزارسيف آغاز شد(خبرگزاري مصر)، خبرگزاري مصر لحظاتي پيش از سفرهاي استاني و مخالفت معبد امون با طرح تحول اقتصادي خبر داد، يوزارسيف در برنامه هاي قحطي زدايي خود از برنامه هاي احمدي نژاد استفاده کرد وي با ديدن اشراف زادگان در حال بررسي طرحي براي مقابله با اشراف زادگان است(طرح سهميه بندي بنزين)، يوزارسيف: من خادم شما هستم (ستاد انتخاباتي احمدي نژاد)،اينها بخشي از هزاران و شايد ميليونها پيامکي است که در طول 10 ماه پخش اين سريال در مدح و يا نقد اين برنامه ساخته شد که در نوع خود يک رکورد محسوب شود. ضمن آنکه سرعت ساخت اين پيامک ها بقدري بود که جاي تامل داشت. در هر صورت اين هم بخشي از حاشيه هاي سريال حضرت يوسف (ع) بود.

*جريان پخش تبليغات بازرگاني قبل و در حين پخش سريال
اما اين پايان کار نبود. سيما به دليل موضوع قرآني و به درخواست عوامل و البته مخاطبان تصميم بر آن گرفته بود که در حين پخش اين سريال تبليغات بازرگاني پخش نکند که البته اين موضوع در بخش هاي پاياني سريال يوسف (ع) اعمال شد. ضمن آنکه سيما قبل از پخش اين سريال حدود 10 تا 15 دقيقه تبليغات بازرگاني پخش مي کرد که در نوع خود يک رکورد محسوب مي شود!


از حق نگذريم با اينکه قول هايي مبني بر تصحيح گريم سريال يوسف پيامبر شده بود بازهم اين اشکال در سريال ديده مي شد. مشکل چهره پردازي حتي در بخش هاي پاياني سريال نيز وجود داشت و شايد بتوان گفت چهره پردازي پاشنه آشيل سريال يوسف پيامبر بود.


با همه انتقاداتي که به اين سريال وارد شد کشورهاي عربي مانند بحرين و کويت از اين سريال استقبال کردند. در جايي که بسياري از شبکه هاي عربي با پخش آثار هاليوودي قصد نشاندن مخاطب را پاي برنامه هاي خود داشتند با پخش سريال حضرت يوسف (ع) متعجب شدند زيرا اين سريال با استقبال مردمي اين کشورها مواجه شد.


به گفته بسياري از دوستان اين علاقه در داخل بيشتر بود به حدي که در زمان پخش قسمت پاياني لااقل در کوچه وخيابانهاي تهران ترددها کمتر بود و مردم براي پخش اين سريال پاي تلويزيونها نشسته بودند.


از اين رو بنظر مي رسد ساخت سريال هاي ديني و مذهبي يکي از نيازهاي امروز جامعه است و بايد فضايي فراهم شود تا از نقدهاي مغرضانه کاسته و بر نقد دلسوزانه افزوده شود.



منبع : عصر ایران
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط علی  | 

پورسرخ، فروتن، زمانی و حسینی؛

چند پاراگراف درباره مدل موی چند ستاره

سینمای ما - طبيعي است كه ستاره‌هاي آسمان هنر و ورزش ايران هم به تبعيت از همتايان خود در ديگر كشورها به دنبال صورت زيبا هم باشند و بخش مهمي از اين صورت زيبا لاجرم در موي آنان خلاصه مي‌شود. آن قدر اين مو و فرمش براي ستارگان دوران حاضر اهميت پيدا كرده كه خيلي از آنها نه‌تنها براي موي سر خرج‌هاي به نسبت چشمگيري مي‌كنند كه بعضي وقت‌ها خودشان هم يك تنه وارد گود مي‌شوند و در مقام يك استايليست سلماني مي‌زنند و دم و دستگاهي به راه مي‌اندازند.
محمدرضا فروتنmohammadreza forootan
نیکبخت واحدی


به قول همه آنهايي که دنبال مدل مو هستند و سبک مو برايشان اهميت دارد، عليرضا نيکبخت،style ثابتي ندارد. هر هفته، وقتي علاقه‌مندان فوتبال يک مسابقه از او را تماشا مي‌کنند، معمولا نيکبخت را با چهره جديدي مي‌بينند. در بين ستاره‌هاي فوتبال و البته سوپراستارهاي سينمايي بيشتر از بقيه مشتري آرايشگاه است. سعي مي‌کند هميشه تغييراتي در فرم موهايش دهد. آرايشگري که روي موهايش کار مي‌کند، معتقد است که اگر در انگليس به دنيا مي‌آمد و فوتباليست بود، پتانسيل بکام شدن را داشت. البته به لحاظ style و اگر در اسپانيا به دنيا مي‌آمد، مثل رائول. تفاوتي که با بقيه ستاره‌هاي فوتبال و البته سوپراستارهاي سينمايي دارد، اين است که خودش هم مدل موهايش را تغيير مي‌دهد. اين برمي‌گردد به همان تنوعي که خودش از آن صحبت مي‌کند. نيکبخت دوست دارد در همه موارد ظاهري به اصطلاح «تک» باشد. در لباس پوشيدن، بيني، گونه و... او خوب مي‌داند که در حال حاضر الگوي بسياري از جوانان است. گفته مي‌شود حواسش را جمع مي‌کند تا مدل موهايش طوري نباشد که ديگر او را الگو قرار ندهند.

پوريا پورسرخ؛ طعم وفا



او هم مثل نيکبخت است. البته به پاي نيکبخت نمي‌رسد، ولي پوريا پورسرخ هم تنوع را دوست دارد و سعي مي‌کند style تازه‌اي داشته باشد. يکي از تفاوت‌هايش با نيکبخت اين است که خودش کمتر مدل موهايش را تغيير مي‌دهد و ظاهرا تبحر هافبک پرسپوليس را ندارد. با اين وجود، در فيلم‌هايش، وقتي او را مي‌بينيد مطمئنا متوجه مدل جديد موهايش مي‌شويد. پورسرخ حالا ديگر فيلم‌هاي زيادي بازي کرده و چهره‌هاي متفاوتي از اين بازيگر ديده شده؛ اما مدل موهايش در يکي از اولين فيلم‌هايش طرفداران زيادي داشته. شايد تصور شود که حضور پورسرخ در يکي از فيلم‌هاي سينمايي مورد قبول واقع شده. ولي اينطور نيست. اتفاقا بازي‌اش در سريال پرطرفدار «وفا» مورد قبول بوده و هنوز از مدل موهايش در اين سريال تعريف زيادي مي‌شود. اما از آنجايي که پورسرخ مدل مو زيادي تغيير مي‌دهد، نمي‌خواهد به روزهايي برگردد که هنوز ستاره نشده بود.


مصطفي زماني؛ يوزارسيف کات


پيش از اينها، اگر کسي نامي از او مي‌آورد، اتفاق خاصي نمي‌افتاد؛ تنها جمله‌اي که احتمالا گفته مي‌شد، اين بود؛ «نمي شناسمش!». اما الان مدتي است که وقتي نامش به ميان مي‌آيد، اين جمله شنيده مي‌شود؛«يوزارسيف...»زيرا قبل از اين سريال، سابقه بازيگري نداشت و حالا در شرف بازي در يک فيلم سينمايي است. مطمئنا style زماني در سريال يوسف پيامبر بايد به گونه‌اي مي‌بود که نشان دهد براي گذشته‌اي بسيار دور است. البته اين بماند که موهاي زماني پيش از حضور در عرصه بازيگري هم بلند بود. با اين وجود، در حال حاضر موهايش کوتاه شده. به گونه‌اي که به محبوبيتش هم در نقش يوزارسيف لطمه‌اي وارد نشود. حالا در فيلم جديد مدل موي جديدش را خواهيد ديد. آن وقت نظر دهيد که اولي بهتر است يا دومي؟!


علي کريمي؛ ماندگار


سعي دارد خودش را در همان تيپي نگه دارد که مردم و البته علاقه‌مندان به دريبل‌هايش در زمين مسابقه مي‌خواهند. براي همين او را به همان شکلي مي‌بينند که مدتي به امارات رفت و بعد از آنجا به بايرن مونيخ. حتي حضور در بهترين باشگاه آلماني هم نتوانست کريمي را مجاب به تغيير در مدل موهايش کند. حتي بعد هم که به قطر رفت به همين شکل بود و دست آخر حضور دوباره در ليگ برتر ايران. موهايش مثل هميشه بلند است. در هنگام بازي معمولا دستي به آن مي‌کشد و آن را به پشت سر هدايت مي‌کند تا جلوي ديدش را نگيريد. خودش و آرايشگري که موهايش را درست مي‌کند، معتقدند طرفدارانش کريمي را با اين مدل مو دوست دارند. پس منتظر مدل موي جديد از جادوگر نباشيد؛ حداقل تا زماني که او را در زمين فوتبال مي‌بينيد.


جواد نکونام؛ قابل قبول


حالا هر طور که مي‌خواهيد فکر کنيد؛ گفته مي‌شود style جواد نکونام قابل قبول است. يعني مدل موهايش طوري است که مي‌شود به هر شکلي درآورد. البته اين تعريف‌ها از نظر کسي است که روي موهايش کار مي‌کند و به قول خودش روي موهايش اِتود مي‌زند. مثلا برنامه 90 را به ياد بياوريد که يکي از ميهمانان برنامه هافبک اوساسونا بود. او البته بنا به محدوديت‌هاي تلويزيون بايد برخي مسائل را رعايت مي‌کرد. به خصوص اينکه در استوديو، وقتي ميهمان برنامه حضور دارد، دوربين بايد روي چهره‌اش زوم کند. اما همين موضوع هم باعث نشد که
fashion نکند. اما فرم موهايش طوري بود که کارگردان برنامه روي چهره‌اش زوم کرد تا تغييرات در مدل موهايش ديده شود. به هر حال، نکونام را اگر به زودي با مدل موي جديد ديديد، تعجب نکنيد. او هم تنوع را ترجيح مي‌دهد.


شهاب حسيني؛ سوپراستار نيست


بازي‌اش در «سوپراستار» به قدري مورد تحسين قرار گرفت که ديگر از بازي‌اش در «درباره الي» خيلي گفته نشد. حضورش در فيلم سوپراستار البته شهاب حسيني را به عرش رساند، طوري که لقب بهترين بازيگر مرد را در آخرين جشنواره فيلم فجر به خود اختصاص داد. او گرچه در اين فيلم ثابت کرد سوپراستار است، اما علاقه‌مندان به او يا فيلم‌هايش بدانند که حسيني ديگر «سوپراستار» نيست. او خيلي زود با آنچه در فيلم بود، فاصله گرفت. البته به لحاظ بازيگري افت نکرده، ولي ديگر آن چهره فيلم سوپراستار نيست. وقتي متوجه تغييرات عمده در style او شويد. مدل موهاي حسيني در حال حاضر کوتاه است. به او پيشنهاد شد که موهايش را کوتاه کند و فرم ديگري به آن دهد و حالا چنين اتفاقي رخ داده. البته براي کوتاه کردن موهايش کلي فکر شده؛ يعني طوري که تغييرات در مدل موهايش صدمه‌اي به شکل ظاهري و موقعيت ويژه‌اي که در سينماي ايران پيدا کرده،نزند. شايد او خواسته از فيلم «سوپراستار» فاصله بگيرد تا باز هم بتواند ستاره شود و شايد هم... به هر حال،style جديد مبارک!


