
وبلاگ اشراق
بارون شكلاتي
سينماي ما
دو دو تا پنج تا
جهان را هرگز فراموش نکن
بازیگران سینما 1
مهناز افشار
سینما میهمان هفته
تئاتر ما
پي سي لوردس
وبلاگ اختصاصي ترانه عليدوستي
عكس شادمهر
چتر كاهي پاييز
درخواست کن ، دانلود کن
سینما سه هزار
دهكده احساس
ماه عسلي
شبگرد عاشق
مهدي علمي نيا
سینما فردا
پایگاه ا طلاع رسانی فیلم کوتاه
سوره سینما
ليلي پوت
سينت مگ
انجمن سينماي جوان
ايران آكتور
مهران مديري
هيلاج
30 نما
گيشه
پيك مستند ايران
پوران درخشنده
پرشيا فيلم
از جنس صداقت
دايره زنگي
علي سنتوري
اصغر فرهادي
مانيفست چو
قالب وبلاگ
::
مهر 1388
::
مرداد 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
مهر 1387
::
شهریور 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اسفند 1386
افراد آنلاين :
تعداد بازديدها :
BLOGIRAN
احتمال توقيف «ديوار» و «هميشه پاي يک زن در ميان است»
بعد از چند روز سکوت رسانه يي درباره خبر حضور گلشيفته فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که نخستين بار در روزنامه اعتماد منتشر شد، ديروز چند خبرگزاري مختلف درباره اين موضوع اخبار و تحليل هاي گوناگوني منتشر کردند. در صدر آنها خبرگزاري جمهوري اسلامي قرار داشت که در بخش شنيده هايش به نقل از يک منبع آگاه از ممنوع الخروج شدن گلشيفته فراهاني از کشور خبر داد. خبرگزاري ايرنا که مدتي است انتشار اخبار حاشيه يي را برنامه خود قرار داده است، ديروز نوشت؛ «در پي اقدام گلشيفته فراهاني براي بازي در يک فيلم هاليوودي خروج وي از کشور ممنوع شد.» ايرنا در ادامه خبر خود آورده که در پي بازي فراهاني در فيلم «مجموعه دروغ ها» پيشنهاد جديدي را براي بازي در يک فيلم هاليوودي داشته که روز سه شنبه براي بررسي اين پيشنهاد تازه عازم سفر به امريکا بوده که در فرودگاه از سوي دستگاه هاي ذي ربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شده است. در خبر ايرنا به سکوت وزارت ارشاد هم در قبال موضوع حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي خارجي اشاره شده است. اما خبرگزاري فارس هم که در دسته بندي هاي جناحي رسانه ها در طيف اصولگرايان قرار مي گيرد در گزارشي به صورت تلويحي به دفاع از حضور فراهاني در فيلم ريدلي اسکات پرداخت. در اين گزارش که بيشتر بر محور بازي هاي همايون ارشادي در فيلم بادبادک باز و گلشيفته فراهاني در مجموعه دروغ ها تنظيم شده است، آمده است؛ «بعد از انتشار خبر حضور همايون ارشادي بازيگر 60 ساله ايراني در فيلم «بادبادک باز» ساخته مارک فوستر در پاييز سال گذشته، از ابتداي امسال و در مقطعي که گلشيفته فراهاني بازيگر جوان سينماي ايران در سفر خارج از کشور به سر مي برد، اين شايعه به گوش رسيد که او براي بازي در نقش يک دختر عرب در فيلم تازه ريدلي اسکات با اين فيلم قرارداد بسته است. ابتدا اين خبر به طور غيررسمي از سوي نزديکان وي تاييد شد اما بعد از چند ماه و با رسيدن زمان اکران اين فيلم و پخش مواد تبليغي آن، اين حضور تازه روال خبري خود را به صورت رسمي ابتدا در رسانه هاي اينترنتي و سپس در مطبوعات طي کرد.» در ادامه اين گزارش درباره نحوه انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم ريدلي اسکات ادعاهاي جديدي مطرح شده است. اين خبرگزاري در ادامه گزارش نظرات تعدادي از اهالي سينما از جمله همايون ارشادي، عليرضا سجادپور و داوود رشيدي را درباره حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي جويا شده است و نتيجه گرفته که سينماي غرب بعد از توجه به فيلم ها و فيلمسازان ايراني در سال هاي پس از انقلاب، اين بار استفاده از بازيگران سينماي ايران را در برنامه خود قرار داده اند که شايد توجه به رضا ناجي در جشنواره فيلم برلين را هم بتوان در اين راستا مورد ارزيابي قرار داد.
به نوشته فارس «برخي تحليل ها در اين ميان حضور بازيگران سينما را راهي براي بين المللي شدن هنرمندان سينماي ما قلمداد کرد ه اند و آن را به فال نيک مي گيرند، اما از سوي ديگر نمي توان از کنار اين موضوع از زاويه تفاوت هاي فرهنگي جامعه ما و جوامع غربي بدون توجه عبور کرد.» اگر چه نظرخواهي هاي محدود اين خبرگزاري نشان مي دهد اهل سينما نسبت به اين اتفاق با تکيه بر رعايت شئون ديد مثبتي دارند اما در عين حال واکنش هاي منفي نسبت به چنين پديده يي را از ضعف زيرساخت هاي سينماي ايران و مديريت آن محسوب مي کنند. در اين ميان نظرات عليرضا سجادپور عضو شاخص هيات اسلامي هنرمندان هم جالب توجه است که از اين موضوع استقبال کرده است. انتشار گزارش فارس از بازي بازيگران ايراني در فيلم هاي خارجي در حالي صورت مي گيرد که روز گذشته خبرگزاري ايلنا هم در گزارش هايي از انتشار شايعه هايي مبني بر توقف اکران فيلم هاي «ديوار» و «هميشه پاي يک زن در ميان است» به خاطر بازي گلشيفته فراهاني در اين دو فيلم خبر داده است. هر چند سازندگان هر دو فيلم ها اين خبر را رد کرده اند.
رایدلی اسکات، گلشیفته فراهانی همبازی دیکاپریو و راسل کرو میشود
روز جمعه 10 اکتبر 2008 برابر با 19 مهرماه سال 1387 نمايش فيلمي در سينماهاي امريکا و انگلستان آغاز مي شود که به واسطه يک ويژگي مهم براي ايرانيان جذاب و مهم است. «مجموعه دروغ ها» جديدترين فيلم کارگردان کهنه کار سينماي امريکا ريدلي اسکات در اين روز به پرده سينماها مي رود که نام يک بازيگر شناخته شده سينماي ايران در ميان اسامي دست اندرکاران آن به چشم مي خورد؛ گلشيفته فراهاني.
پس از آنکه سايت سينمايي معتبر imdb حدود 10 روز پيش نام گلشيفته فراهاني را به جمع بازيگران اين فيلم اضافه کرد، کمپاني برادران وارنر هم چهارشنبه شب در تريلر جديدي که از فيلم منتشر کرد تصاويري از بازي فراهاني را قرار داد تا سرانجام شايعه يي که يک سال است در محافل سينمايي و رسانه يي به گوش مي رسد، تاييد شود. سايت imdb هنوز توضيحي درباره نقش فراهاني و نام شخصيتي که او آن را ايفا مي کند ارائه نداده است اما تا پيش از اين از درج نام اين بازيگر در ليست دست اندرکاران فيلم «مجموعه دروغ ها» با نام اصلي Body of lies خودداري مي کرد.
فيلم بر مبناي کتابي به همين نام نوشته ديويد ايگناتيوس يادداشت نويس معروف روزنامه واشنگتن پست ساخته شده است. اين کتاب آوريل سال 2007 به بازار آمد و بلافاصله حقوق سينمايي آن توسط کمپاني معروف برادران وارنر خريداري شد. رمان «مجموعه دروغ ها» مضموني در ارتباط با مبارزه با تروريسم دارد و داستان يک مامور سيا به نام راجر فريس است که براي پيدا کردن يک تروريست مهم از سران القاعده به نام «سليمان» به اردن مي رود. کتاب تا حدودي به نقد سياست هاي مداخله گرايانه آمريکا مي پردازد و در مجموع اثر منتقدانه يي محسوب مي شود. در برگردان سينمايي اين رمان تغييراتي ايجاد مي شود که يکي از مهم ترين آنها اضافه شدن شخصيتي به نام «عايشه» است که در داستان اصلي با نام «آليس» وجود داشت. شخصيتي که قهرمان داستان در جريان پيدا کردن سليمان دلباخته اش مي شود. ويليام موناهان فيلمنامه نويس اسکاربرده به خاطر فيلم معروف «مردگان» مارتين اسکورسيزي که کار بازنويسي و اقتباس از داستان اصلي را برعهده داشته، شخصيت عايشه را در قالب يک پرستار تصوير کرده که البته هنوز جزئيات کامل آن مشخص نيست. گلشيفته فراهاني ايفاگر اين نقش است در حالي که نقش نخست فيلم را لئوناردو دي کاپريو بازي مي کند و راسل کرو هم بازيگر نقش مهم ديگري در فيلم است. فيلمبرداري فيلم سال گذشته آغاز شد و بخش هاي مربوط به اردن در شهر رباط مراکش فيلمبرداري شده است. گفته مي شود بعد از انتخاب گلشيفته فراهاني براي بازي در فيلم سازندگان آن تغييراتي در فيلمنامه اوليه انجام داده اند تا حضور فراهاني در فيلم با موازين خاص حقوقي و قانوني کشور در تضاد نباشد. ريدلي اسکات کارگردان کهنه کار انگليسي در فيلم هايش همواره تلاش داشته نگاهي چندجانبه به مضامين داشته باشد و گواه آن فيلم معروف «ملکوت آسمان» است که در آن تصويري واقع گرايانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمني از صلاح الدين ايوبي ستايش مي شود. حضور بازيگران ايراني در فيلم هاي هاليوودي سابقه طولاني دارد اما در چند سال اخير تعدادي از بازيگران فعال فعلي سينماي ايران امکان حضور در چند فيلم مهم هاليوود را يافته اند که مهم ترين آنها همايون ارشادي است که سال گذشته فيلم «بادبادک باز» با بازي او در سينماهاي جهان اکران شد. او هم اينک مشغول بازي در فيلم جديد الخاندرو آمه نابار با نام «آگورا» است. با اين همه حضور فراهاني در فيلم جديد ريدلي اسکات که بسياري از اکنون آن را از شانس هاي مسلم اسکار 2009 مي دانند سرفصل جديدي در حضور بازيگران سينماي ايران در عرصه هاي بين المللي خواهد گشود.

