
وبلاگ اشراق
بارون شكلاتي
سينماي ما
دو دو تا پنج تا
جهان را هرگز فراموش نکن
بازیگران سینما 1
مهناز افشار
سینما میهمان هفته
تئاتر ما
پي سي لوردس
وبلاگ اختصاصي ترانه عليدوستي
عكس شادمهر
چتر كاهي پاييز
درخواست کن ، دانلود کن
سینما سه هزار
دهكده احساس
ماه عسلي
شبگرد عاشق
مهدي علمي نيا
سینما فردا
پایگاه ا طلاع رسانی فیلم کوتاه
سوره سینما
ليلي پوت
سينت مگ
انجمن سينماي جوان
ايران آكتور
مهران مديري
هيلاج
30 نما
گيشه
پيك مستند ايران
پوران درخشنده
پرشيا فيلم
از جنس صداقت
دايره زنگي
علي سنتوري
اصغر فرهادي
مانيفست چو
قالب وبلاگ
::
مهر 1388
::
مرداد 1388
::
خرداد 1388
::
اردیبهشت 1388
::
فروردین 1388
::
اسفند 1387
::
بهمن 1387
::
دی 1387
::
آذر 1387
::
مهر 1387
::
شهریور 1387
::
مرداد 1387
::
تیر 1387
::
خرداد 1387
::
اسفند 1386
افراد آنلاين :
تعداد بازديدها :
BLOGIRAN
فیلم فرهادی به جشنواره رابرت دنیرو میرود
|
فيلم «درباره الي» با حضور اصغر فرهادي، ارديبهشت ماه در بخش رقابتي جشنوارهي «تربيكا» نيويورك بيش از چهار نوبت به نمايش درميآيد. برگزاركنندگان جشنوارهي «تربيكا» كه از روز 22 آوريل تا 3 مي (2 تا 13 ارديبهشت ماه ) برپا خواهد بود؛ اعلام كردند اين فيلم در روزهاي 26، 27، 29 آوريل (6، 7، 8 ارديبهشت ماه) و 2 مي (12 ارديبهشت ماه) به نمايش درميآيد و دو نوبت براي مطبوعات اكران دارد. در بخش رقابتي «تربيكا» 12 فيلم حضور دارند كه فيلم «درباره الي» اصغر فرهادي به همراه فيلم «وگاس يك داستان واقعي» اميرنادري در اين بخش در كنار فيلمهاي ديگر به نمايش درخواهد آمد. همچنين برگزاركنندگان جشنوارهي «تربيكا» مصاحبهي كوتاهي با اصغر فرهادي كارگردان برگزيدهي جشنواره برلين داشتهاند. فرهادي درباره علت ورودش به دنياي سينما و فيلمسازي گفته است: «مهم ترين موضوعي كه موجب شد من فيلمساز شوم، سينما بود. به عقيده من، فقط سينما ميتوانست من را به فيلمسازي علاقهمند كند و فقط سينما چنين قدرتي دارد.» وي درباره ايده ساخت فيلم «درباره الي» ميگويد: «همهچيز از يك تصوير كوچك آغاز شد؛ تصوير مردي كه در هوايي سرد كنار دريا ايستاده و در انتظار جسد همسرش است تا آب آن را به ساحل بياورد. اين تصوير هميشه با من بوده و همواره ذهنم را مشغول كرده بود و به همين دليل تصميم به ساخت اين فيلم گرفتم.» فرهادي اذعان داشت: «اين يك فيلم واقعيتگرا است و اگرچه خانوادههاي از طبقه متوسط ايران هستند، اما مهمتراين است كه داستان آن ميتواند در هر نقطهاي از جهان اتفاق بيافتد و حتي يك بيننده در دورترين نقطه جهان هم ميتواند خودش را جاي بازيگران فيلم قرار بدهد.» اين كارگردان مطرح كرد: «در مقايسه با بقيه كارهايم، «درباره الي» متفاوتتر است. من نميخواهم تماشاگر اين فيلم را از دريچه نگاه من ببينند، بلكه دوست دارم آن را بدون هيچ واسطهاي درك كند.» «فرهادي» گفته است: در حال كار بر روي طرح فيلمنامهي بعدياش است. ![]() |
|
منبع : ایسنا |
بحران جهانی به هالیوود رسید و پروژههای سینمایی را کم کرد
بحران اقتصادی و رقابت سخت دیگر ایالتهای آمریکا باعث شده میزان ساخت تولیدات سینمایی در لس آنجلس مرکز فیلمسازی این کشور به پائینترین سطح برسد.