محمدرضا فروتن؛ ريسک نمي‌کند


کمتر پيش مي‌آيد که مدل موهايش تغيير کند. محمدرضا فروتن تقريبا همان ستاره سينمايي است که بود؛ با همان موهاي کوتاه و البته موهايي که به نظر مي‌رسد فرم خاصي ندارد. اما اين دليلي نيست که فروتن به مدل موهايش اهميت نمي‌دهد. اتفاقا او هم دست کمي از بقيه سوپراستارهايي که مدل موهايشان توي چشم و برجسته است، ندارد. اين موضوع وقتي پيداست که بدانيد او هم به همان آرايشگري مي‌رود که بسياري از ستاره‌ها مي‌روند. او هنوز به اين نتيجه نرسيده که موهايش را بلند کند و مدل جديدي را امتحان کند. حتي اطرافيانش هم به فروتن چنين پيشنهادي نکرده‌اند. البته نه اينکه تغيير مدل مو به اين چهره سينمايي نمي‌آيد. ظاهرا فروتن هم بدش نمي‌آيد که مدموهايش تغيير کند. اما او و اطرافيانش به اين نتيجه رسيده‌اند که فعلا چنين شرايطي وجود ندارد؛ به نوعي از اين کار هراس دارند و البته ريسک محسوب مي‌شود. زيرا فروتن چهره مطرح و دوست داشتني سينما به حساب مي‌آيد و هر تغييري روي فرم موهايش مي‌تواند توي ذوق طرفدارانش بزند. براي همين اين تغيير به آينده موکول شده و اينکه شرايط براي اين کار فراهم شود.



منبع : اعتماد ملی
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط علی  | 

تارانتينو مي‌گويد كه سازنده پس از ديده‌شدن فيلم برملا مي‌شود و ممكن است كه از اين مساله خجالت بكشد

حميد نعمت‌ا... معتقد است: تقسيم‌بندي بازيگران به دو نوع گيشه‌اي و هنري موضع‌گيري بسيار تندي است و در همه دنيا استفاده از بازيگراني كه توانايي جذب مخاطب و گيشه را دارند، امري طبيعي است.
 فيلم سينمايي «بوتيك» به كارگرداني حميد نعمت‌ا... بعد از ظهر روز گذشته ـ 5 ارديبهشت ماه ـ از سوي انجمن منتقدان و نويسندگان در خانه سينما به نمايش درآمد و با حضور كارگردان محسن آزرم و مازيار فكري ارشاد (منتقد) و علي اعلايي (مجري و منتقد برنامه و يكي از بازيگران فيلم ) مورد بررسي قرار گرفت.
حميد نعمت‌ا... در اين جلسه در پاسخ به سوالي كه نظر او درباره‌ي «بوتيك» را پس از گذشت شش سال جويا شده بود، گفت: بعد ازجشنواره‌ي فجر و زمان اكران اين فيلم ديگر هيچ‌گاه نتوانستم به تماشاي آن بنشينم. امروز هم خود من در سالن اين فيلم را نديدم و به همين دليل نمي‌توانم بگويم كه اكنون آن راچگونه مي‌بينيم.
او ادامه داد: تارانتينو مي‌گويد كه سازنده پس از ديده‌شدن فيلم برملا مي‌شود و ممكن است كه از اين مساله خجالت بكشد و بعدها من هم متوجه شدم كه يكي از دلايلي كه دوست ندارم فيلم‌هايم را در حضور خودم ببينند اين است كه به هرحال هر فيلم بخشي از وجود فيلمساز است و پس از ديده‌شدن برملا مي‌شود. اين مساله ربطي به خوب و بد فيلم هم ندارد.
كارگردان «بوتيك» در بخش ديگري از اين جلسه و در پاسخ به مطلبي كه «بوتيك» را فيلمي شهري و اجتماعي مي‌دانست، عنوان كرد: از آنجا كه خود بنده و والدينم متولد تهران هستيم، هيچ‌جاي ديگري را به‌خوبي تهران نمي‌شناسم و در مورد بُعد اجتماعي يا جامعه‌ شناسانه اين فيلم هم بايد بگويم كه از ابتدا فيلم خود را با يك ديدگاه جامعه‌شناسانه و يا شخصيت محور شروع نمي‌كنم. بلكه ابتدا به‌وجود انسان‌ها مي‌پردازم و بعد در ارتباط با آن جامعه نيز شكل مي‌گيرد.
او در ارتباط با نقش‌آفريني متفاوت محمدرضا گلزار و استفاده از يك بازيگر گيشه‌اي در اين فيلم هم عنوان كرد: به نظرم تقسيم‌بندي بازيگران به دو نوع گيشه‌اي و هنري بسيار تند است. به هرحال بازيگران سينماي ايران را هم مي‌توان مانند تدوينگران، فيلمبردارها و ... مورد استفاده قرار داد و گاه حتي مي‌توان از انرژي آنها براي جلب گيشه هم بهره برد. اين شيوه‌اي رايج است كه در همه جاي دنيا هم اين مساله هست. به‌هر حال من از كار‌كردن با گلزار راضي بودم و نكته‌اي كه دراين ميان حائز اهميت است آن‌كه او در هنگام ساخت اين فيلم مانند امروز مشهور نبود و گاه حتي او را با رادان اشتباه مي‌گرفتند. اما از همان زمان مي‌شد حدس زد كه او تا پايان ساخت فيلم جزء بازيگران شناخته شده باشد و اين مساله در زمان اكران كمك كند.
 كارگردان «بي‌پولي» در بخش ديگري از اين نشست هم به مساله‌ي چگونگي بازي‌گرفتن از بازيگران پرداخت و گفت: به‌طور كلي فكر مي‌كنم يك بازي خوب حتي پيش از فيلمبرداري و انتخاب بازيگر شروع مي‌شود، چرا كه اگر در فيلمنامه موقعيت يا ديالوگ اشتباهي وجود داشته باشد بازيگر قطعا نخواهد توانست آن قسمت را ايفا كند و به نظر من مشكل در بازي از فيلمنامه شروع مي‌شود. موضوع انتخاب بازيگر هم يكي از موارد فوق‌العاده مهم است. گاه عده‌اي از بازيگران به نقش مورد نظر شما بسيار نزديك هستند و ديگران هم براين مطلب صحه مي‌گذارند، اما به نظر من هميشه همان گرايش اول صحيح نيست.
او ادامه داد: وقتي همه اعتقاد دارند كه يك بازيگر براي ايفاي يك نقش مناسب است، پس اتفاق مهمي در بازي او نخواهد افتاد. نكته ديگر هم آن‌كه در نهايت دكوپاژ، تدوين و ساير موارد هم نقش بسياري در ايفاي نقش‌ها خواهند داشت.
نعمت‌ا...هم‌چنين عنوان كرد: فكر مي‌كنم كه توضيحات اضافه و پيچيده درباره‌ي نقش كار درستي نيست و فكر نمي‌كنم كه حرف‌زدن در مورد شخصيت هم فايده زيادي داشته باشد. در نهايت همه چيز بستگي به خود بازيگر دارد و دراين ميان ارائه‌ي ايده‌هاي نو به بازيگر مساله‌اي مهم است، اما با اين حال بازي خوب مانند يك راز است كه تنها توسط خود بازيگر اتفاق مي‌افتد، البته همان‌طور كه گفتم مواردي مانند دكوپاژ و تدوين و ... هم تاثير بسياري دارند اما بخش عمده‌اي از ماجرا بستگي به بازيگر دارد كه او به سراغ نزديك‌ترين برداشت‌ها نرود و با استفاده از ابتكارش از مثال‌هاي دورتر بهره‌ ببرد. به هرحال اگر بازيگري بدبازي كند هيچ‌كس قادر نخواهد بود كاري كند و گاه كارگردان مستاصل مي‌شود، اما به‌ هر حال بايد هر ترفندي كه در ذهن دارد پياده كند.
اين كارگردان در بخش ديگري از اين جلسه و در پاسخ به مطلبي كه طنز «بي‌پولي» را در مقايسه با «بوتيك» بيشتر مي‌دانست هم گفت: «بي‌پولي» به شيوه‌اي بود كه طنز يكي از ويژگي‌ها و ملاك‌هاي آن به‌شمار مي‌رفت، اما «بوتيك» متعلق به جنس ديگري بود كه كمتر نياز به طنز داشت.
نعمت‌ا... در ارتباط با نقش فقر در كارهاي بعدي خود هم گفت: اگر عمري باشد و بخواهم فيلم ديگري بسازم باز هم فقر در آن حضور خواهد داشت، چرا كه فقر مصداق‌هاي متعدد دارد. البته بنده در كل فيلم‌هايم را درباره‌ي فقر نمي‌سازم و مي‌توان گفت كه «بي‌پولي» يك فيلم خانوادگي و «بوتيك» فيلمي اجتماعي است، اما به‌هر حال در هر دوي آنها مي‌توان به اين بستر پرداخت.
 درباره‌ي كارهاي بعدي‌اش هم عنوان كرد: در حال حاضر برنامه‌ي خاصي براي آينده كاري‌ام ندارم. ترجيح مي‌دهم عمر محدودم را با بهره‌گيري از بزرگ‌ترين سرگرمي ما كه سينما نام دارد بگذرانم. در اين راه هم سعي مي‌كنم كه خيلي راحت عمل كنم و هرگاه امكاني فراهم شد از آن استفاده كنم. حال اين امكان مي‌تواند ساخت يك تله فيلم، يك تيزر يا هرچيز ديگري باشد. حال شايد دراين ميان تمام اين كارهايم داراي برخي خصوصيات مشترك باشند، اما به هرحال ترجيح مي‌دهم به مساله‌ي خاصي فكر نكنم.
اين كارگردان در پاسخ به مطلبي فردي كه اظهار اميدواري مي‌كرد كه نعمت‌ا... شش سال يك‌بار فيلم بسازد، اما كارهايي مانند «بوتيك»، «بي‌پولي» انجام دهد، گفت: اميدوارم بتوانم فيلم‌هاي خوبي بسازم، اما در كنار آن دوست دارم كه رضايت خانواده‌ام را هم جلب كنم كه با روند شش سال يك‌بار، فكر نمي‌كنم به اين درجه برسم.
نعمت‌ا... در پايان اين نشست و در پاسخ به مطلبي كه درباره‌ي سود‌ مالي فيلم‌هايش براي تهيه‌كننده‌ها مطرح شده بود هم اظهار كرد: به‌هر حال تهيه‌كننده‌ها هم مانند همه با سرمايه‌ خود كار مي‌كنند و ما هم با پول آنها مشغول مي‌شويم. هدف من از ساخت فيلم‌هايم صرفا پولدار‌كردن تهيه‌كننده نيست، اما اگر فيلم‌ها براي تهيه‌كننده هم سود داشته باشند مساله‌ي بدي نيست.



منبع : ایسنا
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط علی  | 

و با تشکر از مجید جلالی و تیمش

اشک شوق برای لیگ برتر

 

و حالا که استقلال قهرمان لیگ برتر شد با تبریک به همه بازیکنان و دوستداران این تیم و مخصوصا مردی که همه حرفها را همه تعنه ها و مایلی کهن ها را تحمل کرد تا در لحظات آخر تیمش را به قهرمانی لیگ برتر برساند و واقعا بی انصافی بود که با آن همه زحمت و تلاش  و گل زده و آهنمه در رده اول جدول ماندن به دلیل چند اشتباه کوچک یا نا داوری  و یا هر چیز دیگری استقلال قهرمانی را به ذوب آهن میداد و البته که ذوب آهن نیز تیم فوق العاده بزرگ و قدرتمندی است و به آنها نیز تبریک برای راهیابی به آسیا ...

و حالا در لیگی که همه درش حرف از مافیا و زد و بند و لابی میزنند این مجید جلالی و تیم محترمش بود که ثهبت کردند نه تنها بزرگ و قابل احترام هستند بلکه همه این حرفها اشتباه است وهمه چیز در انتها به بازیکنان داخل زمین ختم میشود و آنها هستند که آخر کار را معلوم میکنند و انسان اشک شوق میریزد از اینهمه غیرت و پاکی و ای کاش که بازیکنان تیم ملی ما هم کمی از این های درس میگرفتند ...