وقتي از من خواسته شد تا يادداشتي براي خسرو شکيبايي عزيز بنويسم گفتم، گفتني ها را همه گفته اند و حرف من ديرهنگام است، گفتم هنرمندان و دوستداران خسرو مي دانند که چه بود و چه کرد، گفتم همه مي دانند هنرمند خسته دل و آزرده احساس چه بود و چه نبود. خسروجان امروز همه دوستان و دوستدارانت در سوگ تو نشسته اند که رفتن ات چه غريب و ناباورانه بود، گفتم چه کسي نمي داند که شکيبايي دردانه يي بود که به اين زودي ها جاي خالي اش پر نمي شود... اما در خلوتم ديدم درباره «خسرو» گفتن و نوشتن هيچوقت «دير» نيست.او «زود» نيامد که «زود» هم برود، کارکشته و صيقل خورده اين حرفه بود که جان بر سر آن گذاشته بود. از سال 1347 او را مي شناسم که سيصد و شصت و پنج شبانه روزش را در جواني روزگار دوستانه يي مي گذرانديم، الگويي که رنج و سرمستي اين حرفه را توأمان تجربه کرده بود، طعم تلخ شکست و رنج و شور شورانگيز اين حرفه را چشيده بود تا رد پايي از خود به جا بگذارد که شايد ساليان دراز به طول بينجامد تا جاي خالي اش پر شود. بر آن شدم تا چند خطي هم من بنويسم تا شايد بتوانم روح زلال او را در اين هزارتوي پررنج و پرلذت اين حرفه، کمي تسلي بدهم. ياد دو خط شعري افتادم که هميشه مي گفت و مي گفت و ما را در دنياي خلوتش راه نمي داد. من حاصل يک در يک ام... يکه و تنها... پس به سلامتي آدم ها... يک تنهايي روح داشت که تا آخر همراهش بود. فکر مي کنم بقيه همکارانم هم اين جمله را از او شنيده باشند که بعد از هر کاري مي گفت؛ هنوز کار دلخواه و آخر را نکرده ام... يک جور تنهايي وسترن گونه با خودش داشت. هميشه مثل همان قهرمان هاي وسترن، بدون توجه به هر چيزي، يکه و تنها مي آمد و يکه و تنها مي رفت... تنهايي خانوادگي و کاري را نمي گويم. تنهايي روح و روان که احساس سرکشش او را بيقرار و بيقرارتر مي کرد و همين بيقراري و فوران احساسات بود که رفته رفته او را به «خودويرانگري» بدل ساخت،ما ايراني ها يک عادت قديمي داريم که انگار نمي خواهد دست از سرمان بردارد. معمولاً در زمان «حيات» و زندگي و فعاليت خلاقانه يک هنرمند، اگر مي خواهيم از او تعريف و تمجيدي بکنيم، چنان «خست» به خرج مي دهيم، چنان مصلحت انديشي و محافظه کاري مي کنيم که سرانجام، شفاف نيست که داريم کسي را که دوست مي داريم تحسين مي کنيم يا يک سري تعارف و حرف هاي بي خاصيت «مبادا به کس يا کسان ديگر بربخورد» تحويل مي دهيم؟ در عوض «زماني» که همان هنرمند، همان روشنفکر، همان اديب و فرزانه از ميان ما مي رود، چنان در تحسين او «ولخرجي» مي کنيم و از او افسانه مي سازيم که گويي، هرگز در ميان ما نبوده و بيشتر در اطرافش افسانه سازي مي کنيم.خسرو شکيبايي اما از آن دسته هنرمنداني بود که هر کس و در هرجا او را ستايش مي کند. نه تنها در مورد هنرش اغراقي در ميان نيست بلکه بسيار واقعي هم هست.اين روزها، اينجا و آنجا، بعضي مجله يي دارند، دکان و دستگاهي جور کرده اند و به خودشان اجازه داده اند تا يک شناسنامه هنري براي خودشان دست و پا کنند و القاب ريز و درشت را «خودشان» يا دوستان مطبوعاتي شان به آنها وصل مي کنند، کتاب مي نويسند، سخنراني چاپ مي کنند، اين سو و آن سو گزافه گويي مي کنند تا شايد سري توي سرها باز کنند و چند صباحي دلخوش به توهمات باشند، چه باک، ما که ملتي اهل تحقيق و بررسي و سند و مستندات نيستيم، احترام و اعتبار هنري با جنجال و عکس و حضور در همه جا و رفيق بازي، ثبت نمي شود. از کوزه همان برون تراود که در اوست.بياييد با هم ببينيم در کوزه شکيبايي چه بوده که اين همه طرفدار و دوستدار هنرش بودند؟ کمتر هنرپيشه يي را مي شناسم که اين همه قريحه سرشار و خلاقيت هنري، با حساسيت هاي هنرمندانه را يکجا داشته باشد. کمتر بازيگري را مي شناسم که اين همه احساسات افسارگسيخته و عصيانگر داشته باشد. خسرو هنرپيشه يي بود مملو از احساسات جوراجور که هرگز نتوانست اين آتشفشان احساسش را مهار کند و هميشه به آن اجازه پرواز و لجام گسيختگي داد.کمتر نقشي بوده که در آن ظاهر بشود و آن را دوست داشتني و دلپذير نکند. نگاهي به کارنامه اش در سينما و تلويزيون بکنيد. حتماً با من موافق هستيد. اين هنرپيشه بزرگ لايق «لقبي» است که به راستي شايسته او است؛ امپراتور احساس، بياني دلچسب، دلنشين، واقعي و روان. احساسي شگرف که از کوزه اش لبريز مي شد. شعر و شعوري وراي تظاهرات و نمايشات روشنفکربازي رايج اين روزگار... شکيبايي در هر نقشي که بازي مي کرد از نقش «بزرگ تر» بود، جذاب تر بود.و اين همه ناشي از همان شورانگيزي و همان احساسات لبريزش بود.خسرو حتي نقش هاي کوچک را هم جلا مي داد. من شخصاً علاقه مند به هنرپيشگاني هستم- داخلي و خارجي، فرقي نمي کند- که نقشي را فقط «بازي» نمي کنند. نقش را «مي آفرينند». جان تازه و روح تازه يي به آن مي دهند، يک بعدي و تصنعي و رفع تکليفي نيستند. نقش هاي مرده روي کاغذ را با ظرافتي عميق و حساس، سرزنده و پرطراوت مي کنند. و خسرو از آن دسته بود. بگذاريد «خست» به خرج ندهم و بگويم شکيبايي يک «پديده» بود مثل فني زاده، مثل غ...ف، مثل سوسن تسليمي. که هر کدامشان اعتباري ارزشمند به حرفه بازيگري بخشيدند. منظورم رد بازيگران ديگر نيست... نشانه هاي پديده را رفته رفته در پرستويي و هاشمي هم شاهد هستيم، فني زاده بسيار بسيار به خسرو مي مانست، بازيگري سرشار از احساسات افسارگسيخته که از بازيگران و بازيگري مرسوم زمان خود جلوتر بودند. بيشتر مي خواستند، از وضعيت موجودشان راضي نبودند، کمتر چيزي مي توانست پاسخگوي کوه آتشفشان احساسات و عواطف آنها باشد. متاسفم که بگويم همين احساسات بي مهار آنها را به «خودويرانگري» کشانيد. کمتر چيزي مي توانست عواطف آنها را مهار بکند، نيازمند چيز ديگر، ناشناخته يي ديگر، درياي بيکراني ديگر بودند. آنقدر غرق در احساسات شان شدند که همان احساس فوران زده، بلاي جانشان شد و هر دو «در اوج» از ميان ما رفتند.غ...ف هم پديده يي بود بسيار پرکار، پرشور، ظريف و به معناي واقعي کلمه آرتيست. او هم قرباني «افراط گرايي» نوع ديگر شد. از وقتي از ايران رفت، بيراهه رفت و بيراهه ماند. خودويرانگري اش نه از فوران احساس بود که جذب سياست توخالي شد. از او در تعجب هستم که چرا سياست را با هنر ترکيب کرد. سوسن تسليمي همچنان با همان شور و شوق و جديت ادامه مي دهد. همه اينها، همه اين پديده ها در اوج خود از جامعه هنري ما پراکنده شدند. آنها که از ميان ما و هنر و دوستداران رفتند (گذشتگان و حاضران) روحشان قرين آسايش و آمرزش باد. آنها که در مسير جاودانگي تلاش مي کنند. درود بر آنها. عشقي مي خواهد بسيار بسيار بلند و مداوم، جناب عشق بلند است، همتي بايد، بازيگران که با روح و روان و احساس و مغزشان کار مي کنند بايد مثل ورزشکاران که بيشتر روي جسم و بدن کار مي کنند، قرنطينه شوند. شعار من در همه کارها اين است که يک بازيگر در زمان کارش نبايد سرما بخورد، نبايد مريض شود، نبايد سهل انگاري بکند، نبايد خداي نکرده تصادف و بي احتياطي بکند، «تقديرها استثنا هستند». بايد در زمان يک کار، مثل ورزشکاران که دوران آماده سازي و بدن سازي و ثابت نگه داشتن وزن را در قرنطينه «کوتاه مدت» مي گذرانند، «واکسن» مراقبت از خود زده باشند. اگر قرار است در اين حرفه يي که پايانش ناپيداست و ما قطره يي از اين درياي بيکران هستيم، اگر قرار است هميشه سرزنده و پرشور و «به روز» باشيم، اگر قرار است از مرزهاي سنتي و کليشه يي بازيگري فراتر برويم و بر دانش و بينش خودمان بيفزاييم خيلي بيشتر از اينها بايد جسم و جانمان را در شعاع نور دانش و تجربه قرار بدهيم، خداوند زيبايي ها را دوست دارد. پديده ها که استثنا هستند؛ بايد قرنطينه دائمي باشند. احساسات مهار نشده را با کشف و شهود در ناشناخته هاي جهان پاسخ بدهند، آنقدر سير و سفر در احساس و خيال است، آنقدر پرنده احساس ما ميل پرواز به دوردست ها را دارد که اگر مقداري کم، مهارش نکني تو را ويران مي کند، همه را ويران مي کند، از تنظيم خارج مي کند. پاسخ احساسات بشري را از طبيعت بايد گرفت و با رودخانه و آبشار و کوه و دشت و درخت هماهنگ شد.گفتنش آسان است اما چرا به مرحله عمل هم درنيايد؟ مگر پديده ها، پاسخگوي احساسات ناب و مشترک بشري نبوده اند؟ مگر سخت ترين و پيچيده ترين راز و رمز عواطف را با دلپذيري تمام به ما نشان نداده اند؟ به ياد بياوريم بازي هاي خسرو را که از نسل «مياني» بود بين بزرگان هنر بازيگري و از راه رسيدگان آن. آخ... که چه زود اين «امپراتور احساس» خاموش شد. ديگر بين ما نيست تا از او و از هنرش سرشار از شور و شوق بشويم. ديگر بين ما نيست تا جوهره بازيگري را از او در سينما و تلويزيون به تماشا بنشينيم. بله، خسرو ديگر بين ما نيست.اما کارهايش هست، فيلم ها و سريال هايش هست. ماندگاري و جاودانگي اش هست، روحت شاد خسروجان
منبع خبر : اعتماد
عطاران باید مسیری تازه را در تجربه و فاصلهاش را با مقلدانش بیشتر کند
در حالی که بسیاری در عرصه طنز تلویزیونی سبک خاص رضا عطاران را در پیش گرفتهاند، این کارگردان و بازیگر موفق اگر نمیخواهد عرصه رقابت را به دیگران واگذارد باید در کارنامه خود تغییر و تحول اساسی ایجاد کند. پس از موفقیت مجموعههای طنز عطاران پیشبینی میشد موجی تحت تأثیر این موفقیت شکل بگیرد. عطاران سبک شخصی خود را دارد، سبکی که رگههایی از آن در مجموعه طنز شبانه "زیر آسمان شهر" که متنهایش را مینوشت، قابل تشخیص بود.