لس آنجلس تایمز اعلام کرد هالیوود سال 2009 را با قدرت آغاز کرد و درآمد حاصل از فروش فیلمها در بازار آمریکای شمالی از ابتدای سال تاکنون 14 درصد بیشتر از موعد مشابه پارسال است.
با این حال استودیوهای فیلمسازی کاهش پروژههای سینمایی و تعداد کارمندان را در دستور کار قرار دادهاند. کاهش فروش نسخههای DVD، کاهش درآمدهای حاصل از آگهیهای تبلیغاتی تلویزیونی و کاهش منابع مالی دلایل اتخاذ چنین تصمیمهایی ذکر شده است.
کاهش بودجه تولید آگهیهای تبلیغاتی باعث شده سازندگان این فیلمها کمتر از قبل فعال باشند. برابر با آمار اداره کاریابی کالیفرنیا تنها در ماه ژانویه 22 هزار فرصت شغلی معادل حدود 10 درصد نیروی کار در صنعت سرگرمی از دست رفته است.
تازهترین شاخص از تاثیر بحران اقتصادی آمریکا بر هالیوود، تعداد درخواستها برای فیلمبرداری در شهر لس آنجلس است. برابر با جدیدترین آمار منتشرشده میزان درخواستها برای فیلمبرداری تولیدات سینمایی در این شهر، در سه ماه اول سال 2009 در مقایسه با پارسال 56 درصد کمتر بوده است.
تعداد تولیدات تبلیغاتی نیز 34 درصد کمتر شده است. برابر با این گزارش امسال تنها پنج فیلم استودیویی مهم در لس آنجلس فیلمبرداری میشود، در حالی که پارسال 15 فیلم در این شهر فیلمبرداری شد.
بخشی از این کاهش به خاطر تلاش دیگر ایالتهای آمریکا برای مشارکت در معاملههای سودآور صنعت فیلمسازی از طریق مشوقهای مالیاتی است. به این ترتیب استودیوهای فیلمسازی ترجیح میدهند با تولید پروژههای خود در خارج از لس انجلس کار را ارزانتر تمام کنند.
کوین کلودن از موسسه اقتصادی میلکن در این باره گفت: تلفیقی از سرمایهگذاریهای محدود شده، بودجههای کاهش یافته استودیوها و کاهش بودجه فیلمهای تبلیغاتی، همزمان به هالیوود هجوم آورده و نتیجه کار کاهش تولید و از دست رفتن فرصتهای شغلی است.