ولی نقش کسانی مانند مهران مدیری را نیز نباید نادیده گرفت که رسانه را به همه اثبات کردند و تاثیر ان را و به مهران مدیری هم تبریک میگوییم ...

و به احترام امیر قلعه نوعی همه استقلالی ها فوتبال دوستان

و مجید جلالی

لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط علی  | 

فیلم فرهادی به جشنواره رابرت دنیرو می‌رود

فيلم «درباره الي» با حضور اصغر فرهادي، ارديبهشت ماه در بخش رقابتي جشنواره‌ي «تربيكا» نيويورك بيش از چهار نوبت به نمايش درمي‌آيد. 
برگزاركنندگان جشنواره‌ي «تربيكا» كه از روز 22 آوريل تا 3 مي (2 تا 13 ارديبهشت ماه ) برپا خواهد بود؛ اعلام كردند اين فيلم در روزهاي 26، 27، 29 آوريل (6، 7، 8 ارديبهشت ماه) و 2 مي (12 ارديبهشت ماه) به نمايش درمي‌آيد و دو نوبت براي مطبوعات اكران دارد.

در بخش رقابتي «تربيكا» 12 فيلم حضور دارند كه فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي به همراه فيلم «وگاس يك داستان واقعي» اميرنادري در اين بخش در كنار فيلم‌هاي ديگر به نمايش درخواهد آمد.

همچنين برگزاركنندگان جشنواره‌ي «تربيكا» مصاحبه‌ي كوتاهي با اصغر فرهادي كارگردان برگزيده‌ي جشنواره برلين داشته‌اند.

فرهادي درباره‌ علت ورودش به دنياي سينما و فيلم‌سازي گفته است: «مهم ترين موضوعي كه موجب شد من فيلم‌ساز شوم، سينما بود. به عقيده‌ من، فقط سينما مي‌توانست من را به فيلم‌سازي علاقه‌مند كند و فقط سينما چنين قدرتي دارد‌.»

وي درباره‌ ايده ساخت فيلم «درباره الي» مي‌گويد: «همه‌چيز از يك تصوير كوچك آغاز شد؛ تصوير مردي كه در هوايي سرد كنار دريا ايستاده و در انتظار جسد همسرش است تا آب آن را به ساحل بياورد. اين تصوير هميشه با من بوده و همواره ذهنم را مشغول كرده بود و به همين دليل تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم.»

فرهادي اذعان داشت: «اين يك فيلم واقعيت‌گرا است و اگرچه خانواده‌هاي از طبقه متوسط ايران هستند، اما مهم‌تراين است كه داستان آن مي‌تواند در هر نقطه‌اي از جهان اتفاق بيافتد و حتي يك بيننده در دورترين نقطه جهان هم مي‌تواند خودش را جاي بازيگران فيلم قرار بدهد.»

اين كارگردان مطرح كرد: «در مقايسه با بقيه كارهايم، «درباره الي» متفاوت‌تر است. من نمي‌خواهم تماشاگر اين فيلم را از دريچه‌ نگاه من ببينند، بلكه دوست دارم آن را بدون هيچ واسطه‌اي درك كند.»

«فرهادي» گفته است: در حال كار بر روي طرح فيلم‌نامه‌ي بعدي‌اش است.



منبع : ایسنا

لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط علی  | 

بحران جهانی به هالیوود رسید و پروژه‌های سینمایی را کم کرد

بحران اقتصادی و رقابت سخت دیگر ایالت‌های آمریکا باعث شده میزان ساخت تولیدات سینمایی در لس آنجلس مرکز فیلمسازی این کشور به پائین‌ترین سطح برسد.
لس آنجلس تایمز اعلام کرد هالیوود سال 2009 را با قدرت آغاز کرد و درآمد حاصل از فروش فیلم‌ها در بازار آمریکای شمالی از ابتدای سال تاکنون 14 درصد بیشتر از موعد مشابه پارسال است.
با این حال استودیوهای فیلمسازی کاهش پروژه‌های سینمایی و تعداد کارمندان را در دستور کار قرار داده‌اند. کاهش فروش نسخه‌های DVD، کاهش درآمدهای حاصل از آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیونی و کاهش منابع مالی دلایل اتخاذ چنین تصمیم‌هایی ذکر شده است.


کاهش بودجه تولید آگهی‌های تبلیغاتی باعث شده سازندگان این فیلم‌ها کمتر از قبل فعال باشند. برابر با آمار اداره کاریابی کالیفرنیا تنها در ماه ژانویه 22 هزار فرصت شغلی معادل حدود 10 درصد نیروی کار در صنعت سرگرمی از دست رفته است.
تازه‌ترین شاخص از تاثیر بحران اقتصادی آمریکا بر هالیوود، تعداد درخواست‌ها برای فیلمبرداری در شهر لس آنجلس است. برابر با جدیدترین آمار منتشر‌شده میزان درخواست‌ها برای فیلمبرداری تولیدات سینمایی در این شهر، در سه ماه اول سال 2009 در مقایسه با پارسال 56 درصد کمتر بوده است.
تعداد تولیدات تبلیغاتی نیز 34 درصد کمتر شده است. برابر با این گزارش امسال تنها پنج فیلم استودیویی مهم در لس آنجلس فیلمبرداری می‌شود، در حالی که پارسال 15 فیلم در این شهر فیلمبرداری شد.
بخشی از این کاهش به خاطر تلاش دیگر ایالت‌های آمریکا برای مشارکت در معامله‌های سودآور صنعت فیلمسازی از طریق مشوق‌های مالیاتی است. به این ترتیب استودیوهای فیلمسازی ترجیح می‌دهند با تولید پروژه‌های خود در خارج از لس انجلس کار را ارزان‌تر تمام کنند.
کوین کلودن از موسسه اقتصادی میلکن در این باره گفت: تلفیقی از سرمایه‌گذاری‌های محدود شده، بودجه‌های کاهش یافته استودیوها و کاهش بودجه فیلم‌های تبلیغاتی، همزمان به هالیوود هجوم آورده و نتیجه کار کاهش تولید و از دست رفتن فرصت‌های شغلی است.

منبع: خبرگزاری مهر

لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط علی  | 

وقتی همه خوابیم

وقتی همه خوابیم فیلمی است در مورد سینما و لی نه تنها در مرود سینما بلکه دقیقتر در مورد همه سیاست کشور ما . وقتی همه خوابیم را باید به همه سیاست گسترش داد.وقتی فرانسیس فورد کاپولا پدرخوانده ۱ را ساخت از دست های پشت شرده و مافیایی در آمریکا ایتالیا و اروپا صحبت کرد . همه او را دیدند و جزو بهترین های تاریخ سینما به حساب آوردند . البته نه فقط به خاطر طرح همین موضوع بود که این فیلم شد بهترین فیلم سال و اسکار راگرفت بلکه دلایل دیگری هم داشت ولی حالا که فیلمی با همین موضوع در کشور ایران ساخته شده همه شاکیند و همه از یکی از برجسته ترین کارگردان های تاریخ سینمای ایران ایراد میگیرند . ۹۰ درصد انتقادات منفی است و هر منتقدی که بخواهد خود را فهیم و متفاوت جلوه دهد از این فیلم انتقاد منفی میکند.وقتی همه خوابیم در مورد سیاست است. در مورد همه دست های پشت پرده این مملکت که بیشتر مواقع بزرگترین صد راه پیشرفت کشور بوده اند . حتی بدتر از دشمنان.دست های پشت پرده و به نوعی مافیا ها در این کشور بالاترین جایگاه را دارند . اصلا من همیشه به این فکر کرده ام که چرا ایران را به کشور آلمان شبیه میکنند که اصلا این طور نیست.شبیه ترین کشور به ایران کشور ایتالیاست چرا که از هر نظر که مینگری از رنگ پوست و چهره مردمانش و وزن نام دو کشور تا همین مافیا ... حتی آنهایی که اهل سینما نیستند و فقط پای تلویزیون مینشینند نمونه این صحبت ها را عید نوروز در قسمت های فوتبالی مرد دو هزار چهره دیدند و دیدند که چطور این افراد که در یک اتاق تاریک (مرد دو هزار چهره ) یا حتی لابی لوکیشن فیلمبرداری (وقتی همه خوابیم ) همه معادلات را برهم میزنند و ...

این حالا ناهستیم که همه خوابیم و وقتی بیدار میشویم که همه چیز عوض شده و حالا باید از یکدیگر بپرسیم که چه شد و چرا شد که باید چیز دیگری میشد و یا دوربین خبرسازی باید باشد که تا دم در پشت پرده ها برود ولی هرگز کسی نمیتواند بفهمد که در پشت ابن پرده های سیاه چه میگذرد ...

وحالا که استادی همچون بهرام بیضایی با هوش  و ذکاوت خود و با چشم بیژدار و بینای خود میخواهد بعضی چیز های خاموش را روشن کند نوک تیز همه انتقادهای منتقدان بزرگ و کوچک به سوی وی نشانه میرود و همه چیز را به خالی کردن عقده ها و کینه توزی نسبت میدهند چرا که با روشن شدن خیلی چیزها بعضی ها ضرر میبینند و بعضی منتقدها نیز شاید از همین دسته اند که از دیدن ستاره های زیبا و نوشتن در مورد شان شاید بی بهره شوند ...

و حالا نیز به گفته کسی دوره مانند دوره روزهای آخر قبل از انقلاب شده که آنقدر صنف و انجمن و سازمان و کمیته و ... تشکیل شده بود که هر فیلمی که ساخته میشد کسی بود که لب به اعتراض بگشاید ...

واین گونه میشود که مسعود کیمیایی میگوید بعد از بیضایی نوبت من و مهرجویی است که از ما انتقاد شود ...

و ...  وقتی همه خوابیم

لينک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط علی  | 

یادداشت‌های حسین معززی‌نیا و حمید‌رضا ابک درباره سیدمرتضی آوینی؛

این دو یادداشت درباره شهید آوینی، نکات تازه‌ای افشا می‌کنند. شبیه باقی یادداشت‌ها نیستند

سینمای ما -

 رسم رفاقت نبود


 حمیدرضا ابک

الف)
آوینی سرمایه ملی است. قبول. منکرش را آویزان کنید از در و دیوار. اما تعریف سرمایه ملی چیست؟ وقتی کسی مرزهای زندگی باری به هر جهت را درمی‌نوردد و به هر دلیلی، افقی پیش‌ روی عمرش می‌گشاید که چشم‌های مردمی یا ملتی را به سوی خود می‌کشد، بخواهد یا نخواهد، از چارچوب عادت و زن و فرزند و خانواده فراتر می‌رود و مسأله‌ای می‌شود برای دیگرانی که شاید خودشان در آن دیوارها محبوسند. حالا دیگر همه حق دارند از او بدانند و بشنوند و بخوانند و ببینند و نقدش کنند. اما به چه قیمتی؟ در تمام تاریخ، در تمام ادیان و در تمام جهان، بخشی از آنچه سرمایه‌های ملی دارند، مطابق عرف و قانون و شرع، از آن بازماندگانشان است. سرمایه‌ها، هر چقدر هم که ملی باشند، شرکت سهامی عام نیستند که هر کسی هر طوری دلش خواست، از آن‌ها بهره‌برداری کند.

سال‌هاست برنامه‌های آوینی، مستندهایی که ساخت و فیلم‌هایی که برداشت، از صدا و سیما پخش می‌شوند و زینت‌بخش افتتاحیه همایش‌هایی‌اند که چپ و راست برگزار می‌شوند. سهم بازماندگان چیست؟ حق پخشی، مشورتی، اجازه‌ای، چیزی؛ خدا عالم است. سال‌هاست هر نهاد و سازمانی که به مناسبت جنگ و جهاد و شهادت چیزی منتشر می‌کند، بخشی از آثار آوینی را در کتاب‌ها و جزوه‌ها و مولتی‌مدیاهای خود می‌آورد. سال‌هاست، هر که نریشن می‌نویسد، جمله‌هایی از کتاب‌های او می‌قاپد و به یک موسیقی ضمیمه می‌کند و می‌فروشد به تلویزیون و رادیو و پولش را می‌گیرد و حالش را می‌برد. چرا؟ چون آوینی سرمایه ملی است.