در مجموعه "کوچه اقاقیا" هم تفاوتهای طنز عطاران با مهران مدیری، نوید شکلگیری یک جریان تازه را در طنز تلویزیونی میداد که خوشبختانه این جریان پس از گذشت سالها همچنان ادامه دارد. عطاران هر چقدر پیشتر رفته، شیوه کاریاش را کامل کرده و پس از مجموعه "متهم گریخت" میتوان امضاء او را پای مجموعههایش تشخیص داد.
امتیاز اصلی عطاران و مجموعههایش تفاوت آنها با نگاه و طنز مدیری است. مدیری چهره مهم طنز تصویری است که بیش از یک دهه توانسته موقعیت خود را حفظ کند و در رتبه اول بایستد. اما عطاران با روایت زندگی طبقه فرودست و نمایش جزئیات آن بخشهایی از زندگی را به تصویر میکشد که پیش از این ندیدهایم.
نوع شوخیها، جنس شخصیتپردازی و مناسبات شخصیتها مخصوص اوست و عطاران حتی در بازی گرفتن از بازیگرانش هم متفاوت از مدیری عمل میکند. در واقع رئالیسمی خاص بر فضای مجموعه و بازیها حاکم است که به عنوان یک ویژگی مجموعههای عطاران را دوستداشتنی میکند.
مجموعه "سه در چهار" به کارگردانی مجید صالحی را میتوان نمونهای دانست که تحت تأثیر طنز عطاران ساخته شده است. صالحی پیش از "سه در چهار" با عناوین مختلف و در پروژههای متفاوت کنار عطاران حضور داشته، ولی این بار مشاور او در "سه در چهار" عطاران است و ... همه اینها نشاندهنده تعلق خاطر صالحی به این کارگردان و طنز اوست.
تماشای "سه در چهار" یادآور خاطرههایی است که از "متهم گریخت"، "خانه به دوش" و "ترش و شیرین" داریم. حتی تیتراژ مجموعه هم با تأثیر از آثار عطاران ساخته شده و اگر خوشبین باشیم این تقلید را به حساب اداء دین صالحی به هنرمند محبوبش میگذاریم. در واقع او خواسته هر سکانس مجموعه یادآور طنز محبوب عطاران باشد و در این کار موفق بوده است.
مجموعه "آرزوهای شیرین" سیدوحید حسینی نیز که مدتی پیش از شبکه اول پخش میشد، متأثر از مجموعههای عطاران بود. حتی حسینی در گفتگو با یکی از روزنامهها با صراحت گفت که طنز عطاران را دوست دارد و سعی کرده در مجموعهاش به همان سبک و سیاق کار کند.
این رویکرد کارگردانان جوان در تقلید از شیوه کار جذاب عطاران اشکالی ندارد به شرطی که تا ابد در مقام یک مقلد باقی نمانند! میتوان از سبک عطاران لذت برد، اما هر کارگردانی باید ویژگیهای کاری خود را به اثر پیوند بزند. در حالی که میان مقلدان عطاران چنین چهرهای را نمیتوان سراغ گرفت و همه چنان مسحور جذابیتهای طنز او شدهاند که خلاقیت را فراموش کردهاند.
نکته مهم درباره شیوه کاری عطاران این است که او ازهمان ابتدا بدون توجه به محبوبیت و موفقیت مدیری سراغ ایدههای خود رفت و به موفقیت رسید. تفاوت طنز او با مدیری، تنوع و طراوتی خاص به فضای طنز تصویری آورد. اما به تدریج با اضافه شدن به تعداد مقلدان عطاران، این طراوت و جذابیت کمرنگ شده و مخاطب تلویزیون را با تکرار محض روبرو میکند.
عطاران که این روزها "بزنگاه" را برای ماه رمضان میسازد، کاری سخت پیش رو دارد. چون باید قدمی رو به جلو بردارد. در حالی که پس از "ترش و شیرین"، مجموعههای "آرزوهای شیرین" و "سه در چهار" با نگاه به طنز عطاران ساخته شده، "بزنگاه" باید کاملتر از مجموعههای قبل عطاران و جذابتر از نمونههایی باشد که با نگاه به آثار او ساخته شده است.
بیشک اگر طنز از طراوت تهی باشد، تأثیر و جذابیت ندارد. عطاران باید مسیری تازه را در "بزنگاه" تجربه و فاصلهاش را با مقلدانش بیشتر کند. او نیاز به یک تغییر و تحول اساسی در کارنامهاش دارد، اگر نمیخواهد رقابت را به دیگران واگذار کند... شرط بقا این است.
منبع خبر : مهر
ساعات پخش سريالهاي مناسبتي ويژه ماه مبارك رمضان مشخص شد. به نقل از روابط عمومي صدا و سيما، پيشنهاد كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي براي تعيين زمان پخش سريالهاي ماه مبارك رمضان از سوي رئيس سازمان صدا و سيما پذيرفته و به معاونت سيما ابلاغ شد.
زمان پخش سريالهاي ماه مبارك رمضان در جلسه مشترك كميسيون فرهنگي مجلس با رئيس سازمان صدا و سيما مطرح شد. پخش يكي از سريالها بلافاصله پس از اذان و پخش ساير سريالها يك ساعت پس از سريال اول است و معاونت سيما در سالجاري بر همين اساس عمل خواهد كرد.
منبع خبر : فارس
ساعات پخش سريالهاي مناسبتي ويژه ماه مبارك رمضان مشخص شد. به نقل از روابط عمومي صدا و سيما، پيشنهاد كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي براي تعيين زمان پخش سريالهاي ماه مبارك رمضان از سوي رئيس سازمان صدا و سيما پذيرفته و به معاونت سيما ابلاغ شد.
زمان پخش سريالهاي ماه مبارك رمضان در جلسه مشترك كميسيون فرهنگي مجلس با رئيس سازمان صدا و سيما مطرح شد. پخش يكي از سريالها بلافاصله پس از اذان و پخش ساير سريالها يك ساعت پس از سريال اول است و معاونت سيما در سالجاري بر همين اساس عمل خواهد كرد.
منبع خبر : فارس
ممنوعالچهره شدن گلزار
دیروز در سایتها و خبرگزاریهای گوناگون، خبری چاپ شد با این مضمون: محمدرضا گلزار ممنوعالچهره شده و اجازه بازی در هیچ فیلمی ندارد. خبرنگار «سینمای ما» برای اطلاع از جزئیات ماجرا و پیگیری خبر با خود گلزار تماس گرفت و اوضاع و احوال را جویا شد. گلزار که از چنین اتفاقی اظهار بیاطلاعی میکرد؛ گفت شخصا چنین خبری دریافت نکرده است: « از کجا شنیدهاید؟ واقعا؟ هیچ اطلاعی ندارم. اگر این طور بود اول به خودم خبر میدادند.» گلزار همچنین درباره فعالیتهای آتیاش گفت که مشغول مرور کارنامه گذشته و مطالعه فیلمنامههای پیشنهادی است: «امیدوارم بتوانم یک دانه خوباش را انتخاب کنم.»
سینمای ما
بازیگر صاحبنام آمریکایی جایزه یک عمر دستاورد سومین جشنواره فیلم رم را دریافت میکند که از دوم تا دهم آبان در ایتالیا برگزار میشود.
ورایتی اعلام کرد آل پاچینو جایزه مارکوس اورلیوس جشنواره رم را دریافت میکند. این جایزه بخشی از برنامههای تقدیر جشنواره امسال از اکتورز استودیو در نیویورک است که نقشی سازنده در ارتقاء موقعیت کاری این بازیگر متولد جنوب برانکس داشت و او یکی از اعضاء هیئت مدیره آن است.
پاچینو 68 ساله گفت: ممنون از اینکه جایزه مارکوس اورلیوس بازیگری خود را به من اعطاء میکنید. این جایزه یک اداء احترام دیگر به کار اکتورز استودیو است و من به آن افتخار میکنم. بازیگر برنده اسکار در عین حال در جشنواره امسال در جلسههای پرسش و پاسخ درباره فیلمهای خود صحبت میکند و ضمنا دو فیلم «در جستجوی ریچارد» و «قهوه چینی» او نمایش داده میشود.
پیش از این گفته میشد تریلر «قتل موجه» ساخته جان اونت با بازی پاچینو و رابرت دنیرو، اولین بار در جشنواره رم امسال به نمایش درمیآید. پاچینو در این فیلم 12 سال پس از فیلم «مخمصه» بار دیگر با دنیرو همبازی است. سومین جشنواره فیلم رم از 23 تا 31 اکتبر (دوم تا 10 آبان) برگزار میشود.
امسال مردم و منتقدان همزمان فیلمهای بخش رسمی جشنواره را داوری میکنند که شامل نمایشهای اول و فیلمهای مسابقه است. دو فیلم جایزه اصلی جشنواره یا جایزه مارکوس اورلیوس طلایی بهترین فیلم را میگیرند که یکی با آراء مردم انتخاب میشود و دیگری با رای یک هیئت داوران بینالمللی شامل چهرههای حرفهای سینما.
«دالی و من: داستان سوررئال» و بازسازی فیلم کلاسیک «ریفیفی» از پروژههای آتی پاچینو است که سال 1993 با «بوی خوش زن» اسکار برد. او برای فیلمهای «پدرخوانده»، «سرپیکو»، «پدرخوانده: قسمت 2»، «بعد از ظهر نحس»، «... و عدالت برای همه»، «دیک تریسی» و «گلن گری گلن راس» نامزد اسکار بود و سال 1994 شیر طلایی یک عمر دستاورد جشنواره ونیز را گرفت.