منبع: خبرگزاری مهر
وقتی همه خوابیم
وقتی همه خوابیم فیلمی است در مورد سینما و لی نه تنها در مرود سینما بلکه دقیقتر در مورد همه سیاست کشور ما . وقتی همه خوابیم را باید به همه سیاست گسترش داد.وقتی فرانسیس فورد کاپولا پدرخوانده ۱ را ساخت از دست های پشت شرده و مافیایی در آمریکا ایتالیا و اروپا صحبت کرد . همه او را دیدند و جزو بهترین های تاریخ سینما به حساب آوردند . البته نه فقط به خاطر طرح همین موضوع بود که این فیلم شد بهترین فیلم سال و اسکار راگرفت بلکه دلایل دیگری هم داشت ولی حالا که فیلمی با همین موضوع در کشور ایران ساخته شده همه شاکیند و همه از یکی از برجسته ترین کارگردان های تاریخ سینمای ایران ایراد میگیرند . ۹۰ درصد انتقادات منفی است و هر منتقدی که بخواهد خود را فهیم و متفاوت جلوه دهد از این فیلم انتقاد منفی میکند.وقتی همه خوابیم در مورد سیاست است. در مورد همه دست های پشت پرده این مملکت که بیشتر مواقع بزرگترین صد راه پیشرفت کشور بوده اند . حتی بدتر از دشمنان.دست های پشت پرده و به نوعی مافیا ها در این کشور بالاترین جایگاه را دارند . اصلا من همیشه به این فکر کرده ام که چرا ایران را به کشور آلمان شبیه میکنند که اصلا این طور نیست.شبیه ترین کشور به ایران کشور ایتالیاست چرا که از هر نظر که مینگری از رنگ پوست و چهره مردمانش و وزن نام دو کشور تا همین مافیا ... حتی آنهایی که اهل سینما نیستند و فقط پای تلویزیون مینشینند نمونه این صحبت ها را عید نوروز در قسمت های فوتبالی مرد دو هزار چهره دیدند و دیدند که چطور این افراد که در یک اتاق تاریک (مرد دو هزار چهره ) یا حتی لابی لوکیشن فیلمبرداری (وقتی همه خوابیم ) همه معادلات را برهم میزنند و ...
این حالا ناهستیم که همه خوابیم و وقتی بیدار میشویم که همه چیز عوض شده و حالا باید از یکدیگر بپرسیم که چه شد و چرا شد که باید چیز دیگری میشد و یا دوربین خبرسازی باید باشد که تا دم در پشت پرده ها برود ولی هرگز کسی نمیتواند بفهمد که در پشت ابن پرده های سیاه چه میگذرد ...
وحالا که استادی همچون بهرام بیضایی با هوش و ذکاوت خود و با چشم بیژدار و بینای خود میخواهد بعضی چیز های خاموش را روشن کند نوک تیز همه انتقادهای منتقدان بزرگ و کوچک به سوی وی نشانه میرود و همه چیز را به خالی کردن عقده ها و کینه توزی نسبت میدهند چرا که با روشن شدن خیلی چیزها بعضی ها ضرر میبینند و بعضی منتقدها نیز شاید از همین دسته اند که از دیدن ستاره های زیبا و نوشتن در مورد شان شاید بی بهره شوند ...
و حالا نیز به گفته کسی دوره مانند دوره روزهای آخر قبل از انقلاب شده که آنقدر صنف و انجمن و سازمان و کمیته و ... تشکیل شده بود که هر فیلمی که ساخته میشد کسی بود که لب به اعتراض بگشاید ...
واین گونه میشود که مسعود کیمیایی میگوید بعد از بیضایی نوبت من و مهرجویی است که از ما انتقاد شود ...
و ... وقتی همه خوابیم
یادداشتهای حسین معززینیا و حمیدرضا ابک درباره سیدمرتضی آوینی؛
|