چند سالی است که اتفاق عجیبی رخ داده است. در سالگرد آوینی همایش‌ها و گردهمایی‌های مختلفی از سوی ارگان‌های متفاوت برگزار می‌شود؛ همایش‌هایی که بعضاً رویکردهای کاملاً متفاوتی دارند. خانواده آوینی کدام طرفند؟ کجایند؟ اصلاً حق دارند جایی باشند؟ نکند خودشان باید بلند شوند و علم و کتل علی‌حده‌ای به پا کنند و مراسم دیگری برپا، که آوینی سرمایه ملی است؟

ب)
آوینی که بود؟ نمی‌دانم. آن‌ها که می‌گویند می‌دانم هم گمان نمی‌کنم بدانند؛ کمیت تحلیل‌های انسان‌شناسانه لنگ می‌زند وقتی کسی در حصارها نگنجد و قد و قواره‌اش بلندتر باشد از قباهایی که ما قرار است برایش بدوزیم؛ حالا هر مسلک و مرامی که دارد، خودش می‌داند.

سال‌ها بود نزدیکان آوینی فغان برمی‌آوردند که او قرابت چندانی ندارد با این تصویر رسمی که از او به نمایش گذاشته می‌شود؛ نمی‌دانم حرفشان به جایی رسید یا نه. امروز اما اوضاع به گونه‌ای دیگر است. انگار عده‌ای از آن طرف بام پرتاب شده‌اند و می‌کوشند از او تصویری پست‌مدرن بسازند که نماد نیست‌انگاری جهان جدید است و بی‌اعتنا به هر عنوان و گزاره‌ای که سهمی از «ارزش» در خود نهفته داشته باشد. این‌وری‌ها هم «فکت» و «داده» کم ندارند. گریز می‌زنند به سال‌های پیش از انقلاب و شلوار جین و دانشکده هنر و نقاشی و بکش و خوشگلم‌کن‌های روزگاری که داستایوسکی نخوانده بودی بهتر بود بمیری و زمین را از این ننگ پاک کنی.

بعد هم می‌گردند لابه‌لای حرف‌های بعد از انقلاب و دعواهای مطبوعاتی و اظهارنظرهای دوپهلو و هرمنوتیک از خودشان در می‌کنند که «ای بابا انگار این بابا از بیخ منکر همه چیز بوده و نمی‌توانسته حرف بزند». نمی‌دانم چه می‌کنند. از روزگار به تنگ آمده‌اند، می‌خواهند اپوزیسیون شوند، ضرورت فعالیت سیاسی را اسطوره‌زدایی از چهره‌هایی می‌دانند که رقیب از آن خود کرده، رسالت انسانی برای کشف محجوب از حقیقت در خود احساس کرده‌اند، نمی‌دانم. لابد حق دارند. لابد همه حق دارند. لابد لیبرالیزم کج و معوج این دوران پرآشوب، به همه ما حق می‌دهد که هر چه دلمان بخواهد بگوییم. وقتی شیپورهای نیست‌انگاری نواخته می‌شود، وقتی «حق داشتن» با هر چیز و کسی نسبت پیدا می‌کند الا با «حقیقت داشتن»، بیراه نمی‌رود آنکه شلوار خاکی و اورکت کره‌ای تنها مردی را که در خرابه‌های خونین‌شهر گام می‌زند، اعتراض به خشونت و همدلی با نسبی‌گرایی دریابد و از یک‌لاقبایی که پای بر زمین داشت و سر در آسمان، ابرروشنفکری بسازد که سودای جنبش می 68 در سر می‌پروراند. باید منتظر تحلیل‌هایی باشیم که در سال‌های بعد عرضه می‌شوند.

ج)
آوینی که روی مین رفت، یک نفر دیگر هم با او رفت؛ سعید یزدان‌پرست. دانشجوی معماری دانشگاه علم و صنعت، رفیقمان بود؛ نه، ما رفیقش بودیم. جنازه را که آوردند جلوی مسجد دانشگاه، تعجب کرده بودیم که سعید آنجا چه می‌کرد. سعید قاسمی، چریک بی‌جیره و مواجب آن روزهای خدا، بلندگو را دستش گرفته بود و از سعید و آوینی و فکه می‌گفت، ما اما بهت‌زده نگاه می‌کردیم و به یاد می‌آوردیم صورت زیبای جوان رعنایی را که بعد از جنگ به دانشگاه آمده بود و کنار ما؛ که لابد پذیرفته بود سنگر جدیدش علم و آموزش و صنعت و پیشرفت است و کمک به «سازندگی» و آبادانی مملکت و همان حرف‌هایی که به خورد همه داده بودند در آن سال‌های بی‌معشوقی. نه؛ نپذیرفته بود؛ خیلی‌ها بودند که این کلاه سرشان نرفت؛ نه؛ خیلی‌ها نبودند؛ کم بودند؛ کمند؛ نیستند؛ هستند؟

یکی، دو سالی که از شهادت این دو عزیز گذشت، دیگر کسی نامی از سعید نبرد، قبرش دیوار به دیوار قبر آوینی بود، اما حتی دوربین‌های تلویزیونی هم قاب‌هایشان را جمع کردند که در کادر نباشد. لابد آن‌ها هم حق دارند. سید شهیدان اهل قلم نبود. شهری در آسمان نساخته بود. از سینما هم چیز زیادی نمی‌دانست. فقط غمگین بود؛ غمگین بود که بلند می‌شد می‌رفت تفحص، استخوان‌ها و پلاک‌هایی را پیدا کند که روزی به صاحبانشان می‌گفت «رفیق». نویسنده‌ها و رسانه‌ها و صدا و سیما حق داشتند. سعید که آوینی نبود. همراه آوینی بود. ما اما نامردی کردیم. ما که خیر سرمان رفیق بودیم و این همه سال و این همه وقت، قلمکی داشتیم و جایی که بنویسیم و ننوشتیم که مبادا دسته‌بندی‌مان کنند، مبادا تریج قبای روشنفکری‌مان لکه‌دار شود، مبادا بگویند دنبال کاسبی است؛ ما نامردی کردیم. رسم رفاقت نبود.


Print 

گوشه‌های خاموش و پنهان یک تفکر

  حسین معززی‌نیا

در‌این چند سال اخیر، هر وقت پیش آمده یاد سید مرتضی آوینی بیفتم و خاطره‌ای از او را در ذهنم مرور کنم، همزمان به یاد آنتوان دو سنت اگزوپری هم افتاده‌ام. درست نمی‌دانم چرا. تا به حال خودم را مقید نکرده‌ام به ‌این که بگردم و دلیل ‌این اتفاق را پیدا کنم؛ ذهنم به‌این همراهی عادت کرده و تلاش نکرده‌ام مانعی برای ‌این تصور ‌ایجاد کنم. شاید به‌این دلیل که همیشه‌این مقایسه را موجه ‌دانسته‌ام، بی آن‌ که سعی کنم تا دلایل منطقی‌اش را پیدا کنم و برای خودم توضیح دهم اما حالا که نوشتن‌ این یادداشت را شروع کرده‌ام و دوباره‌این وضعیت ذهنی برایم شکل گرفته، دارم دنبال شباهت‌های قابل توضیح ‌این دو نفر می‌گردم. شاید نقل‌قول‌های متعدد و منحصر به فرد آوینی از شازده کوچولو در مقالات متفاوتش باعث شده که‌ این تقارن در ذهنم شکل بگیرد؛ خصوصاً که آن وقت‌ها رو به رو شدن با‌این نقل‌قول‌ها باعث شد که رجوع دوباره‌ای به کتاب جادویی اگزوپری داشته باشم و جنبه‌های جدیدی در آن پیدا کنم. یا شاید تعبیرهای مشابهی که در نوشته‌های ‌این دو وجود دارد، آنها را به هم نزدیک کرده؛ هر دو مهم‌ترین گمشده‌ عالم امروز را «راز» می‌دانند و در پس هر واقعه، رازی را جست‌و‌جو می‌کنند و دریافته‌اند «چیزی که بیابان را زیبا می‌کند چاه آبی است که در گوشه‌ای از آن پنهان است.» هر دو اعتقاد دارند «آن چه اصل است از دیده پنهان است» و بنابراین به باطن عالم توجه دارند و حتی وقایع جغرافیایی و سیاسی را هم بر‌این مبنا تفسیر می‌کنند. شاید هم تنهایی و سلوک انفرادی‌شان،‌ این تشابه را در ذهن من به وجود آورده؛ اگزوپری در تمام سال‌های جنگ دوم، سوار بر هواپیمای کوچکش به مأموریت می‌رفت اما ذهن شاعرانه‌اش در طول‌این مأموریت‌های جنگی، زمینه‌ نوشته شدن کتاب‌هایی از قبیل زمین انسان‌ها، خلبان جنگ و پرواز شبانه را فراهم می‌کرد. او سوار بر هواپیمای کوچکش و در حال انجام مأموریتی جنگی، از آن ارتفاع به چراغ‌های کوچک خانه‌های آدمیان پراکنده بر روی سیاره زمین خیره می‌شد و سعی می‌کرد تخمین بزند که هر کس در زیر‌ این سقف‌ها و در کنار چراغ‌ها به چه فکر می‌کند و به چه کاری مشغول است و با تشبیه ‌این چراغ‌ها به آتش‌هایی در پهنه دشت، می‌نوشت: «هر یک از آنها در‌این دریای ظلمت بر معجزه‌ جانی آگاه دلالت می‌کند.» و سید مرتضی آوینی در طول هشت سال جنگ، شبانه‌روز در اتاق کوچکش، پشت میز مونتاژش ‌نشست و به ندرت چیزی ‌خورد یا به خواب ‌رفت و مدام به تصاویری که از جبهه‌ها برایش می‌آوردند خیره ‌شد تا آدم‌های‌ این جنگ را بشناسد و راز ‌این جنگ و باطن آن را از درون‌ این تصاویر بیرون بکشد و نریشن‌های شاعرانه بنویسد و با همراهی صدا و لحن خودش، ترکیبی بسازد که باطن رازآمیز‌ این جنگ را به دیگران بشناساند. او سال‌ها در‌این اتاق ماند و سلوکی شخصی را تجربه کرد و در نهایت، هر دو از همین مسیر، زندگی‌شان را به پایان رساندند؛ اگزوپری در چهل و چهار سالگی سوار بر هواپیمایش شد و به آسمان رفت و بازنگشت. به همراه هواپیمایش ناپدید شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شازده کوچولو (قهرمان مهم‌ترین اثرش) برای خود رقم زد و آوینی در چهل و شش سالگی، به دنبال یافتن همان رازی که در جبهه‌ها جست‌وجو می‌کرد، به درون همان تصاویری رفت که سال‌ها به آنها خیره شده بود و در میان رمل‌های فکه گم شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شهدای فیلم‌هایی که مونتاژ می‌کرد برای خود رقم زد. هر دو پیش از آنکه عمرشان به سر برسد، مرگ‌شان را انتخاب کردند و با ورود به دنیایی که در آثارشان خلق کرده بودند، به همان دنیا پیوستند و افسانه شدند. منتظر پیری و بیماری و مرگ غیرمنتظره نماندند؛ مجرای ورود به باطن عالم را پیدا کردند و با «راز» یکی شدند. درست به همان ترتیب که شازده کوچولو، خودش را در معرض نیش مار قرار می‌دهد و به ما می‌گوید: «من به ظاهر خواهم مرد ولی‌ این راست نیست... من نمی‌توانم‌این جسم را با خود به آنجا بکشم. خیلی سنگین است ولی‌ این جسم مانند قشر کهنه‌ای خواهد بود که به دورش بیندازند. قشر کهنه که غصه ندارد.»