منبع: خبرگزاری مهر

فیلمبرداری مستند خسرو شكیبابی از روز دوشنبه با حضور همكاران هنرمند شكیبایی از جمله ژاله علو، مهرانه مهینترابی، رامبد جوان و نیكی كریمی آغاز میشود. ساخت پروژه مستند خسرو شكیبایی كه قرار است در شركت تعاونی فرهنگی - هنری چهرهآزاد انجام شود از روز دوشنبه با آغاز فیلمبرداری كلید خواهد خورد و این در حالی است كه هنرمندان زیادی نیز برای حضور در این مستند اعلام آمادگی كردهاند. سام مشایخی مدیرتولید این فیلم گفت: تاكنون ژاله علو، رامبد جوان، مهرانه میهنترابی و نیكی كریمی آمادگی كامل خود را برای حضور در این مستند به عنوان گوینده و برای گفتن خاطرات خود اعلام كردهاند و هنرمندان دیگری نیز به این جمع اضافه خواهند شد. وی در پاسخ به سوال در مورد بازی پوریا شكیبایی در صحنههایی از فیلم گفت: پوریا شكیبایی در فیلم به معنای مصطلح بازی نمیكند بلكه او در این فیلم حضور خواهد داشت ضمن اینكه هنوز تایید نهایی او را برای حضور در این پروژه به دست نیاوردیم اما امیدواریم به زودی جواب مثبت او را بشنویم تا در این مستند حضور داشته باشد. وی در ادامه افزود: با كمك خانه تئاتر و خانه سینما، شركت چهرهآزاد قصد دارد مراسم چهلمین روز درگذشت آن مرحوم را برگزار نماید كه به احتمال زیاد محل برگزاری این مراسم در تالار وحدت خواهد بود. بنابراین گزارش، عوامل مستند پروژه خسرو شكیبایی در تلاش هستند تا قسمتهایی از این فیلم در مراسم یادبود چهلمین روز درگذشت خسرو شكیبایی به نمایش دربیاید.
منبع خبر : فارس
وزارت ارشاد مجوز انتشار كتاب «هزار افسان كجاست» نوشته بهرام بیضایی را كه به ریشهیابی داستان «هزار و یك شب» میپردازد، صادر كرده است.این كتاب را قرار است انتشارات روشنگران و مطالعات زنان تا چندی دیگر منتشر كند. به گفته ناشر این كتاب اكنون مراحل چاپ را میگذراند. چندی پیش نیز انتشارات روشنگران و مطالعات زنان كتابی را با نام «ریشهیابی درخت كهن» از بهرام بیضایی منتشر كرده بود. كتاب «هزار افسان كجاست» به علت دارا بودن مشتركاتی با كتاب پیشین میتواند ادامهای بر آن محسوب شود، در حالی كه خود كتابی مستقل است. بیضایی داستان ضحاك و همسرانش شهرناز و ارنواز را سرچشمه اصلی داستان كتاب نابود شده هزار افسان میداند. هزار افسان را كه متنی به زبان پهلوی بود مترجم گمنامی از فارسی به عربی برگرداند. این متن با نام «الفلیلة و لیلة» قرنها بعد دوباره به نام هزار و یك شب به فارسی برگردانده شد.
منبع خبر : فارس
از «سنتوری» در ارمنستان استقبال شد اما خبری از فعالیتهای بعدیام ندارم!
داريوش مهرجويي كار گردان سينما گفت :پس از استقبال خوبي كه از فيلم سنتوري در جشنواره زرد آلوي طلايي ارمنستان صورت گرفت اين فيلم براي حضوردر چندين جشنواره معتبر دعوت شد.
مهرجويي گفت: استقبال بسيار خوبي از اين فيلم از سوي مردم ارمنستان صورت گرفت. مهرجويي در پاسخ به سوال ايلنا درباره ساخت فيلم جديد يا سريال تلويزيوني گفت: هنوز هيچ خبري درباره فعاليت هاي سينمايي و تلويزيوني ام ندارم.
«سنتوري» كه هجدهمين فيلم داريوش مهرجويي است با بازي بهرامرادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، محمد سلوكي و نسرين مقانلو مقابل دوربين رفته است. تورج منصوري در مقام مدير فيلمبرداري، رضا درميشيان دستيار كارگردان، محمدرضا شريفينيا: مجري طرح در «سنتوري» همكاري داشتهاند.

تهيه كنندگان اين پروژه، داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند هستند و همچنين اردلان كامكار موسيقي آن را ساخته است. مهرجويي نيز ويژگي «سنتوري» را موضوع اعتياد و به كارگيري مقوله موسيقي، در آن دانسته است.
منبع خبر : ایلنا

ماهنامه نسیم گفت وگوی جنجالی با گلشیفته فراهانی انجام داده است .او دربخشهایی ازاین گفت وگو گفته:- معتقدم درایران هزاران نفرغیر از فوتبالیستها وبازیگران نیاز مند شنیده شدن حرفهایشان هستند .هیچ کس در خانه شان را زد؟ خبرنگاران ما فقط برای جذب مخاطب به دنبال بازیگران و فو تبالیستها می روند که اکثرا هم آدمهای بی سوادی هستند و صحبتهای آنان هیچ چیزی به داشته های مردم اضافه نمی کند من هم یکی از آنها. - برای من تنها معیارسنجش خوب و یا بد بودن کار ،ماندگاری آن در ذهن مردم است. - سینما یک رسالت بزرگ است که در شرایط کنونی جامعه ما می تواند موج ایجاد کند.اگر حتی فیلمهای بدی هم بازی کرده ام حاوی پیامی اجتماعی بوده و تاثیر خودرا در جامعه گذاشته است .حداقل به خودم بدهکار نیستم .در بعضی فیلمنامه ها ،همه چیز خوب بود ولی نقش آنقدر جای کار برایم نداشت.یا تکرار گذشته ها بود یا برعکس نقشهای فئق العاده ای بود وسط یک فیلمنامه بد. هرگز در یک فیلم صرفا تجازی بازی نمی کنم و نکرده ام. -من فکر می کنم جای خودرا در میان مردم پیدا کرده ام و به این زودی فراموش نمی شوم .برای رسیدن به این جایگاه جان کنده ام واز خیلی چیزها گذشتم.من بازیگر سینمای تجاری نیستم ولی الان در ده ها و روستاهای کشور نیز من را می شناسند -بهترین فیلم برای من معنی ندارد بهترین شدن یعنی آخر خط یعنی مردن.-فکر می کنم پر مخاطب ترین روزنامه ها ونشریات ،زرد باشند واین جای تاسف است.نشریات و روزنامه هایی که می توانند کمکی به فرهنگ جامعه باشند یک پس از دیگری عمرشان به سر می آید و توقیف می شوند!-تعدادی از روزنامه های جامعه وسلام را نگه داشته ام و وقتی به آنها نگاه می کنم دقیقا به آن سالها برمی گردم. آرشیوی از کیهان سالهای اول انقلاب هم دارم.-علی رغم لطفی که مطبوعات به من داشته اند تا به حال یک نقد حسابی درباره کارنامه کاری ام نخوانده ام.او دراین مصاحبه نظر خودرا درباره آدمهای مختلف گفته است : -صدای فوق العاده پرستویی همیشه اشکم را در می آورد.عاشقانه هنرش را دوست دارم . اوشاهد به دنیا آمدن من و بزرگ شدن من بود.ای کاش از آدمها وکارهایی که اورا از ذات حقیقی اش دور می کند ،دوری کند. - اصغر فرهادی :فرهادی بازیگری درجه یک است که کار گردان شدنش بازیگری نایاب رااز سینمای ایران گرفت .فرهادی مرد خانواده دوستی است وبه شدت احساساتی وشکننده. -ترانه علیدوستی :دختر زیبای سینما که کسی نمی تواند عاشقش باشد.اگر جلوی من را نگیری تا فرداشب ازترانه می گویم! -لوریس چکناواریان :آدم شوخ طبعی که شاید به منافع شخصی اش هم فکر می کند.محمدرضا گلزار :ستاره ای که سینمای ما به شدت به اواحتیاج دارد.دوستی بامعرفت.-بازی مهران مدیری در قسمت آخر مرد هزار چهره ،مورا برتن من صاف کرد. من در فیلم همیشه پای یک زن در میان است متاسفانه فقط دوسکاننس با ایشان بازی داشتم ولی نهایت لذت را از بازی مقابل او برده ام.همیشه والبته حالا پیش از پیش مهران مدیری را تحسین می کنم. -من همیشه پای یک زن درمیان است را ندیدم ولی آن چیزی که دیدم خوب بود وآبرومند.نقطه قوت فیلم کار گردانی تبریزی است بازیها با وجود رئال نبودن یک دست ودر فضای فیلم جاافتاده بودند.بازی رئال من وحبیب رضایی در مقابل تیپها دودسته نشده بود.این یعنی قدرت. -نقطه ضعف همیشه پای یک زن در میان است ،فیلمنامه آن بود که کمی پیچیده وآشفته بود و مخاطب را گیج می کرد. -در فیلم دیوار تمام تلاشمان را کردیم که فیلم آبرومندو شریفی شودو تاحدی هم موفق شدیم .جنس بازی ام در فیلم دیوار چیز متفاوتی با گذشته دارد چون برای اولین بار به بازی با بدنم فکر کردم .کاراکتر ،بیان متفاوت و نوعی تیپ خاص داشت.تیپ سازی در سینما سخت است ولی من سعی کردم تیپی بسازم که عین زندگی باشد وباور پذیر. -من در جشنواره فجر سیمرغ نگرفتم وانگار نخواهم گرفت .به تنها چیزی که در حال حاضر به آن فکر می کنم این است که گویا سیمرغ نگرفتن بهتر از سیمرغ گرفتن است.
منبع خبر : وبلاگ قاعده بازی
يوسف اسحاق پور نويسنده وروشنفكر ايراني مقيم فرانسه كتابي را درتحليل آثار كيارستمي نوشته است. اين كتاب «عباس كيارستمي:پشت و رو» نام دارد و گفته مي شود چنين نگرشي تا كنون در هيچ جاي دنيا با اين تفصيل درباره عباس كيارستمي سابقه نداشته است. اسحاق پور سال هاست در دانشگاه سوربن پاريس تدريس سينما مي كند و كتابهاي بسياري به زبان فرانسه راجع به سينما نوشته و از ديد فلسفي روان كاوانه و بر زمينه فرهنگي تاريخي هر مؤلف، به آثار او مي پردازد.
اسحاق پور نخستين كتابش را دربارهي آثار ويسكونتي منتشر كرد و كتابهاي ديگري هم راجع به مدرنيته در سينما ،سينماي معاصر،ساتيا جيت راي ،گدار و... نوشته است.
مهم ترين كتاب او در باره ارسن ولز در سه جلد پارسال منتشر شد و جايزه كتاب سينمايي سال فرانسه را به دست آورد. گفته مي شود اسحاق پور يكي از بهترين شناخت نامه ها را درباره صادق هدايت نوشته است.