این دو یادداشت درباره شهید آوینی، نکات تازهای افشا میکنند. شبیه باقی یادداشتها نیستند سینمای ما - رسم رفاقت نبود حمیدرضا ابک الف) آوینی سرمایه ملی است. قبول. منکرش را آویزان کنید از در و دیوار. اما تعریف سرمایه ملی چیست؟ وقتی کسی مرزهای زندگی باری به هر جهت را درمینوردد و به هر دلیلی، افقی پیش روی عمرش میگشاید که چشمهای مردمی یا ملتی را به سوی خود میکشد، بخواهد یا نخواهد، از چارچوب عادت و زن و فرزند و خانواده فراتر میرود و مسألهای میشود برای دیگرانی که شاید خودشان در آن دیوارها محبوسند. حالا دیگر همه حق دارند از او بدانند و بشنوند و بخوانند و ببینند و نقدش کنند. اما به چه قیمتی؟ در تمام تاریخ، در تمام ادیان و در تمام جهان، بخشی از آنچه سرمایههای ملی دارند، مطابق عرف و قانون و شرع، از آن بازماندگانشان است. سرمایهها، هر چقدر هم که ملی باشند، شرکت سهامی عام نیستند که هر کسی هر طوری دلش خواست، از آنها بهرهبرداری کند. سالهاست برنامههای آوینی، مستندهایی که ساخت و فیلمهایی که برداشت، از صدا و سیما پخش میشوند و زینتبخش افتتاحیه همایشهاییاند که چپ و راست برگزار میشوند. سهم بازماندگان چیست؟ حق پخشی، مشورتی، اجازهای، چیزی؛ خدا عالم است. سالهاست هر نهاد و سازمانی که به مناسبت جنگ و جهاد و شهادت چیزی منتشر میکند، بخشی از آثار آوینی را در کتابها و جزوهها و مولتیمدیاهای خود میآورد. سالهاست، هر که نریشن مینویسد، جملههایی از کتابهای او میقاپد و به یک موسیقی ضمیمه میکند و میفروشد به تلویزیون و رادیو و پولش را میگیرد و حالش را میبرد. چرا؟ چون آوینی سرمایه ملی است. چند سالی است که اتفاق عجیبی رخ داده است. در سالگرد آوینی همایشها و گردهماییهای مختلفی از سوی ارگانهای متفاوت برگزار میشود؛ همایشهایی که بعضاً رویکردهای کاملاً متفاوتی دارند. خانواده آوینی کدام طرفند؟ کجایند؟ اصلاً حق دارند جایی باشند؟ نکند خودشان باید بلند شوند و علم و کتل علیحدهای به پا کنند و مراسم دیگری برپا، که آوینی سرمایه ملی است؟ ب) آوینی که بود؟ نمیدانم. آنها که میگویند میدانم هم گمان نمیکنم بدانند؛ کمیت تحلیلهای انسانشناسانه لنگ میزند وقتی کسی در حصارها نگنجد و قد و قوارهاش بلندتر باشد از قباهایی که ما قرار است برایش بدوزیم؛ حالا هر مسلک و مرامی که دارد، خودش میداند. سالها بود نزدیکان آوینی فغان برمیآوردند که او قرابت چندانی ندارد با این تصویر رسمی که از او به نمایش گذاشته میشود؛ نمیدانم حرفشان به جایی رسید یا نه. امروز اما اوضاع به گونهای دیگر است. انگار عدهای از آن طرف بام پرتاب شدهاند و میکوشند از او تصویری پستمدرن بسازند که نماد نیستانگاری جهان جدید است و بیاعتنا به هر عنوان و گزارهای که سهمی از «ارزش» در خود نهفته داشته باشد. اینوریها هم «فکت» و «داده» کم ندارند. گریز میزنند به سالهای پیش از انقلاب و شلوار جین و دانشکده هنر و نقاشی و بکش و خوشگلمکنهای روزگاری که داستایوسکی نخوانده بودی بهتر بود بمیری و زمین را از این ننگ پاک کنی. بعد هم میگردند لابهلای حرفهای بعد از انقلاب و دعواهای مطبوعاتی و اظهارنظرهای دوپهلو و هرمنوتیک از خودشان در میکنند که «ای بابا انگار این بابا از بیخ منکر همه چیز بوده و نمیتوانسته حرف بزند». نمیدانم چه میکنند. از روزگار به تنگ آمدهاند، میخواهند اپوزیسیون شوند، ضرورت فعالیت سیاسی را اسطورهزدایی از چهرههایی میدانند که رقیب از آن خود کرده، رسالت انسانی برای کشف محجوب از حقیقت در خود احساس کردهاند، نمیدانم. لابد حق دارند. لابد همه حق دارند. لابد لیبرالیزم کج و معوج این دوران پرآشوب، به همه ما حق