 

دلم می‌گیرد از تصویر زمخت و بدقواره‌ای که در سال‌های اخیر از آوینی و منش او تحویل مخاطبان می‌دهند. ‌این تصویر، ارتباطی با حقیقت وجود او ندارد و فقط پوسته‌ای است که عده‌ای برای زیبا جلوه دادن خودشان و عقایدشان تدارک دیده‌اند. مثل کسانی که در بالماسکه حاضر می‌شوند و ماسک یک آدم مشهور را جلوی صورتشان می‌گیرند تا به تدریج با هویت و نام آن صورتک مورد خطاب قرار بگیرند. آوینی شخصیت منحصر به فردی دارد که تعمیم‌پذیر نیست و فقط با رجوع به خودش و تصوراتش و فضایی که در آن زیسته، قابل شناخت است. ‌این «منحصر به فرد بودن» را در مدح یا ذم او به کار نمی‌برم؛ دارم توصیفش می‌کنم. آدم‌ها از ‌این جهت با هم فرق دارند: بعضی‌‌ها در شرایطی رشد می‌کنند و فعالیت می‌کنند که با قرار دادن‌شان در یکی از دسته‌بندی‌های مرسوم و مشهور فکری، فرهنگی یا سیاسی می‌توان ویژگی‌هایشان را آسان‌تر درک کرد و توضیح داد اما کسانی هستند که چنین وضعیتی ندارند و مشی شخصی و متفاوت‌شان باعث می‌شود که حتی اگر به برخی گرایش‌های عمومی ‌رایج نزدیک می‌شوند، باز هم بیشتر فاصله‌شان با نشانه‌های متعارف آن جریان دیده ‌شود تا نزدیکی‌شان. قرار گرفتن در هر یک از‌ این دو نوع دسته‌بندی، لزوماً نه امتیاز می‌آورد و نه نقص محسوب می‌شود؛ شرایط زمانه و احوال آدم‌ها اقتضا می‌کند که برخی در دسته‌ اول قرار بگیرند و برخی در دسته‌ دوم اما اگر ‌این تفاوت را نفهمیم و‌این مرز را در نظر نگیریم، اصلاً موفق به درک جوهر افکار و آثار بعضی از ‌این شخصیت‌ها نخواهیم شد. آوینی علیرغم تعلق خاطر جدی‌اش به دین، انقلاب اسلامی ‌امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، تفکرات مشترکی با کسانی که امروز مدعی ارزش‌ها و متصدی گسترش فرهنگ انقلاب و جنگ شده‌اند، ندارد و در بسیاری از موارد دقیقاً خلاف چیزی را گفته و نوشته که‌ اینها به او منسوب می‌کنند. آوینی یک مارک و یک جور نشان استاندارد برای اطمینان‌بخشی به مشتری نیست که بتوان تصورات منحرف فکری و فرهنگی را با انتساب به او موجه جلوه داد؛ او مشی شخصی خودش را دارد که ابتدا باید در کمال آرامش و در یک فضای فرهنگی و بدون اغراض سیاسی درک شود. تفکر او در بسیاری از موارد پیچیده و دشوار است و به ظاهر متناقض و غیرکاربردی و به همین دلیل نمی‌تواند به سرعت فرموله شود و به یک جور مانیفست‌ایدئولوژیک فرهنگی تبدیل شود. کسانی که در همه ‌این سال‌ها طوطی‌وار تکرار کرده‌اند که آوینی بهترین الگو در عرصه‌ فرهنگ و هنر ماست و باید از آوینی‌های فعلی حمایت کنیم و زمینه را برای پیدایش آوینی‌های‌ آینده فراهم کنیم، حرف‌های بی‌معنا و عوامانه‌ای زده‌اند که حتی کارکردهای ناقص سیاسی هم ندارد.

 

از یک جهت دیگر هم آدم‌ها به دو دسته قابل تقسیم‌اند: بعضی‌ها همین طور بی‌وقفه به زندگی‌شان مشغولند تا زمانی که اجل‌شان برسد و کهنسالی یا بیماری یا یک حادثه‌ طبیعی، جریان ممتد حیات‌شان را قطع کند اما زندگی بعضی‌ها به شکل حیرت‌آوری تنظیم شده و دقیق به نظر می‌رسد و انگار از لحظه‌ تولد می‌دانسته‌اند که چند سال وقت دارند و با وجود تحولات مداوم روحی، در مسیری مشخص از نقطه‌ای به نقطه‌ای رسیده‌اند و در زمان مقرر از زندگی دست کشیده‌اند. انگار که دیگر کارشان در دنیا به پایان رسیده و دلیلی نمی‌بینند که بمانند و جسم‌شان را فرسوده کنند. به نظر می‌رسد ‌این دسته از آدم‌ها، مرگ از پیش تعیین‌شده‌ای دارند و می‌دانند تا رسیدن به لحظه‌ مرگ قرار است چه تجربه‌هایی را از سر بگذرانند تا آماده شوند. آوینی خودش در مقاله‌ «بشر در انتظار فردایی دیگر» درباره‌ مرگ زودهنگام اگزوپری نوشته است: «هنرمندان آن همه عمیق می‌زیند که زودازود پیمانه‌ سهم‌شان از حیات پر می‌شود و می‌روند.» بر ‌این نکته اصرار دارم که درک درست ویژگی‌های عملی و نظری آوینی فقط از همین منظر ممکن است؛ باید به تمام روزهای زندگی او نظر داشت و به تمامی‌تجربیاتش از بیست و یکم شهریورماه سال 1326 تا بیستم فروردین‌ماه سال 1372. بعضی‌ها دوست دارند به تجربیات او در سال‌های پیش از انقلاب اصالت ببخشند و دوران روشنفکری و ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشتن و شعر نو سرودن‌ش را به یاد بیاورند و بگویند آوینی واقعی همان است. عده‌ دیگری هم آوینی را با آن چهره‌ تکیده‌ سال‌های جنگ به خاطر دارند که در بیشتر روزهای سال روزه می‌گرفته و فرعی‌ترین احکام شرعی را هم به جا می‌‌آورده و در مجله‌ اعتصام، مقالاتی درباره‌ اسرار وضو و صلوات و تسبیح می‌نوشته. کسانی او را فقط «هنرمند بسیجی» و سازنده‌ فیلم‌های روایت فتح می‌دانند و فعالیت‌های دیگرش را فرعی و حاشیه‌ای می‌دانند، و عده‌ای نام او را با نوشتن نقدهای تند و تیز علیه سینمای روشنفکرانه و دفاع از سینمای پرمخاطب به یاد می‌آورند. می‌دانم که روزگار ما روزگار خط‌کشی و تعیین تکلیف کردن‌های شبه سیاسی است اما آوینی در‌ این جدول‌بندی‌ها جا نمی‌گیرد. آوینی فقط زمانی قابل درک است که ویژگی‌های متنوعش را با هم جمع کنید و فراموش نکنید که آوینی همه‌‌اینهاست. او هم فلسفه و ادبیات غرب را خوب خوانده بود و هم به کتاب مصباح‌الهدایه‌ امام(ره) عشق می‌ورزید. در مقالاتش هم از نیچه نقل قول کرده، هم از گلشن‌راز و هم از نهج‌البلاغه. در همان روزهایی که فیلم‌های هیچکاک را مرور می‌کرد و مقاله‌ درخشان «عالم هیچکاک» را می‌نوشت، مجموعه‌ تکان‌دهنده‌ «شهری در آسمان» را درباره‌ شهدای خرمشهر آماده می‌کرد و شب‌ها اشک می‌ریخت و گفتار متن آن مجموعه را می‌نوشت. فرهنگ و فلسفه‌ غرب را می‌شناخت و از داستایوسکی و کافکا به عنوان «بزرگمرد» یاد می‌کرد اما دلش نمی‌خواست‌ آینده‌ فکری و فرهنگی ما همان باشد که به واسطه‌ گسترش مدرنیته در عالم رخ داده است. به استفاده از مظاهر فرهنگی و تکنیکی غرب معتقد بود اما تکنولوژی را ابزاری برای برآورده کردن اهداف‌مان نمی‌دانست. تأکید می‌کرد که سینما هم هنر است و هم صنعت، اما آن را ابزار نمی‌دانست. می‌دانم که‌ این اعتقادات، عجیب و غریب به نظر می‌رسند و با مشهورات‌ این روزگار هماهنگ نیستند اما حرفم همین است که برای شناختن آوینی باید‌این تناقض‌های ظاهری را درک و به کلیت فکر و نظر او توجه کرد. البته که می‌شود درباره‌ همه‌ تعابیر او بحث و مباحثش را نقد کرد و در بسیاری از آنها چون و چرا کرد اما به هر حال سلیقه‌ او و نگاهش همان است که در آثارش ثبت شده، نه چیزهایی که ما به او نسبت می‌دهیم. امروز آوینی از حوزه‌ فکر و فرهنگ خارج شده و به تابلویی برای سیاست‌پرستان تبدیل شده؛ وضعیتی که اثبات‌کننده‌ عمق مظلومیت فرهنگ و غلبه‌ ناهنجار و بیمارگونه‌ سیاست بر تمام شئون زندگی ماست.




منبع : خبر
لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط علی  | 

گزارش اول: ضرغامی

 حجم انتقاداتی که از جانب صاحب نظران در خصوص عملکرد صدا وسیما ارائه شده است، احتمال تغییر ضرغامی را افزایش داده است.

خرداد امسال که بیاید، دوران مدیریت پنج ساله عزت‌الله ضرغامی بر سازمان صدا وسیما به سر می‌آید تا دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مقارن شود با تمدید ریاست او یا انتصاب رییس جدید برای این سازمان؛ آن هم بر اساس حکمی از سوی مقام معظم رهبری و بر مبنای اصل 175 قانون اساسی. حجم انتقاداتی که همواره در این سال‌ها از جانب صاحب نظران عرصه‌های فرهنگ، ‏هنر، اقتصاد، سیاست، ورزش و... در خصوص عملکرد صدا وسیما ارائه شده است، احتمال تغییر مدیریت را افزایش داده است. گرچه این تنها یک روی سکه است. سازمان صدا و سیما همواره بیش از آنکه بر مدار اقتضائات درون سازمانی بچرخد، مقهور مناسبات بیرون سازمانی بوده است و همین موضوع تکیه زدن بر کرسی سازمان را به تیغی دودم تبدیل کرده است؛ مدیریت بر رسانه‌ای که قرار است ملی باشد و از همین رو باید خواسته‌های ملتی را برآورده کند. صندلی ریاست سازمان، درست مانند صندلی شهردار در خیابان بهشت، همواره سکویی برای پرتاب به سوی ریاست جمهوری بوده است. رؤسای سازمان همواره رؤیای خیابان پاستور در سر می‌پرورانده‌اند و شاید همین ویژگی است که نقش و جایگاه یک انتصاب را تا سرحد انتخاباتی ملی بالا برده است.

به رسم معمول، گرچه رسماً هیچ چیز در خصوص احتمال تمدید مدیریت ضرغامی یا انتصاب فردی دیگر اعلام نشده، اما از چند ماه قبل، گمانه زنی‌ها در این خصوص شدت گرفته است.

در حالی که شایعه تمایل ضرغامی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری هم به رغم تکذیب‌های مکرر وی، همچنان مطرح است، غلامعلی حداد عادل نامی است که برای ریاست سازمان صداوسیما بیشتر از بقیه‌ بر سر زبان هاست. واکنش رئیس مجلس هفتم و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به این شایعه بسیار جالب است. چندی پیش رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پاسخ به پرسش خبرنگاری گفت: نام من 30 سال است که به عنوان گزینه ریاست صداوسیما مطرح است! به هر حال نام حداد عادل برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری نیز از دو سال قبل شنیده می‌شود.