يوسف اسحاق پور نويسنده وروشنفكر ايراني مقيم فرانسه كتابي را درتحليل آثار كيارستمي نوشته است. اين كتاب «عباس كيارستمي:پشت و رو» نام دارد و گفته مي شود چنين نگرشي تا كنون در هيچ جاي دنيا با اين تفصيل درباره عباس كيارستمي سابقه نداشته است. اسحاق پور سال هاست در دانشگاه سوربن پاريس تدريس سينما مي كند و كتابهاي بسياري به زبان فرانسه راجع به سينما نوشته و از ديد فلسفي روان كاوانه و بر زمينه فرهنگي تاريخي هر مؤلف، به آثار او مي پردازد.
اسحاق پور نخستين كتابش را دربارهي آثار ويسكونتي منتشر كرد و كتابهاي ديگري هم راجع به مدرنيته در سينما ،سينماي معاصر،ساتيا جيت راي ،گدار و... نوشته است.
مهم ترين كتاب او در باره ارسن ولز در سه جلد پارسال منتشر شد و جايزه كتاب سينمايي سال فرانسه را به دست آورد. گفته مي شود اسحاق پور يكي از بهترين شناخت نامه ها را درباره صادق هدايت نوشته است.

منبع خبر : ایلنا
گلايهها و اظهارات تازه تهيهكننده «سنتوري» درباره مشكلاتي كه باعث عدم اكران عمومي فيلم شد
تهيهكننده فيلم «سنتوري» پس از انتشار حكم ديوان عدالت اداري درباره اين فيلم و اطلاعيه معاونت سينمايي، با اظهار اين كه من همواره تابع ضوابط و قوانيم كشورم بودهام و خواهم بود، انتقاداتي را مطرح كرد. فرامرز فرازمند در نامهاي درباره جوابيه روابط عمومي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پس از حكم ديوان عدالت اداري درباره فيلم «سنتوري» توضيح داده است.
بنا بر اين گزارش، در اين نامه، فرازمند نوشته است: همه كساني كه مرا ميشناسند، ميدانند كه يك فعال حوزهي تجارت و توليد هستم و اساسا همين توليدي بودن هنر، مرا به اين حرفه محترم و زيبا و مانا وارد ساخت. با اين تفاوت كه محصول نهايي يك توليد سينمايي عرضه فكر و انديشه و تقديم بيواسطه و مستقيم آن فكر به جامعه، لذتي به مراتب بيشتر از ساير توليدات خشن و بيروح صنعتي دارد، زيرا كه سينما با روح انسانها ارتباط دارد. از دل بر ميآيد و به ژرفاي قلوب انسانها نفوذ ميكند و فرهنگساز است.
وي در بخشي از اين نامه كه با گلايههايي نسبت به برخي سؤتفاهمها همراه است، نوشته است: فيلم «سنتوري» با مجوز اداره كل نظارت و ارزشيابي آن معاونت، در بخش بينالملل جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد و همانند ديگر فيلمها به جشنوارهها ارسال شد و پس از دريافت پروانه نمايش، نسخهي DVD آن را جهت جشنوارهها و دانشگاههاي خارج كشور ارسال شد. اين موارد همه مستند هستند و مدارك آن موجود است. اينجانب همواره تابع ضوابط و قوانيم كشورم بودهام و خواهم بود.
فرازمند همچنين با اشاره به نادرست بودن برخي گفتهها نوشته است: سابقه اينجانب بهعنوان تهيهكننده آثاري چون «ليلا»، «درخت گلابي»، «ميكس» كه همگي از جشنواره مورد تاييد شما جوايز بسياري دريافت كرده است، نشان ميدهد كه تا چه اندازه درصدد پركردن حساب بانكيام بودهام ؟ كداميك از اين فيلمها جنبه تجارتي داشتهاند؟ و سود حاصل از آنها چه مبلغ بوده است؟
شريك داريوش مهرجويي در فيلمهاي اخير وي، درباره حمايتهاي مالي مطروحه از فيلم «سنتوري» نوشته است: سازمان پيشگيري از مواد مخدر كه زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار دارد پس از خواندن فيلمنامه و تصويب متن آن، به اين فيلم وام داده است (كه البته 30 درصد آن را پرداخت كرده است) اين وام شامل موارد مشابه نيز شده وامتياز خاصي نسبت به اينجانب و يا آقاي مهرجويي محسوب نميشود. اين خود ثابت ميكند كه متن فيلمنامه در دومرحله، هم در اداره كل نظرات و ارزشيابي و هم در سازمان پيشگيري از مواد مخدر تصويب شده و كنترلهاي لازمه نسبت به آن بيش از ديگر فيلمنامهها بهعمل آمده است.
وي نوشته است: همچنين پرداخت وام بنياد سينمايي فارابي به اين فيلم حكايت از ارزش فرهنگي آن دارد، چرا كه اگر جز اين بود به آن وام تعلق نميگرفت.
فرازمند در بخش ديگري از نامه خود آورده است: ما موظفيم بهعنوان تهيهكننده فيلمنامهاي را كه آن معاونت بعد از بررسيهاي مختلف درست تشخيص داده و مجوز داده است، به عنوان مجوز جمهوري اسلامي تلقي كنيم و با بهترين امكانات و عوامل سينما جلوي دوربين ببريم. حال اگر فيلم بد ساخته شده و يا قصوري در توليد و عوامل آن بوده، اين سهلانگاري برعهده ما است ولي اگر متن آن ايرادي دارد و اساس تفكرات شما را بهم ريخته است و تنش درحوزه فرهنگ وهنر ايجاد كرده است، خسارت آن را نيز شما بايد بپردازيد.
وي در توضيح اين عقيده نوشته است: اگر قصوري بوده از سوي اداره كل نظارت و ارزشيابي و يا معاونت سينمايي صورت گرفته است شما كه به توليد فيلمي به كارگرداني، كارگردان ارزشمندي چون داريوش مهرجويي مساعدت كردهايد وظيفه داشتيد تا فيلم را درحين توليد به دقت بررسي ميكرديد. در آن صورت مواردي كه به نظرتان مشكوك ميرسيد را با كارگردان مطرح ميساختيد و مسلما به راه حلي مرضي الطرفين نائل ميگشتيد.
فرازمند در بخش پاياني نوشته خود، تاثير اقدام قانوني خود در طرح شكايت در ديوان عدالت اداري و نتيجه حاصل از آن در اعتباربخشيدن به روند اجراي عدالت در حوزه قضايي را به مراتب بيشتر از چگونگي فعاليت «معاونت سينمايي» دانسته كه بهخاطر بيدقتي دچار خطا شده است.
منبع خبر : فارس
باد ما را خواهد برد / نشانهشناسي عناصر و مولفههاي فضاي روشنفكري در «هامون»
اينكه «هامون» يك فيلم كالت جدي و اساسي شده، به هزار و يك دليل آشكار و پنهان برميگردد. اينكه اينهمه آدم مثل ما عاشق و خوره و شيفته تماشاي چند ده بارهاش هستند نكتههاي فراواني دارد. يكي از آنها براي ما شايد همين باشد كه «هامون» پر از نشانههاي پيدا و پنهان روشنفكري ايرانيست؛ همه چيزهايي كه هر روز و هر شبمان را پر كرده و هر طرف كه نگاه كنيم، به يكي از آنها برميخوريم. جستن همه اين نشانهها و نماد و تمثيل و دلالتهاي مختلف و متعدد و متنوع از لابلاي نماها و ديالوگهاي فيلم، انگيزه و بهانه اوليه اين نوشته بود. وقتي اين دفعه از اين زاويه سراغ «هامون» رفتم، باز هم انگار بار اول است. صد جور نماد و نشانه ديدم كه حتي فهرستكردن همهشان پشت سر هم حجمي برابر اين مجموعه ميخواهد. داريوش مهرجويي عمري در اين فضا و با اين آدمها نفس كشيده تا در آستانه نيم قرن زندگي روشنفكرانه بتواند همه نشانههاي كوچك و بزرگ و راست و دروغ و جدي و مضحك آن را به رخ ما بكشد و به رويمان بياورد. ما هم شايد اولش روي ترش كنيم (مثل خيليها كه موقع نمايش اول «هامون» كردند)، اما هر چه زمان ميگذرد بيشتر ميفهميم كه مهرجويي چه بيمهابا همهمان را نواخته است. ميزان لذت و خوشآمدن از اين همه واقعبيني و ريز بيني و عرضه نشانههاي فضاي روشنفكري معوج ايراني ارتباط مستقيمي با خوشآمد يا نفرت ما از فيلم دارد. باز هم يادآوري ميكنم كه نكتهها و موضوعهايي كه براي اين مجموعه انتخاب شده، فقط و فقط مشتي نمونه خروار است و جا براي پرداختن به اين ماجرا، حالا حالاها هست...
***
روي تيتراژ فيلم «هامون» موسيقي باخ شنيده ميشود. در عنوانبندي هم آمده كه موسيقي فيلم براساس تمهايي از باخ و يك آرياي آنتيك ساخته شده است. به تعبير داريوش مهرجويي، در «هامون» از باخ در گام لامينور استفاده شده، چون در گام لامينور ميشود دستگاه اصفهان موسيقي سنتي ايران را هم نواخت. پس در موسيقي فيلم به اين تلفيق جالب ميرسيم كه از يكطرف لامينور كنسرتو براي ويلون باخ هست و از طرف ديگر بيداد دستگاه اصفهان و ساز ني. مهرجويي ميگويد دليل استفاده از باخ علاقهاش در آن مقطع به اين آهنگساز بود و اينكه در آن دوره اين قطعه خاص از باخ را بسيار گوش ميداده است. در كنار اين، بهقول خودش «مساله باخ و ايران» هم هست و اينكه تلفيق موسيقي كلاسيك غرب و موسيقي سنتي ايران ميتواند تعبيرها و تاويلهاي زيادي را درباره فيلم و مضمون هميشگي «سنت و مدرنيسم» مطرح كند. حميد هامون در اتومبيل به اين موسيقي باخ گوش ميكند و زنش در خانه به شكلي بسيار ابتدايي و ناشيانه سهتار ميزند و مرغ سحر را تمرين ميكند. نگاه هجوآميز مهرجويي به علاقه روشنفكران نسبت به سازهاي ايراني در سكانس سهتار زدن مهشيد براي حميد بهشدت جذاب و بهيادماندني است و مثالهاي عينياش را هم دور و اطراف زياد پيدا خواهيد كرد.
***
سكانس بعد از تيتراژ، كابوسي فللينيوار است. فدريكو فلليني از فيلمسازان معتبر و محبوب روشنفكران ايران است و همهشان از تماشاي فيلمهايي مثل هشت و نيم و زندگي شيرين و آماركورد خاطرههاي خوبي دارند. مهرجويي ميگويد كه كابوس اول فيلم را خودش عيناً در خواب ديده، ولي كتمان نميكند كه موقع نوشتن فيلمنامه تحت تاثير فلليني بوده است. روياي اول فيلم به تعبير مهرجويي «رويايي قرن هفدهمي است كه در عين حال خيلي هم ايراني باشد.» لباسهاي شخصيتها تركيبي از غرب قرن هفدهم ميلادي (سه كوتوله) و ايران قرن دهم هجري (لباس شخصيت جعفري) است و شعرخواني شخصيت سليمي (حسين سرشار) به زبان ايتاليايي به اشارههاي فللينيوار آن كمك كرده است. در اين كابوس، وجوه اسطورهاي هم قابل رديابي است؛ شخصيت مهندس عظيمي در هيبت جن (ساتير) با شاخ كوچك و پاهايي شبيه سم بَز و شنل سياه ميخواهد با حميد هامون مقابله كند و عروسش را ازش بگيرد.