میدهد که هر چه دلمان بخواهد بگوییم. وقتی شیپورهای نیستانگاری نواخته میشود، وقتی «حق داشتن» با هر چیز و کسی نسبت پیدا میکند الا با «حقیقت داشتن»، بیراه نمیرود آنکه شلوار خاکی و اورکت کرهای تنها مردی را که در خرابههای خونینشهر گام میزند، اعتراض به خشونت و همدلی با نسبیگرایی دریابد و از یکلاقبایی که پای بر زمین داشت و سر در آسمان، ابرروشنفکری بسازد که سودای جنبش می 68 در سر میپروراند. باید منتظر تحلیلهایی باشیم که در سالهای بعد عرضه میشوند. ج) آوینی که روی مین رفت، یک نفر دیگر هم با او رفت؛ سعید یزدانپرست. دانشجوی معماری دانشگاه علم و صنعت، رفیقمان بود؛ نه، ما رفیقش بودیم. جنازه را که آوردند جلوی مسجد دانشگاه، تعجب کرده بودیم که سعید آنجا چه میکرد. سعید قاسمی، چریک بیجیره و مواجب آن روزهای خدا، بلندگو را دستش گرفته بود و از سعید و آوینی و فکه میگفت، ما اما بهتزده نگاه میکردیم و به یاد میآوردیم صورت زیبای جوان رعنایی را که بعد از جنگ به دانشگاه آمده بود و کنار ما؛ که لابد پذیرفته بود سنگر جدیدش علم و آموزش و صنعت و پیشرفت است و کمک به «سازندگی» و آبادانی مملکت و همان حرفهایی که به خورد همه داده بودند در آن سالهای بیمعشوقی. نه؛ نپذیرفته بود؛ خیلیها بودند که این کلاه سرشان نرفت؛ نه؛ خیلیها نبودند؛ کم بودند؛ کمند؛ نیستند؛ هستند؟ یکی، دو سالی که از شهادت این دو عزیز گذشت، دیگر کسی نامی از سعید نبرد، قبرش دیوار به دیوار قبر آوینی بود، اما حتی دوربینهای تلویزیونی هم قابهایشان را جمع کردند که در کادر نباشد. لابد آنها هم حق دارند. سید شهیدان اهل قلم نبود. شهری در آسمان نساخته بود. از سینما هم چیز زیادی نمیدانست. فقط غمگین بود؛ غمگین بود که بلند میشد میرفت تفحص، استخوانها و پلاکهایی را پیدا کند که روزی به صاحبانشان میگفت «رفیق». نویسندهها و رسانهها و صدا و سیما حق داشتند. سعید که آوینی نبود. همراه آوینی بود. ما اما نامردی کردیم. ما که خیر سرمان رفیق بودیم و این همه سال و این همه وقت، قلمکی داشتیم و جایی که بنویسیم و ننوشتیم که مبادا دستهبندیمان کنند، مبادا تریج قبای روشنفکریمان لکهدار شود، مبادا بگویند دنبال کاسبی است؛ ما نامردی کردیم. رسم رفاقت نبود. گوشههای خاموش و پنهان یک تفکرحسین معززینیادراین چند سال اخیر، هر وقت پیش آمده یاد سید مرتضی آوینی بیفتم و خاطرهای از او را در ذهنم مرور کنم، همزمان به یاد آنتوان دو سنت اگزوپری هم افتادهام. درست نمیدانم چرا. تا به حال خودم را مقید نکردهام به این که بگردم و دلیل این اتفاق را پیدا کنم؛ ذهنم بهاین همراهی عادت کرده و تلاش نکردهام مانعی برای این تصور ایجاد کنم. شاید بهاین دلیل که همیشهاین مقایسه را موجه دانستهام، بی آن که سعی کنم تا دلایل منطقیاش را پیدا کنم و برای خودم توضیح دهم اما حالا که نوشتن این یادداشت را شروع کردهام و دوبارهاین وضعیت ذهنی برایم شکل گرفته، دارم دنبال شباهتهای قابل توضیح این دو نفر میگردم. شاید نقلقولهای متعدد و منحصر به فرد آوینی از شازده کوچولو در مقالات متفاوتش باعث شده که این تقارن در ذهنم شکل بگیرد؛ خصوصاً که آن وقتها رو به رو شدن بااین نقلقولها باعث شد که رجوع دوبارهای به کتاب جادویی اگزوپری داشته باشم و جنبههای جدیدی در آن پیدا کنم. یا شاید تعبیرهای مشابهی