بعد از رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، باید از علی اکبر ولایتی نام برد. با 16 سال سابقه وزارت امور خارجه و سمت مشاور رهبری در امور بین‌الملل و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب. هر چه باشد حضور پررنگ ولایتی در برنامه «دو قدم مانده به صبح» به تبلیغی بزرگ برای او بدل شده است. شاید قضای روزگار، پورحسین و ضرغامی را مسبب تکیه کردن ولایتی بر همان مسندی کرد که راهش را صالح‌علا هموار کرده است. کناره‌گیری اخیر ولایتی از انتخابات ریاست جمهوری می‌تواند شانس بیشتری برای او فراهم کند.

کاندیداهای بعدی اما درون سازمانی‌اند و از نیروهای رئیس پیشین سازمان؛ علی لاریجانی.

رحمانی فضلی رئیس فعلی دیوان محاسبات کشور در دوران لاریجانی، مدت‌ها معاون سیاسی سازمان صداوسیما بود (80 - 84). او که پیش از این و در فاصله سال‌های 72 تا 80 معاون امور استان‌های صدا و سیما بود در سال 84 به سمت قائم‌مقام صدا و سیما منصوب شد. هنوز دو ماه از این انتصاب نگذشته بود که اختلافاتش با ضرغامی بالا گرفت و از گود کنار رفت. اما لاریجانی تنهایش نگذاشت. رحمانی فضلی بلافاصله در پست قائم‌مقام و معاون اجتماعی - فرهنگی دبیر شورای عالی امنیت ملی مشغول به کار شد. معاونت اقتصادی و برنامه‌ریزی وزیر کشور در سال 85 و نامزدی نافرجام در انتخابات مجلس در اسفند ماه 86 از شهر مشهد نکات دیگری است که در کارنامه رحمانی‌فضلی به چشم می‌خورد. او از دانشگاه تربیت مدرس دکترای جغرافیا گرفته و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی است. اما این انتصاب چهره دیگری نیز در پرده دارد؛ نامی که علیرغم فعالیت‌های بسیارش در این سال‌ها، کمتر به چشم آمده است. حسین محمدی از سال 1382 معاون بررسی‌های دفتر مقام‌معظم رهبری بوده است. او که مهندس پتروشیمی و از دانشجویان خط امام است در پلی‌تکنیک همدوره‌ای رئیس فعلی سازمان صدا و سیما بوده و از ابتدای تشکیل دفتر مقام معظم رهبری در روابط‌عمومی بیت مشغول به کار بوده است. محمدی از سال 1372 معاون سیاسی سازمان صدا و سیما بود. اما پس از روی‌کار آمدن سید محمد خاتمی و حساسیت‌های به‌وجود آمده در دولت وقت در سال 77 بر کرسی معاونت برنامه‌ریزی و ریاست حوزه ریاست صدا و سیمای لاریجانی تکیه زد. پس از آن و در سال 1379 بود که به دفتر مقام‌معظم رهبری رفت. در سال 1383 بسیاری محمدی را گزینه اول انتصاب به ریاست سازمان می‌دانستند. اما گویا حساسیت‌های معاونت بررسی باعث شد محمدی در همان سمت باقی بماند.

خرداد 88 ماهی به یادماندنی در سیاست کشور ما خواهد بود. انگار ابهامی که بر انتخابات سایه افکنده، بر تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی ایرانیان سایه‌گستر خواهد شد. باید صبر پیشه کرد و منتظر ماند.

نکته عجیب این انتصاب اما کم رنگ بودن نام یاران ضرغامی در فهرست کاندیداهاست. رحمانی فضلی و محمدی یاران غار لاریجانی‌اند. از این روست که سپردن کرسی به آنها معنایی ندارد جز بازگشت رئیس مجلس به صدارت سازمان معظمی که رکورددار پرسنل و کادر اداری در تمام آسیاست.

باید منتظر ماند و دید جایگاه اجتماعی بیرون سازمانی‌ها پیروز میدان خواهد بود یا تجربه و کارآمدی درون سازمانی‌ها. تجربه نشان داده است که همزمان با چنین اتفاقاتی، کاندیداهای احتمالی نمایش‌های اجتماعی را نیز آغاز می‌کنند. این بار اما معلوم نیست انتخابات ریاست جمهوری فرصتی برای عرض‌اندام باقی بگذارد؛ گرچه بسیارند کارشناسانی که معتقدند حکم انتصاب ریاست جدید سازمان صدا و سیما، پس از انتخابات ابلاغ خواهد شد.

گزارش دوم: حسن فتحی و حرف‌هایش درباره پخش مجموعه «اشک‌ها و لبخندها»

«مجموعه تلویزیونی «اشک‌ها و لبخندها» برای پخش در ایام نوروز از شبکه یک سیما آماده بود اما به ما گفتند به دلیل تراکم برنامه‌ها که 3 سریال از 3 شبکه در حال پخش است و تمامی شبکه‌ها فیلم سینمایی پخش می‌کنند، بهتر است این سریال در فرصت مناسب‌تری پخش شود.» «حسن فتحی» در گفت و گوی اختصاصی با روزنامه خبر ضمن اشاره به این مسأله گفت: «به ما گفتند سال تحویل هم کار کنیم تا سریال برای پخش در ایام نوروز آماده شود و ما هم کار را تعطیل نکردیم تا سریال به پخش برسد اما دیگر خبری نشد و پس از 3-4 روز خبر رسید که به دلیل تراکم برنامه‌های نوروزی، بهتر است در زمان دیگری نمایش داده شود و ما هم قبول کردیم».

در حالی که پیش از این اسماعیل عفیفه ـ تهیه‌کننده این سریال ـ که پس از ساخت سریال ماه رمضان میوه ممنوعه برای شبکه دو، بار دیگر همکاری با فتحی را تجربه می‌کند، از علت پخش نشدن «اشک‌ها و لبخندها» ابراز بی‌اطلاعی کرده بود اما خبری توسط مدیر روابط عمومی سریال «اشک‌ها و لبخندها» منتشر شد که در این خبر اعلام شده بود که مسئولان صداو سیما در روزهای نوروزی برای بازبینی سریال حضور نداشتند و این دلیل به تعویق افتادن پخش سریال بوده است.

حسن فتحی که سریال‌های موفق و پرطرفداری چون «شب دهم» و «مدار صفردرجه» را در کارنامه کاری خود دارد علت موافقت خود را برای پخش سریال در زمانی غیر از نوروز چنین عنوان کرد: «به هر حال برای من مهم بود که سریال حتماً پخش و دیده شود و البته مسئولان صدا و سیما هم استدلال‌هایی آوردند و ما هم پذیرفتیم.»

حسن فتحی ضمن ابراز نگرانی از نحوه پخش این سریال می‌گوید: «ما همیشه نگرانی‌هایی برای کارهایی که می‌سازیم داریم. من همیشه این نگرانی‌ها را راجع به فیلم‌هایی هم که می‌سازم دارم. همیشه نگرانم که بخش‌هایی از کارم دچار حذف و تعدیل شود. به هر حال هرگونه حذف شدن به کلیت کار لطمه می‌زند.»

حسن فتحی که در اکثر کارهایش به مضمون تاریخ و عشق پرداخته است می‌گوید: «یک ضرب المثلی است که می‌گوید بهتر است آدم وسط راه اسبش را عوض نکند و یک ضرب‌المثل دیگری است که می‌گوید اگر آدم بخواهد به مسیری که می‌رود پشت کند، روحش با او همراهی نمی‌کند. به همین دلیل من هم خیلی نمی‌توانم راهم را عوض کنم. بنابراین مضمون این سریال نیز چندان از کارهایی که پیش از این ساختم، نیست.»

سریال «اشک‌ها و لبخندها» که از آن به عنوان کمدی نو و جذاب یاد می‌شود با توجه به نثر فاخر و توانمند فیلمنامه‌نویسان و بازی بازیگران حرفه‌ای‌اش در اولین نمایش با استقبال مخاطبان گسترده‌ای روبه‌رو شده است. حسن فتحی در این باره می‌گوید: «به هر حال به عنوان نویسنده و کارگردان این سریال از چنین اتفاقی بسیار خرسندم و امیدوارم که قسمت‌های بعدی سریال به مراتب مخاطب بیشتری را جذب کند. قطعاً هر هنرمندی یکی از آرزوهایش ارتقای فرهنگ جامعه‌اش است. شاید بگویم بزرگترین رسالت هر هنرمند قدم برداشتن برای ارتقای فرهنگ جامعه است. من هم مانند هنرمندان دیگر از این آرزو جدا نیستم. بهترین و قشنگ‌ترین لحظه زندگی‌ام لحظه‌ای است که قدمی برای ارتقای فرهنگ جامعه برداشته باشم. من در تلویزیون دنبال این هستم که در حد بضاعت ذائقه نمایشی مخاطبانم را بالا ببرم. بخصوص که در این سال‌ها مجموعه سریال‌های کمدی که از تلویزیون پخش شده از لحاظ کیفیت چندان رضایت‌بخش نبوده است.

در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر آخرین اثر سینمایی حسن فتحی با عنوان «پستچی سه بار در نمی‌زند» به نمایش درآمد و نظرات موافق و مخالف زیادی را برانگیخت. او در خصوص اکران عمومی این فیلم می‌گوید: «این فیلم نامزد 8 جایزه شد اما من نگرانم که آیا می‌توانم پروانه اکران بگیرم یا نه؟ و این نگرانی‌ها همیشگی است.»

فتحی درباره تغییراتی که برای اکران عمومی این در فیلم داده شده، می‌گوید: «از پانزده دقیقه پایانی فیلم که پاشنه آشیل کار من بود، 6 دقیقه کم کردم و برای اکران عمومی 99 دقیقه شده است که فکر می‌کنم در حال حاضر خیلی بهتر شده است و با این کار خواستم بگویم ما فیلمسازان حرف حساب منتقدان را گوش می‌کنیم.» ردر مجموعه تلویزیونی «اشک‌ها و لبخندها» بازیگرانی چون مهدی هاشمی، گوهر خیراندیش، شهره لرستانی، برزو ارجمند، لیلا اوتادی و... ایفای نقش می‌کنند. در خلاصه داستان این مجموعه تلویزیونی آمده است: «شمسی شال‌فروش» به علت تصادف در زندان است. در زندان به گوشش می‌رسد که تنها پسرش «خسرو» درگیر کارهای خلاف شده است.

شمسی از زندان پانزده روز مرخصی می‌گیرد تا با پیدا کردن یک دختر مناسب برای ازدواج با پسرش او را به سر و سامان برساند. بعد از آزادی او سراغ برادرش «حشمت» که از سینماداران قدیمی است، رفته و از دخترش «نگار» خواستگاری می‌کند. حشمت که شهامت مخالفت با خواهر را ندارد به دروغ می‌گوید که نگار نامزد دارد و این آغاز ماجراست...

حرف‌های رییس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس

رییس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس با انتقاد از برنامه های صدا و سیما در نوروز 88 گفت: بی تفاوتی 8 شبکه سیما نسبت به لحظه تحویل سال را نمی توان اتفاقی و یک اشتباه دانست.

فاطمه رهبر در گفت و گو با عصرایران با بیان اینکه برنامه های نوروزی صدا و سیما در سال 88 نسبت به سال 87 افت محسوسی داشته است بیان داشت: با وجود صرف هزینه و وقت زیاد صدا و سیما نتوانست بهترین نتیجه را در برنامه های نوروزی 88 بگیرد و چون من امسال در تهران حضور داشتم با هدف بررسی برنامه های نوروزی با دقت این برنامه ها را دنبال می کردم و افت برنامه های نوروز 88 نسبت به سال قبل محسوس بود.