***
هامون از خواب ميپرد و در آپارتمان شلوغش لابلاي خرتوپرتهاي مختلف كتابهاي «داستان پيامبران و كليات شمس»، «فرهنگ انجيل» و «ترس و لرز» (كيير كهگور) در قاب ديده ميشود. رساله دكترايي كه حميد هامون درگيرش شده، «عشق و ايمان نزد ابراهيم» نام دارد و فيلم با ارجاعهاي مختلف و جابهجا به اين موضوع محوري اشاره ميكند. در ديالوگهاي هامون با علي عابديني و مادر زنش درباره ابراهيم و اسماعيل تا اقدام به قتل عشقش مهشيد (قربانيكردن؟!) كه ميتواند يادآور گرفتاريهاي ذهني او در آن مقطع از زندگي باشد. مذهب و عرفان در «هامون» نشانههاي بسياري دارند كه هر كدام سمت و سوي مشخصي دارد و بر نكته يا مضموني دلالت ميكند. از كتابها گرفته تا لوكيشنهاي مذهبي و يا حتي جايي كه فهرستي از علايق و دلبستگيهاي مذهبي عرفاني علي عابديني در شعر هامون ميايد و شناخت فشردهاي از شخصيت او به بيننده فيلم ميدهد: «تو همون تنهاييهات بود كه به راهت رسيدي/ به لائوتسه به بودات/ به علي و حلاجت/ به حافظت...» در همين سكانس، علي عابديني در كلبه كوچكشچندتا كتاب مهم به دست حميد هامون ميدهد:«داستان پيامبران در كليات شمس» ، «قصص قرآن» و يك كتابمهم و كليدي ديگر: Zen and the Art of Motorcycle Maintenance (ذن و فن نگهداري از موتورسيكلت). بعضي از تماشاگرن «هامون» فكر ميكردند كه اين عنوان مندرآوردي هم بخشي از گوشه و كنايههاي مهرجويي به عرفانزدگي باب روز روشنفكران است، اما اين كتاب جذاب و خواندني حتي به فارسي هم ترجمه شده و موقع نمايش «هامون» قابل دسترسي بود. نكته اينجاست كه موضوع مركزي كتاب كه از طريق پرداختن به موتورسيكلت به خودشناسيو عرفان ميرسد، همان ويژگي كليدي شخصيت علي عابديني است كه تئوري «دل با يار و سر به كار» را پيشه كرده و روزمرگي را هم كنار زندگي عارفانهاش دارد. اگر در پي نشانههاي ديگر هم باشيم، سكانس مراسم عزاداري و قيمهپزان عاشورا در خاطره كودكي حميد هامون و صحنه نماز يادگرفتنش در كودكي از مادر هم نشانههاييست كه بر گذشته و رگ و ريشه مذهبي حميد هامون دلالت آشكاري دارد. خورههاي فيلم و هامونبازهاي حرفهاي بايد يادشان باشد كه اسم پسر حميد هامون علي است و مهشيد هم وقتي ميخواهد به او هديه بدهد، شمايل گردني علي به دستش ميدهد؛ هماني كه حميد همون وقتي ميخواهد به قصد كشتن مهشيد راه بيفتد، گردنبندش را بازميكند و داخل داشبورد ماشين مياندازد.
***
در صحنههاي مختلف «هامون» شخصيتهاي مختلفي را در حال شعرخواني ميبينيم؛ حتي رفتگر فيلم هم بهجاي حرفزدن شعر حافظ تحويل حميد هامون ميدهد: «اي خسرو خوبان نظري سوي گدا كن/ رحمي به من خستهدل بي سروپا كن...» و ديوانه داخل تيمارستان هم براي دكترش حافظ ميخواند:«آزمودم عقل دورانديش را/بعد از اين ديوانه سازم خويش را ... آقاي دكتر»! هامون يك بار موقع حرفزدن با دكتر روانكاو شعري از نيما يوشيج را با تغيير ميخواهد:«چهل و خوردهاي ازم گذشته دكتر، ولي بدتر آويزونم، آويزون، چي كار كنم؟ ما آويختهها، به كجاي ين شب تيره بياويزيوم قباي ژنده و كپكزده خودمون رو؟» مهمترين شعرهاي فيلم را دو بار از زبان حميد هامون ميشنويم: يك بار در سكانس كتابسرا موقعي كه به مهشيد كتاب «ابراهيم در آتش» احمد شاملو را ميدهد و ميگويد:«اگه ميخواي بسوزي اينو بخون... مرا تو بيسببي نيستي/ براستي صلت كدام قصيدهاي اي غزل؟» و بار ديگر زماني كه در اوج گرفتاري دارد جعبههاي سانتريفوژ را با آسانسور شركت پايين ميبرد و در حالت استيصال بلند ميخواند: «منم آري منم كه از اينگونه/ تلخ ميگريم/كه اينك زايش من از پس دردي چهل ساله/ در نگاني اين نيمروز تفته/ در دامان تو كه اطمينان است و پذيرش است/ كه نوازش و بخشش است/ در نگراني اين لحظه ياس/ كه سايهها دراز ميشود/ و شب با قدمهاي كوتاه/ دره را ميانبازد...»
مهرجويي بهخوبي از موقعيت شاملو و گرايش روشنفكران ايراني به شعرهاي او (چه در وجه حماسي و مبارز و چه در مقام عاشقانهها و شبانهها) باخبر است.پس براي نشاندادن گرايشهاي ادبي شخصيت فيلم هم گزينهاي بهتر از شاملو وجود ندارد. حتي در جايي از فيلم هم هامون شعري براي علي عابديني گفته كه از نظر لحن و فرم شبيه تجربههاي فولكلوريك شاملو در پريا و قصههاي ننه دريا است و جايي از شعر هم از همين قطعهها استفاده شده: آتيش آتيش چه خوبه/ حالام تنگ غروبه/ چيزي به شب نمونده/ به سوز تب نمونده/ به جستن و واجستن/ تو حوض نقره جستن»
***
مهرجويي بعضي از صحنههاي فيلم را در كاشان اجرا كرده است. جايگاه تاريخي اين شهر و سابقهاش و همينطور سكوت و بافت سنتي آن در مقابل كلانشهر شلوغ و بيدرو پيكر تهران در فيلم نمادي از آشفتگيهاي حميد هامون و آرامش علي عابديني است. از لوكيشنهاي نمادينديگر فيلم، يكي بازار و محوطه و صحن و ضريح امامزاده شاهعبدالعظيم است كه مهشيد و هامون براي زيارت و تفرج به آنجا ميروند؛ يكي ديگر از مدهاي روشنفكرانه مرسوم و رايج ايراني كه مهرجويي خيلي خوب ميشناسد. شك نكنيد كه «هامون» فيلم زمانه خودش است كه توانسته به فيلم همه دورانها تبديل شود. پس بيدليل نيست كه شخصيت منفي فيلم كه در كابوس اول در هيبت جن ظاهر ميشود و در داستان به عنوان خائن و همسر احتمالي آينده مهشيد معرفياش ميكنند، بساز و بفروش است كه با شراكت مادر مهشيد آپارتمانسازي ميكنند و يكي از همين خانه – قلكهايش را هم به هامون انداخته است. نكته جالب ماجرا اينجاست كه مهرجويي اين موج ساختوسازهاي بيرويه و بيشكل كه تهران را بهسرعت برق از قيافه انداخت چنان گسترده ميبيند كه حتي علي عابديني (مراد و منجي حميد هامون) هم در فيلم مهندس مشاور ساختمان است!
***
يكي از سكانسهاي كليدي «هامون» در مطب روانپزشكي ميگذرد. روانكاوي و مراجعه به روانشناس و روانپزشك در ايران يكي از پزها و مدهاي شايع روشنفكريست. پس طبيعي است كه مهشيد هم در تكميل همه نشانههاي روشنفكري ابتر معاصر سراغ دكتر سماواتي برود. نگاه مهرجويي به دكتر در فيلم هجوگونه است، خصوصاً جايي كه حميد او را سوالپيچ كرده و همراهش ميرود و ميفهمد دكتر روانكاو به توالت ميرفته و عجله داشته است. مهشيد هم مثل بيشتر روشنفكران احساس خودبرتر بيني دارد و فكر ميكند بايد به بهشت موعودي برود كه ايران نيست. پس او هم مثل اغلبشان سوداي مهاجرت در سر دارد. در مطب روانكاو ميگويد:
مهشيد: دلم ميخواد كسي باشم ولي خودمو واسه اين مردم و مملكت زيادي ميبينم. ميخوام برم...
دكتر: كجا؟
مهشيد: چه ميدونم. يه جايي كه بشه نفس كشيد...
***
مهرجويي در «هامون» از قضيه كتاببازي و رد و بدلكردن كتابهاي مختلف براي نمايش سلايق و دغدغههاي روشنفكرانه شخصيتهايش استفاده فوقالعادهاي كرده است. كتابهايي كه علي عابديني به هامون ميدهد و سكانس معروف ملاقات مهشيد و هامون در كتابسرا اوج اين ماجراست. كتابها سوژههاي مختلفي دارد و خيلي از علاقمندان فيلم «هامون» در آن سالها سعي ميكردند حتماً يك نسخه از آنها را در كتابخانهشان داشته باشند:
هامون: سلام
مهشيد: چطوري؟
هامون: دير كه نكردم؟
مهشيد: چرا ديگه داشتم ميرفتم.
هامون: جدي؟ (به جلد كتابي كه مهشيد در قفسه ميگذارد نگاه ميكند) Energy for man. راجع به جود و مود و اين حرفاست؟
مهشيد: نه، انرژي اتمييه. راستي كتابات رو آوردم (كتابي از كيفش بيرون ميآورد كه نسخه انگليسي «دميان» هرمان هسه است) اين «دميان» معركه بود.
هامون: آره معركه است.
مهشيد: (كتاب «كودكي و نوجواني تولستوي» را دست هامون ميدهد) تولستوي، كودكي و نوجواني رو آوردم بخوني.
هامون: منم يه چيزايي آوردم بخوني (هامون كتابي از جيبش بيرون ميآورد؛ نسخه انگليسي «فراني و زويي»)
همشيد:بده ببينم.
هامون: (كتاب را با شيطنت روي دست مهشيد ميزند) «فراني اند زوئي»، يه چيزيه پر از درد و راز و رنج و عشق.