نماینده تهران اضافه کرد: سریال های نوروزی صدا و سیما تکراری بود و به خصوص سریال های ایرانی برنامه هایی نبود که مردم انتظار داشتند.

عضو کمیسیون فرهنگی نحوه پخش لحظه تحویل سال در سیما را دور از انتظار دانست و خاطرنشان کرد: اگر بگوییم اشتباه شد که هر 8 کانال سیما نسبت به لحظه تحویل سال بی تفاوت بودند درست نیست و مسوولان صدا و سیما باید بدانند مردم دوست دارند در لحظه تحویل سال برنامه های معنوی و شاد از سیما پخش شود در حالی که امسال شاهد این برنامه ها نبودیم.

رهبر با تاکید به اینکه کمیسیون فرهنگی به زودی عملکرد سیما را در پخش برنامه های نوروزی بررسی خواهد کرد گفت: صدا و سیما نتوانست در نوروز 88 نمره خوبی بگیرد و برنامه های آن با بی سلیقگی، کوتاهی و کم دقتی آماده شده بود و به همین دلیل منتظر شنیدن توضیحات مسوولان صدا و سیما درباره برنامه های نوروزی هستیم.

وی در پایان با اشاره به نظرخواهی صدا و سیما از شهروندان در باره برنامه های نوروزی خود اظهار داشت: در این نظرخواهی ها مردم عمدتا اعلام می کردند کلاه قرمزی بهترین برنامه بود و نشان می دهد که سیما نتوانسته برنامه های مورد نظر بزرگسالان را پخش کند.
رهبر در خصوص فیلم های خارجی نوروز نیز گفت: برخی از این فیلم ها همزمان با خارج از کشور در ایران پخش شد و اصلاحات آن به حدی بود که به اصل فیلم خدشه وارد شده بود.



منبع : خبر و عصر ایران
لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط علی  | 

گزارشی درباره عطر «هدیه تهرانی»؛

همه چيز از رستوران هتل Intercontinental دوبي آغاز شد؛ جايي که هديه تهراني براي صرف ناهار و البته صحبت‌هاي مهم تجاري روبه‌روي «راجيو ناير» دلال معروف آسيايي نشست. البته گفت‌وگوي اين دو نفر در مورد پروژه فيلمسازي نبود و هيچ پيشنهادي هم مبني بر بازيگري در يک فيلم خارجي به هديه تهراني داده نشد. آنچه محور مذاکرات تهراني و ناير قرار گرفت ساخت يک عطر جديد فرانسوي با نام ستاره ايراني بود و البته نتيجه مذاکرات، چندي بعد در ميان ساير عطرهاي خوش بوي دنيا قابل استشمام بود.

به گزارش شفاف به نقل از ایران دخت، پس از دو سال مذاکرات پشت سر هم،کمپاني فرانسوي سرانجام موفق شد رضايت هديه تهراني را در مورد بو و رايحه عطر پيشنهادي جلب کند .به اين ترتيب مفاد قرارداد براي توليد عطر هديه تهراني در فرانسه و فروش آن در آسيا تکميل شد. اين مدت زمان البته بيش از همه نشان از سخت‌گيري هميشگي تهراني در مورد کارهايش داشت که کمپاني فرانسوي را مجبور کرد تا چندين بار اسانس و مواد عطر را تغيير دهد تا سرانجام عطر صورتي رنگ زنانه Love Forever هديه تهراني به بازار عرضه شود.

اين عطر بيش از پيش بايد نشان دهنده ويژگي‌هاي هديه تهراني مي‌بود. همان خصوصيات ويژه‌اي که وي را به عنوان بازيگري منحصربه فرد به همه شناساند و در سطح بين‌المللي هم مطرح کرد.عطر «هميشه عشق» با نام هديه تهراني عطري است زنانه با رايحه‌اي قوي، اغواکننده و صميمي، مطبوع و دلپذير ولي حقيقي و ملموس. توليدکننده اين عطر، کمپاني Robertet در فرانسه است که از سال 1850 فعاليت خود را آغاز کرد. در سال 1875 اين کمپاني تحت اختيار آقاي Paul Rabertet قرار گرفت و او با تغيير نام کمپاني و فراگير کردن فعاليت‌هاي آن توانست تا 25 سال بعد نام اين شرکت را به عنوان برنده مسابقات جهاني عطرسازي در پاريس فراگير کند و به عنوان رقيبي مطرح و قابل اعتنا در بازار خوش بوي جهاني عطر بر سر زبان‌ها بيندازد و براي خود مشتريان زيادي در سراسر جهان براي خود دست و پا کند. اين کمپاني در مسير توسعه خود با شانل و گوچي نيز همکاري داشته است. اين کمپاني عطرسازي که در دنيا به توليد عطر‌هاي مختلف با نام بازيگران مشهور است تاکنون عطر‌هاي زيادي با نام هنرمندان مشهور ساخته و عرضه کرده است. اين کمپاني با استفاده از مديران فروش و بازاريابي و شرکاي تجاري خود در آسيا نيز پروژه‌هاي مشابه را پياده کرده است. در اين ميان نقش Herve Bourdeau که خود را صيادي قابل در شکار اشخاص جديد براي پروژه‌هاي کمپاني Robertet مي‌داند تاکنون موفق شده تا قراردادهاي قابل توجه و مهمي با سوپراستارهاي آسيايي براي اين شرکت منعقد کند. در ميان اين نام‌ها البته بيشتر بازيگران باليوود به چشم مي‌خورند از جمله «آميتا باچان» و«شاهرخ خان» که قبل از هديه تهراني عطري به نامشان توليد و عرضه شد.

انتخاب هديه براي اين کار از طرف اين شرکت فرانسوي و مديران آن بيش از ستاره بودن تهراني در سينما و معروفيت اوست. براي ساخت عطري با نام يک شخصيت قابليت‌ها و تفاوت‌هاي او بيش از همه مد نظر قرار مي‌گيرد تا عطري که به بازار عرضه مي‌شود علاوه بر نام اين بازيگر،خصوصيات فردي وي را نيز نشان دهد. هديه تهراني به عنوان نماينده نسل جديد زنان ايراني قوي و خونسرد، با احساسات شديد اما تحت کنترل و در عين حال جذاب و مورد توجه است. عطر هميشه عشق با اسانس‌ها و مواد داخل خود چنين حسي را پس از نوازش مشام به فرد مي‌دهد.اين عطر بنا به خواسته تهراني در بسته‌هاي صورتي رنگ از حدود 2 سال پيش به بازار آمد و البته بيش از همه به امارات متحده عربي و دوبي رفت و از آنجا به ايران آمد. در ايران اين عطر به خاطر نام بازيگر، مجال تبليغ نيافت ولي نقل عطر هديه آن قدر دهان به دهان چرخيد تا خيلي‌ها از وجود آن اطلاع يافتند. با اين همه عدم اجازه تبليغ يا هم محافظه‌کاري توليدکنندگان و خود سانسوري باعث شد که از تبليغ ناکافي اين عطر در ايران شد و به همين خاطر جز تهران در ديگر شهرها هنوز نام عطر هميشه عشق هديه تهراني محجور ماند. شايد اگر در شهرستان‌ها تبليغ مناسبي براي اين عطر صورت مي‌گرفت به خاطر محبوبيت زياد خانم بازيگر فروش اين عطر چندين برابر مي‌شد.عطر هديه تهراني با اين حال با استقبال خوبي مواجه شده است به‌گونه‌اي كه بسياري از مراكز فروش لوازم آرايشي و بهداشتي در پاساژها و مراكز خريد تهران، عرضه كننده اين عطر هستند.جالب توجه اين که اين عطر قيمت مناسبي دارد و شما براي خريد آن مي‌توانيد تنها 120 هزار ريال هزينه کنيد و علاوه بر عطر، صاحب دستبندي شويد که در داخل جعبه عطر قرار دارد و روي آن نام هديه تهراني درج شده است. اين دستبند البته متناسب با مچ شما تنظيم مي‌شود و در صورت علاقه مي‌توانيد از آن استفاده کنيد. البته اگر بسته اصلي آن را هم نيفتيد مي‌توانيد هر چند ميلي‌ليتر که خواستيد بخريد و در شيشه دلخواه خودتان نگهداري کنيد. در اين نوع خريد، بسته به نوع شيشه يا مکاني که از آن خريد مي‌کنيد هزينه شما متفاوت خواهد بود. در مرکز تهران اين عطر را با حداقل پنج هزار تومان مي‌توانيد بخريد و 100 ميلي‌ليتر آن نيز چيزي حدود 30 هزار تومان براي شما هزينه در بر خواهد داشت.

ایران دخت در پایان نوشته است: رايحه اين عطر، شيرين و بسيار آرامش‌بخش است تا جايي که يکي از مصرف‌کنندگان اين عطر گفته بود وقتي به ديدن کندوهاي عسل رفته بود، زنبورها علاقه زيادي به او نشان داده و جذب رايحه او شده بودند. ماندگاري اين عطر نيز نسبتا در حد قابل قبولي است و تا يک روز مي‌توانيد از استشمام رايحه آن لذت ببريد.

هدیه تهرانی در این خصوص به سینمای ما گفته است: صحبت‌هاي زيادي درباره تبليغ محصولات مختلف مي‌شد، اما چندان پي‌گير اين ماجرا نبودم تا اين‌كه قضيه توليد عطر پيش آمد كه يك كار شخصي و متفاوت بود و نوعي محصول مشترك بين‌المللي محسوب مي‌شد. كمپاني فرانسوي عطرسازي رومانو و روبرته در تمام نقاط دنيا اين كار را انجام مي‌دهند و تصميم داشتند در بخش آسيا هم فعاليت كنند. نتيجه تحقيقات و آمارگيري‌هايشان اين بود كه در ايران عطري به نام من توليد كنند. هدفشان طبعاً بازارهاي داخلي و آسيايي است و قبلاً در هند هم چنين كاري انجام شده بود. بناي كار بر اين گذاشته شد كه اين عطر به صورت محصول مشترك توليد و عرضه شود و اسانس آن در ايران تهيه مي‌شود. پروسه توليد آن به مرور با هماهنگي و اعمال سليقه‌هاي من از همه نظر انجام مي‌شد تا محصول نهايي به شخصيت و علايق من نزديك باشد. شايد نصف اين سؤال‌هايي كه شما در اين گفت‌وگو مطرح كرديد، در جلسه‌هاي مذاكره و در روند توليد اين عطر از من پرسيده شد؛ اين كار دو سال طول كشيد.
وی ادامه می دهد: آن كمپاني با نظر من نمونه‌هاي مختلفي درست مي‌كرد و تغييراتي كه مي‌گفتم اعمال مي‌شد تا رسيديم به محصول نهايي. كار به‌صورت شراكتي است و من به عنوان يكي از سرمايه‌گذاران در اين توليد شريك هستم.



منبع : شفاف
لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط علی  | 

این دو وجه شخصیت آوینی

بیستم فروردین‌ماه هر سال یادآور خاطره شهادت سیدمرتضی آوینی است؛ او که رهبر معظم انقلاب "سید شهیدان اهل قلم" خطابش کردند و هنرمندی که می‌توان تبلور روحی جستجوگر را در آثارش دید.

به گزارش خبرنگار مهر، در این سال‌ها شخصیت آوینی در هاله‌ای از تقدس رنگی تازه گرفته و صاحب هویتی شده که به نظر می‌رسد با آنچه او می‌خواست تفاوت دارد. با رجوع به آثار و مشی زندگی او می‌توان گفت آوینی هرگز نمی‌ِخواست نقدناپذیر و آسمانی قلمداد شود.

16 سال از شهادت سیدمرتضی آوینی گذشته و هنوز جای خالی آوینی نظریه‌پرداز و منتقد مشهود است. هنوز مستندهای مربوط به جنگ با الگوهایی که او بنا گذاشته ساخته می‌شود و همچنان سینمای ایران از کمبود نظریه‌پردازی که به دنبال تعریف مختصات سینمای ملی و اصیل باشد، رنج می‌برد.