هامون: (نگاه خاصي به مهشيد مياندازد و كتاب «آسيا در برابر غرب» (داريوش شايگان) را نشان ميدهد) حالا اگه ميخواي مخات كار كنه اينو بخون... (كتاب «ابراهيم در آتش» را درميآورد) حالا اگه ميخواي يه خورده بسوزي اينو بخون.
هرمان هسه هميشه محبوبيت فوقالعاده و غيرعادي ميان روشنفكران ايراني داشته و «دميان» و «گرگ بيابان» هم معروفترين كارهايش ميان اين دسته است. فراني و زوئي سالينجر كتاب محبوب و برجستهايست كه زمان اكران «هامون» هنوز ترجمه فارسياش منتشر نشده بود. مهرجويي بعدها سراغ كتاب رفت و فيلمنامه «پري» را براساس سه داستان سالينجر نوشته كه فراني و زوئي هم جزوشان بود. اولين ترجمه داستانها بعد از نمايش اين فيلم منتشر شد و اكنون كه نسخههاي فارسي مختلفي از آن در بازار هست، جزو محبوبترين كتابهاست. در كنار اينها، در پايان سكانس كتابسرا، مهرجويي با نمايش كتاب كوچك و كمصفحهاي لابالي آنهمه كتاب كه رويش نوشته «پنج داستان: حميد هامون» روي گرايش به انتشار كتابچههاي شعر و داستان كوتاه در ميان روشنفكران اشاره بامزه و معناداري ميكند.
***
«آسيا در برابر غرب» نوشته دوست فيلسوف مهرجويي داريوش شايگان است. كتابي كه در آن نويسنده به دفاع از نظام ارزشي آسيا در برابر تهاجم فرهنگي غرب پرداخته و با تكيه بر عناصر عرفاني و متافيزيگكي آسياسس، مثل كتاب ديگر «بتهاي ذهني و خاطره ازلي» ارزشهاي نظام آسيايي والاتر دانسته است. فيلم مهرجويي هم چنين درونمايهاي را در خود دارد و كتاب، نمادي از اين موضوع است. حتي در صحنه كابوس ديگر «هامون»، مردي در كسوت آسيايي و با شمشير عربي شخصيت ديگري را كه نماينده نظام غربي و تكنولوژيك است اما در هيبت سامورايي (به نشانه پيشرفت غربگرايانه تكنولوژي ژاپن) ظاهر شده گردن ميزند. صحنهاي كه نمايش بصري عنوان آسيا در برابر غرب به نظر ميرسد. مهرجويي در چند جاي فيلم بحث اصلي لين كتاب و موضوع سنت و مدرنيسم و غرب و شرق، عرفان و تكنولوژي و خلاصه همه مباحث مرتبط با آن را در ديالوگهاي روزمره ميان آدمها جا داده و حواسمان باشد كه جوري اين كار را كرده كه انگار اينها طبيعيترين موضوعهايي است كه ميشود دربارهشان حرف زدو هنر مهرجويي در «هامون» دقيقاً در همين قالببندي درست حرفهاييست كه ظاهراً قلنبهسلنبهتر از حد و اندازههاي يك فيلم به نظر ميرسند. سكانس كليدي در اين مورد، برخورد هامون و تقوي رئيس اداره است كه از حرفهايش ميشود فهميد چهقدر گرفتار اين تكنولوژي و ظواهر آن است. هامون در مقابل، از عشق و معنويت حرف ميزند:
تقوي: دست از اين بدويت تاريخي كپكزدهات بردار، بدبخت. ببين كره كجا داره ميره؟ اندونزي كجا ميره؟ تايوان كجا ميره؟
هامون: كجا داره ميره؟ مثه يه مشت سوسك و مورچه دارن توي مرداب تكنيك دست و پا ميزنن. همهاش هم به خاطر اين شيكم صابمرده است. راحت لمدادن... معنويت چي شد بدبخت؟ به سر عشق چي اومد؟
تقوي: برو سراغ سونيا، هيتاچيا، سوزوكييا، ميتسوبيشييا. كونينيكاها، توشيباها...(رفته رفته بهزبان ژاپني حرف ميزند) آكايي يه يوكه كونيكائه يو كه...
***
مهشيد به عنوان روشنفكرنماي نمونهاي ايراني كه تيزي و تندي حملهها و هجوهاي فيلم مهرجويي اغلب به طرف او نشانه رفته، در همه كارهاي هنري دخالت كرده است. جايي از فيلم، هامون ميگويد: «آره، بريزم، بپاشم، بسازم. چي چي رو ساخته؟ هيچي. هر كاري رو شروع كرده، نصفهكاره ول كرده؛ تئاتر، موسيقي، نقاشي... حالا هم كه بند كرده به مد لباس» و بعد در سكانسي هجوآميز نمايشگاه شلوغ لباسهاي مهشيد را نشان ميدهد كه حتي نميتواند سليقه عام يك به قول خودش «بدسليقه» را راضي كند. سكانسهاي بعدي، كولاژي از كارها و فعاليتهاي وشنفكرانه مهشيد است كه همهشان را مهرجويي بهتندي به هجو نزديك كرده است؛ از مطالعات عرفاني-روانشناسي و يونگبازي كه در آن دوران با كتاب «انسان و سمبولهايش» حسابي بحث روز بود. اين ديالوگ هامون درباره مهشيد را يادتان بياوريد و اين دفعه به هجو و بامزگياش دقت كنيد:«واقعاً هم مريض بود. تازه زده بود به گورجييف و يونگ و عرفانبازي. ميخواست هر جور شده، مركز عاطفي وجود رو مهار كنه... هه!» مهرجويي خودش ميگويد كه دورهاي از زندگي با اينجور مطالعات توانسته بحران جدي و مخربي را در ذهنش پاك كند، اما باز هم اين دليل نميشود كه نسبت به موج بيريشه مد روز اين به قول خودش «عرفانبازي»ها بيتفاوت باشد؛ مهشيد را در نماهاي مختلف در وضعيتهاي عجيب و غريب ميبينيم كه شبيه ذن و مديتيشن و اين چيزهاست. در نمايي لبه پشتبام به ماه خيره شده و جايي چارزانو روي زمين تمركز كرده و ... اما بارزترين وجه شخصيت مهشيد، در كنار عرفانبازي و مد لباس و يادگيري ناشيانه و بيخودي ساز سنتي، كارهاييست كه در نقاشي مدرن و آبستره انجام داده است. اين صحنهها تند و تيزترين هجويههاي «هامون» درباره روشنفكربازيهاي باب روز است. بومها و رنگهايي كه بيجهت به هم پاشيده ميشوند تا نمايشگاه و گالري مسخرهاي جور شود و چندتايي همپالكي و روشنفكر ظاهري ديگر در اين پاتوقها فرصت داشته باشند حرفهاي بيسروته عجيب بزنند. سكانس گالري «هامون» اوج اين نگاه هجوآميز و نشانهشناسي دقيق اين جريان است. مهشيد در خانه كارگاهي دارد و در آن ب«بهاصطلاح» نقاشي آبستره ميكشد؛ با گلابپاش يا آفتابه پلاستيكي – فرقي نميكند- روي بوم رنگ و اكليل ميريزد و منتظر معجره ميماند. يكجا وقتي از نتيجه مسخره كارش عصبي شده، گلابپاشي را به طرف بوم نقاشي پرتاب ميكند و محكم به بوم ميخورد و رنگ ابي لكه بزرگي روي بوم ميگذارد. اين صحنه قطع ميشود به نمايي از همين بوم با لكه رنگ كه حالا به عنوان تابلو روي ديوار گالري آثار مهشيد نصب شده است! يكي از تماشاگران گالري كه اتفاقاً در يك شوخي فرامتني بامزه نقشش را پرويز كلانتري (نقاش معروف معاصر) بازي كرده، درباره تابلوي مورد نظر ميگويد:«يه جور انفجار رنگ آبي رو در زمينه سفيد ميبينيد كه حالت انفجار اوليه رو تداعي ميكنه... ميخواستم يهخورده توضيح بدين چون نقاشيها يه جور خاصيه؛ هم فضاييه هم شاعرانهس... يه سانتيمانتاليسم زنانه هم توشون ديده ميشه.»! اين چكيده نگاه مهرجويي به جريانهاي روشنفكري باب روز است كه هنوز همه را به خودش جلب ميكند و نشانههايش را هر روز دور و برمان سراغ ميگيريم. شوخي تند ديگري هم با اينجور تجربههاي آبستره در نقاشي در سالهاي اخير در فيلم هست كه ظريف اما فوقالعاده است: هامون با عجله از پلههاي خانه بالا ميرود كه به كارگر خانه برخورد ميكند و ماست و هندوانه و سبزي و ميوه و ساير خريدهاي روز خدمتكار روي پله و در و ديوار ميريزد. از جمله يك سطل ماست كه محتوياتش روي يكي از تابلوهاي مهشيد ميپاشد. مهشيد با جيغ و داد اعتراض ميكند كه تابلوم رو خراب كردي... و حميد هامون جواب ميدهد: «خيلي خب بابا، مگه چه فرقي كرده؟»!
***
«ترس و لرز» كيير كهگو هم در عنوانبندي به عنوان يكي از منابع اقتباس فيلمنامه ميآيد و هم در چندجاي فيلم اشارههاي آشكاري به آن وجود دارد. مثل صحنهاي كه علي عابديني در بقعه شاهزاده ابراهيم نسخهاي از آن را به هامون ميدهد. بحث رابطه عشق و ايمان و آويختگي و از دسترفتن اين دو مقوله در ذهن انسان و اساساً اگزيستانسياليسم جاري در فيلم كه در «ترس و لرز» هم مطرح است، محور اين تاكيدهاست و خود كيير كهگور هم در زندگي خصوصي و در رابطه عاشقانهاش با رژينا كه منجر به جدايي دردناكشان شد، تجربهاي مشابه حميد هامون و مهشيد را از سر گذرانده است. كيير كهگور بلافاصله پس از اين تجربه تلخ با شور و التهاب به نوشتن «ترس و لرز» مشغول ميشود و انگار هامون هم به همين دليل است كه در آن شرايط بد و آشفته زندگي خصوصي رساله عشق و ايمان ابراهيم را رها نميكند و با جديت مشغول نوشتن است. هامون در سكانس خانه مادر مهشيد ميگويد:«... به كتاب ترس و لرز فكر ميكردم و راستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم. چون توي اون كتاب... ببينين، ميخواستم ببينم چرا ابراهيم پدر ايمانه؟ ميخواستم به عمق عشق ابراهيم به اسماعيل پي ببرم.»
***
سكانس آخر «هامون» قرينه كابوس اول است؛ اينبار ظاهراً همه چيز به خوبي و خوشي تمام شده و همه جمع و شاد و سرخوشاند، مشكلات حل شده، كسي به كسي كار ندارد، همه با هيبتهاي عجيب ايراني و ژاپني و اروپايي و لباسهاي فولكلور ايراني سفره شادماني پهن ميكنند. با اينكه نشانهها همه دلالت بر پايان آشفتگيهاي حميد هامون دارد، كابوس اما انگار تمامي ندارد و باد وحشتناكي همه چيز را با خودش ميبرد؛ هم خوشيها و آرامش را و هم عروس زيبا و عشق حميد هامون را. زندگي هم كم از اين كابوس آخري نيست؛ وقتي ظاهراً همه چيز خوب و بيدردسر است، باد طومار زندگي بازيگر نقش حميد هامون را در هم پيچيد و همه ما حسرتزده در سوگ رفتن زودهنگامش ماندهايم؛ شايد چون همين چند لحظه پيش بود كه علي عابديني در قامت منجي با تور ماهيگيري حميد هامون/خسرو شكيبايي را از درياي خروشان پس گرفته بود.
منبع خبر : شهروند امروز
گلشيفته فراهاني با موفقيت به پرده سينماها بازگشت/رشد فروش "انعكاس" ادامه دارد
آغاز خوب "دیوار"، رشد فروش "10 رقمی"، "حس پنهان" و "انعکاس"، افت فروش "تیغزن" و "زنها فرشتهاند" و اکران یک فیلم خارجی جدید از مهمترین نکات فروش فیلمهای اکران تهران در هفته اول مردادماه 87 هستند.
"دیوار" یازدهمین فیلم محمدعلی طالبی و داستان تلاش دختری به نام ستاره است که میخواهد حرفه پدرش را که در دیوار مرگ یک شهربازی موتورسواری میکرده، پس از مرگ او ادامه دهد. گلشیفته فراهانی، مهرداد صدیقیان، آزیتا حاجیان، محمد کاسبی، معصومه میرحسینی و منوچهر آذری بازیگران فیلم هستند.
طالبی و شیرین بینا فیلمنامهنویسان، حسین جعفریان مدیر فیلمبرداری، بهمن اردلان صدابردار، عبدالله اسکندری طراح چهره پردازی، محسن آهنگری طراح صحنه و لباس، محمد علینقی کنی مدیر تولید، میترا محاسنی عکاس و هارون یشایایی تهیهکننده "دیوار" هستند.
"دیوار" در بخش مسابقه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و از چهارشنبه دوم مردادماه در گروه سینمایی آفریقا اکران شد و پس از چهار روز نمایش در 19 سینما 000/800/27 تومان فروش داشته است. فروش روزانه این فیلم شنبه پنجم مرداد 000/900/6 تومان بوده که آغازی خوب برای این فیلم با توجه به نداشتن تبلیغات شهری و تیزر تلویزیونی است.
"10 رقمی" ششمین فیلم همایون اسعدیان به تهیهکنندگی منوچهر محمدی بر اساس فیلمنامه علیرضا محمودی است. داستان فیلم درباره دزدی خردهپا و بدشانس است که ناخواسته درگیر سرقت از موزه فرش میشود. جواد رضویان، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری، رضا فیض نوروزی، فریده سپاهمنصور، اصغر نقیزاده، جلال طباطبایی و مهران رجبی بازیگران فیلم هستند.
از دیگر عوامل تولید میتوان به شهریار اسدی تصویربردار، داریوش صادقپور صدابردار، مشکین مهرگان طراح صحنه و لباس، پیمان جعفری مدیر تولید، مهرداد میرکیانی طراح چهره پردازی، مریم هژیروند دستیار کارگردان، نفیسه ذاکری منشی صحنه و مهدی دلخواسته عکاس اشاره کرد.
"10 رقمی" از چهارشنبه 12 تیرماه در گروه سینمایی عصر جدید اکران شد و پس از 25 روز نمایش در 16 سینما 000/100/297 تومان فروش کرده است. فروش روزانه این فیلم شنبه پنجم مرداد 000/200/11 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/800/2 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
"حس پنهان" اولین فیلم بلند سینمایی مصطفی رزاق کریمی و درباره زندگی یک زوج جوان است که با ورود یک دختر جوان دچار بحرانهایی میشود. محمدرضا فروتن، مهتاب کرامتی، آتیلا پسیانی، شهره سلطانی، حامد بهداد، نیوشا ضیغمی و شیوا بلوریان بازیگران فیلم هستند.
ابراهیم حاتمیکیا مشاور کارگردان، فریدون فرهودی بازنویس فیلمنامه و اصغر پورهاجریان طراح جلوههای ویژه "حس پنهان" محصول مشترک دکافیلم و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی هستند. این فیلم در بخش فیلمهای اول جشنواره فیلم فجر سال 86 به نمایش درآمد و در بخشهای بهترین فیلم اول و بهترین بازیگر نقش مکمل زن نامزد دریافت جایزه بود.
"حس پنهان" از چهارشنبه پنجم تیرماه در گروه سینمایی آزادی اکران شد و پس از 31 روز نمایش در 13 سینما 000/100/190 تومان فروش کرده است. بیشترین فروش روزانه فیلم شنبه پنجم مرداد 000/000/6 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/500/1 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
"انعکاس" چهارمین فیلم رضا کریمی روایتگر زوجی جوان است که هر کدام بیاراده در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار میگیرند. آنها تنها دو را پیش رو دارند و انتخاب نهایی هر کدام انعکاسی را در زندگی مشترکشان رقم خواهد زد. مهناز افشار، حمید گودرزی، کامبیز دیرباز، شهره قمر و بیتا سحرخیز بازیگران فیلم هستند.
"انعکاس" بر اساس فیلمنامه محمدهادی کریمی به تهیهکنندگی سعید حاجیمیری ساخته شده و آزیتا موگویی مدیر تولید، فرج حیدری مدیر فیلمبرداری، اصغر شاهوردی صداگذار، سیامک احصایی طراح صحنه و لباس و مهرداد کیانی طراح چهرهپردازی این پروژه سینمایی هستند.
"انعکاس" در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر نیز به نمایش درآمد. اکران فیلم از پنجشنبه 23 خرداد در گروه سینمایی استقلال آغاز شده و پس از 45 روز نمایش در 15 سینما 000/900/347 تومان فروش داشته است. فروش روزانه فیلم شنبه پنجم مرداد 000/500/9 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/400/2 تومان رشد فروش روزانه داشته است.
"تیغزن" شانزدهمین فیلم علیرضا داودنژاد و داستان دختر و پسری است که یکدیگر را دوست داشتند و پس از 20 سال همدیگر را در حالی میبینند که دلبستگی آنها نسبت به گذشته تفاوت کرده؛ دختر عاشق سگهایش است و پسر عاشق ماشین. در این فیلم رضا عطاران، لادن مستوفی، رضا داودنژاد، علی صادقی، مهرداد نوذری، کورش موثقی، فرزانه ارسطو و ... بازی میکنند.
از عوامل تولید "تیغزن" میتوان جمشید الوندی فیلمبردار، مهدی سعیدی طراح لباس و صحنه و جهانگیر میرشکاری صدابردار را نام برد. فیلم از 22 خرداد در گروه سینما قدس اکران شده و پس از 46 روز نمایش در 9 سینما 000/200/290 تومان فروخته است. فروش روزانه فیلم پنجم مرداد 000/900/1 تومان بود که نسبت به هفته گذشته 000/300 تومان افت فروش روزانه داشت.
"زنها فرشتهاند" دومین فیلم سینمایی شهرام شاهحسینی پس از "کلاغپر" است که فیلمسازی را با دستیاری کارگردانان حرفهای چون مرحوم ملاقلیپور، بهمن قبادی، سیامک شایقی، ابراهیم وحیدزاده و ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد و "به طعم خاک" او از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم کوتاه جایزه گرفت.
در خلاصه داستان "زنها فرشتهاند" آمده: اگر سفرتون لغو شد و بیش از حد دلتنگ همسرتون شدید خوشحال نشین، چون دیوار موش داره! مهتاب کرامتی، نیکی کریمی، امین حیایی، لیلا اوتادی، لادن طباطبایی، مریم سلطانی، محمدرضا شریفینیا، احمد پورمخبر، فرامرز روشنایی و مرتضی کاظمی بازیگران این فیلم هستند.
"زنها فرشتهاند" از چهارشنبه اول خرداد در گروه سینمایی آفریقا اکران شده و پس از 64 روز نمایش در 15 سینما 000/000/715 تومان فروش کرده است. فروش روزانه فیلم شنبه پنجم مرداد 000/000/4 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/700/1 تومان افت فروش روزانه داشته است.
فیلم خارجی "مارادونا" به کارگردانی مارکو ریسی محصول سال 2007 کشورهای ایتالیا و آرژانتین و داستان زندگی خصوصی یکی از مستعدترین بازیکنان تاریخ فوتبال را مورد توجه قرار میدهد که در چهار دوره جام جهانی بازی کرد و سال 2000 از سوی فیفا به عنوان بازیکن قرن انتخاب شد.
در فیلم "مارادونا" علاوه بر مارکو لناردی که نقش دیگو آرماندو مارادونا اسطوره فوتبال آرژانتین را بازی میکند، بازیگرانی چون جولیتا دیاز، ژوان لیرادو، امیلیانو کاچکا و ... هم حضور دارند. این فیلم با نام اصلی "دست خدا" از چهارشنبه 19 تیرماه اکران شده و پس از 18 روز نمایش به صورت تک سانس 000/000/3 تومان فروش کرده است.
تریلر جنایی "کوکب سیاه" ساخته برایان دیپالما محصول 2006 آمریکا و آلمان است. این فیلم 121 دقیقهای شرایط زندگی دو پلیس را در دهه 1940 روایت میکند که در مورد قتل فجیع الیزابت شورت بازیگر تازهکار مشغول تحقیق هستند. نقش این دو پلیس را جاش هارتنت و آرون اکهارت بازی میکنند و اسکارلت جوهانسن و هیلاری سوانک دیگر بازیگران فیلم هستند.
"کوکب سیاه" فیلم افتتاحیه شصت و سومین جشنواره فیلم ونیز بود. این فیلم که بر مبنای ماجرایی واقعی ساخته شده، با بودجهای در حدود 50 میلیون دلار ساخته شد و فروش جهانی آن نیز تقریبا در این حد بود. "کوکب سیاه" بر خلاف انتظار با واکنش منفی بیشتر منتقدان مواجه شد. در وبسایت سینمایی معروف Rotten Tomatoes تنها 35 درصد نقدهای نوشته شده بر فیلم مثبت بود.

این فیلم در بخش نمایشهای ویژه آثار داستانی بیست و ششمین جشنواره بینالمللی فجر به نمایش درآمد و از چهارشنبه دوم مرداد به صورت تک سانس اکران شده و پس از دو روز نمایش 000/250 تومان فروش کرده است.
منبع خبر : مهر
چاپ گفت و گوی مراد فرهادپور و مازیار اسلامی درباره سینمای کیارستمی

Template By: 3000theme.blogfa.com