سیدمرتضی آوینی از مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های هنری دهه‌های 60 و 70 بود. آوینی در کنار پرداختن به سینما، مقاله‌ها و تحقیق‌هایی در حوزه‌های مختلف داشته اما بیشترین اثرگذاری او در سینما و مستندسازی بوده و این تاثیرگذاری در این سال‌ها ادامه پیدا کرده است.


شخصیت هنری آوینی دو وجه دارد. آوینی فیلمساز و آوینی منتقد و نظریه‌پرداز و اهمیت او در نقشی پررنگ است که در این دو قالب ایفا می‌کرد. نقشی تاثیرگذار و جریانساز. یکی از انتقادهایی که به جامعه روشنفکری می‌شود قطع ارتباط با مردم و ناموفق بودن در تاثیرگذاری بر آنها است، آوینی در قالب روشنفکری مسلمان که می‌کوشید معیارهایی تازه برای روشنفکری تعریف کند، این قدرت را داشت که بر هنرمندان هم‌دوره‌اش تاثیر بگذارد و آثارش برای مردم هم جذاب باشد.

مستندهای "روایت فتح" که اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از تلویزیون پخش می‌شد در جذب مخاطب موفق بود. این استقبال از مجموعه‌ای مستند دیگر تکرار نشد. آوینی در سال‌های پایانی زندگی‌ که مقارن با دوران اوج حرفه‌ای او است هم توانست جایگاه حرفه‌ای مستقل داشته باشد و هم با مخاطب ارتباط برقرار کند. آوینی در این مقطع توانست باورها و مفاهیم ذهنی‌اش را در آثار مکتوب و تصویری‌اش اجرا کند و الگویی برای دیگران به وجود بیاورد.

آوینی به دلیل این ویژگی‌ها موقعیتی ویژه در سینمای پس از انقلاب دارد. او به نظریه پردازی و تعریف مفاهیم و معانی در حوزه سینما و فرهنگ تعلق خاطر داشت. علاقه‌اش به فرهنگ ایرانی و اسلامی و پیوندی که با فلسفه و عرفان داشت او را مصمم می‌کرد میان سینما به عنوان رسانه‌ای وارداتی و غربی با این مفاهیم پل بزند و کارکرد و هدفی منطبق بر باورها و سنت‌های اسلامی و ایرانی برای این رسانه تعریف کند.

شاید اگر آوینی زنده می‌ماند زودتر از دیگران به تعریف مولفه‌ها و ویژگی‌های سینمای ملی می‌پرداخت و ضعف نظریه‌پردازی در این بخش را جبران می‌کرد. دفاع او از "قصه‌های مجید" به عنوان اثری ایرانی نشاندهنده گرایش او به سینمایی بود که در کنار پرداختن به مضامین انسانی آینه‌ای از زندگی ایرانی باشد. آنچه خود تلاش می‌کرد در مستندهایش به شکلی دیگر تجربه کند.

مهمترین وجه مستندهای شهید آوینی نزدیک بودن آنها به واقعیت جنگ ایران و عراق است. او با حذف تعدادی از عناصر ثابت مستندهای خبری جنگی و با افزودن نشانه‌ها فضایی تازه را وارد این مستندها کرد. فضایی که پیش از این تجربه نشده بود و با موفقیت این مجموعه‌ها در جذب مخاطب مستند سازهای دیگری از آن تقلید کردند.

آوینی که کارگردانی را با ساخت موضوع‌های اجتماعی آغاز کرده بود، با شروع جنگ به جبهه رفت و تجربه‌هایش را در قالبی دیگر تکرار کرد. او در فضای جبهه میان رزمندگان زندگی می‌کرد و سوژه فیلم‌هایش را از میان همان‌ها پیدا می‌کرد. ساختار تکنیکی این مستندها و تغییرهایی که آوینی در آنها می‌داد کاملا با محتوای این آثار همخوانی داشت.

پیش از آوینی مستندهای جنگی ترکیبی از تصاویر و گزارش گزارشگر درباره وضعیت نیروهای خودی بودند. آوینی گزارشگر را حذف کرد. از دوربین روی دست استفاده کرد که هم حال و هوای منطقه جنگی را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کرد و هم نمایشی بی‌واسطه از فضای ملتهب جبهه را برای بیننده بود.

گفتار متن در آثار آوینی تنها کارکرد اطلاع‌رسانی نداشت. واژه‌ها ریشه در باور و اعتقاد قلبی نویسنده و کارگردان دارند و تاثیری خاص روی مخاطب می‌گذارند. دیدن مستندهای آوینی بدون شنیدن صدای او تجربه‌ای ناقص است. آوینی با استفاده از گفتار متن، انتخاب تصاویر و در یک کلام در بخش کارگردانی حضور خود را به رخ می‌کشید. بیش از هر یک از شخصیت‌های فیلم‌هایش در ذهن مخاطب زنده می‌ماند و قهرمان آثارش می‌شد، حتی اگر حضوری مقابل دوربین نداشت.

او پس از پایان جنگ همچنان سوژه فیلم‌ها و قهرمان‌های آثارش را از دل سالهای جنگ پیدا می‌کرد. دوربین او در جبهه مانده بود و شهر و آدمهایش بدون پسزمینه جنگ جذابیتی برایش نداشتند. آوینی در مستندهایی که پس از جنگ کارگردانی کرده دنبال مرور خاطره‌‌های نسلی است که مانند او از دل جنگ به دنیا آمدند و در فضای جبهه‌ها رشد کردند.

نسلی که در مستندهای او تصویری شفاف و روشن دارند و هنوز و پس از گذشت سال‌ها در لحظه لحظه این مستندها زندگی می‌کنند. با دیدن بخش‌های مختلف "روایت فتح" این نسل و خاطره‌هایشان دوباره زنده می‌شوند و پیش چشم مخاطب جان می‌گیرند. جادوی آوینی روح دادن به این خاطره‌ها است.

در این سالها درباره زندگی خصوصی آوینی و تفاوت‌های آوینی پیش و پس از انقلاب مطالبی عنوان شده، گروهی قصد دارند به تصویر قدسی این شهید خدشه وارد نشود و با ستایش از او موانع برای نزدیک شدن به این ساحت آسمانی را بیشتر و پررنگتر می‌کنند. گروهی دیگر به دنبال نقد آثار او و بازنگری در مبانی فکری و اندیشه‌های این منتقد و نظریه‌پرداز هستند.

آنچه آوینی و تجربه‌های منحصر به فردش در حوزه مستندسازی را برای نسل آینده زنده نگه می‌دارد، بازخوانی و تحلیل آنها است. کارنامه آوینی منتقد و فیلمساز مانند هر هنرمند و روشنفکری نقاط ضعف و قوت دارد و تحلیل این وجوه از ارزش‌های او کم نمی‌کند.

بیش از 15 سال از شهادت سیدمرتضی آوینی گذشته و زمان آن رسیده که بدون تعصب و غرض‌ورزی دستاوردهای او در سینما و مستندسازی را با احترام به زندگی خصوصی او و تحولی که پس از انقلاب داشته بررسی کنیم.



منبع : سینمای ما

لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط علی  | 

گزارش شبکه خبری بی بی سی از اکران «اخراجی‌ها 2»؛

مفسر شبکه: «اخراجی‌ها» قالب‌ها را شکسته است

سینمای ما - شبكه خبري بي بي سي فارسي در گزارش مفصلي به بررسي دلايل موفقيت فيلم اخراجي هاي 2 پرداخت. اين شبكه تلويزيوني شب گذشته در خبر ساعت 22 به وقت تهران با بررسي اجمالي سينماي دفاع مقدس در ايران و ركود اين سينما بويژه در سال هاي اخير از فروش ميلياردي اخراجي هاي 2 تنها در چند روز اول نمايش صحبت به ميان آورد وبه فروش روزافزون اين فيلم اشاره كرد.
اين شبكه ابتدا در گزارشي تصويري به بيان فعاليت هاي مسعود ده نمكي از سال هاي دور تا كنون پرداخت و سپس با اشاره به ساخت فيلم اخراجي هاي 2 اين فيلم را موفقيتي دوباره براي سينماي ايران دانست.
اما گزارش به همين جا ختم نشد و گوينده خبر اين شبكه سپس به گفتگوي زنده با يك منتقد فيلم (پرويز جاهد) در استوديو پرداخت و از وي خواست تا درباره دلايل موفقيت وفروش بالاي اين فيلم در سينماي ايران توضيح دهد.
كارشناس حاضر در استوديو نيز گفت: در اينكه سينماي جنگ در ايران دچار عدم استقبال عموم شده شكي نيست و دليل آن هم بهره گرفتن از فضاهاي خشك و همچنين معنويت بالا در اين فيلم ها بوده است ولي در فيلم اخراجي ها اين قالب شكسته شده و كمدي در جاهايي از فيلم استفاده شده كه به اين ساختارشكني كمك كرده است و در واقع قالب هاي قبلي شكسته شده است .
وي همچنين تعداد بالاي بازيگران مطرح سينماي ايران در اين فيلم را يكي از دلايل موفقيت آن برشمرد.
سپس مجري به طرح اين سوال پرداخت كه فيلمسازان برجسته اي در سال هاي پيشين با موضوع دفاع مقدس ساخته اند ولي هيچگاه فيلمشان با چنين استقبالي روبرو نشده است دليل آن چيست؟ و آيا اين قضيه مربوط به بحث خودي و غيرخودي در سينماي ايران نمي شود؟ و كارشناس جواب داد: به هر حال مسعود ده نمكي يك فرد طرفدار انقلاب و بسيجي است كه سال ها به فعاليت فرهنگي مشغول بوده تا بتواند عقايدش را بازگو كند و اكنون نيز زبان سينما و مديوم سينما را براي اين كار انتخاب كرده و البته توانسته خوب و موفق هم در اين عرصه حاضر شود و خوب بالطبع از حمايت هايي نيز بهره مند خواهد شد.
گفتني است گفتگوي ويژه خبري شبكه فارسي زبان بي بي سي براي نخستين بار بود كه درباره موفقيت يك فيلم در سينماهاي ايران برنامه به روي آنتن فرستاد و در باره هنر هفتم در ايران صحبت كرد.



منبع : وبلاگ مسعود ده‌نمکی
لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط علی  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
  وزارت ارشاد:
  انیمیشن وس اندرسون در افتتاحیه جشنواره فیلم لندن + عمس‌های تازه و جالب از انیمیشن «آقای فوکس شگفت‌ان
  معرفی فیلم (جاده انقلابی)
 
  خبر ساخت دو سریال: قاسم‌خانی، معجونی، لولایی و رادش با جوان/ الوند و ژوله با مدیری
  مهرجویی بالاخره برای یک فیلم بلند پس از «سنتوری» پروانه ساخت گرفت: «میر نوروزی»
  عكس هاي مراسم تشييع پيكر پيمان ابدي
  هامون
 
  پورسرخ، فروتن، زمانی و حسینی؛
  تارانتينو مي‌گويد كه سازنده پس از ديده‌شدن فيلم برملا مي‌شود و ممكن است كه از اين مساله خجالت بكشد
  و با تشکر از مجید جلالی و تیمش
  فیلم فرهادی به جشنواره رابرت دنیرو می‌رود
  بحران جهانی به هالیوود رسید و پروژه‌های سینمایی را کم کرد
  وقتی همه خوابیم
  یادداشت‌های حسین معززی‌نیا و حمید‌رضا ابک درباره سیدمرتضی آوینی؛
 
  گزارشی درباره عطر «هدیه تهرانی»؛
  این دو وجه شخصیت آوینی
  گزارش شبکه خبری بی بی سی از اکران «اخراجی‌ها 2»؛
All Rights Reserved 2008 | h-santoori.Blogfa.Com

Template By: 3000theme.blogfa.com