که در نوشتههای این دو وجود دارد، آنها را به هم نزدیک کرده؛ هر دو مهمترین گمشده عالم امروز را «راز» میدانند و در پس هر واقعه، رازی را جستوجو میکنند و دریافتهاند «چیزی که بیابان را زیبا میکند چاه آبی است که در گوشهای از آن پنهان است.» هر دو اعتقاد دارند «آن چه اصل است از دیده پنهان است» و بنابراین به باطن عالم توجه دارند و حتی وقایع جغرافیایی و سیاسی را هم براین مبنا تفسیر میکنند. شاید هم تنهایی و سلوک انفرادیشان، این تشابه را در ذهن من به وجود آورده؛ اگزوپری در تمام سالهای جنگ دوم، سوار بر هواپیمای کوچکش به مأموریت میرفت اما ذهن شاعرانهاش در طولاین مأموریتهای جنگی، زمینه نوشته شدن کتابهایی از قبیل زمین انسانها، خلبان جنگ و پرواز شبانه را فراهم میکرد. او سوار بر هواپیمای کوچکش و در حال انجام مأموریتی جنگی، از آن ارتفاع به چراغهای کوچک خانههای آدمیان پراکنده بر روی سیاره زمین خیره میشد و سعی میکرد تخمین بزند که هر کس در زیر این سقفها و در کنار چراغها به چه فکر میکند و به چه کاری مشغول است و با تشبیه این چراغها به آتشهایی در پهنه دشت، مینوشت: «هر یک از آنها دراین دریای ظلمت بر معجزه جانی آگاه دلالت میکند.» و سید مرتضی آوینی در طول هشت سال جنگ، شبانهروز در اتاق کوچکش، پشت میز مونتاژش نشست و به ندرت چیزی خورد یا به خواب رفت و مدام به تصاویری که از جبههها برایش میآوردند خیره شد تا آدمهای این جنگ را بشناسد و راز این جنگ و باطن آن را از درون این تصاویر بیرون بکشد و نریشنهای شاعرانه بنویسد و با همراهی صدا و لحن خودش، ترکیبی بسازد که باطن رازآمیز این جنگ را به دیگران بشناساند. او سالها دراین اتاق ماند و سلوکی شخصی را تجربه کرد و در نهایت، هر دو از همین مسیر، زندگیشان را به پایان رساندند؛ اگزوپری در چهل و چهار سالگی سوار بر هواپیمایش شد و به آسمان رفت و بازنگشت. به همراه هواپیمایش ناپدید شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شازده کوچولو (قهرمان مهمترین اثرش) برای خود رقم زد و آوینی در چهل و شش سالگی، به دنبال یافتن همان رازی که در جبههها جستوجو میکرد، به درون همان تصاویری رفت که سالها به آنها خیره شده بود و در میان رملهای فکه گم شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شهدای فیلمهایی که مونتاژ میکرد برای خود رقم زد. هر دو پیش از آنکه عمرشان به سر برسد، مرگشان را انتخاب کردند و با ورود به دنیایی که در آثارشان خلق کرده بودند، به همان دنیا پیوستند و افسانه شدند. منتظر پیری و بیماری و مرگ غیرمنتظره نماندند؛ مجرای ورود به باطن عالم را پیدا کردند و با «راز» یکی شدند. درست به همان ترتیب که شازده کوچولو، خودش را در معرض نیش مار قرار میدهد و به ما میگوید: «من به ظاهر خواهم مرد ولی این راست نیست... من نمیتوانماین جسم را با خود به آنجا بکشم. خیلی سنگین است ولی این جسم مانند قشر کهنهای خواهد بود که به دورش بیندازند. قشر کهنه که غصه ندارد.»
دلم میگیرد از تصویر زمخت و بدقوارهای که در سالهای اخیر از آوینی و منش او تحویل مخاطبان میدهند. این تصویر، ارتباطی با حقیقت وجود او ندارد و فقط پوستهای است که عدهای برای زیبا جلوه دادن خودشان و عقایدشان تدارک دیدهاند. مثل کسانی که در بالماسکه حاضر میشوند و ماسک یک آدم مشهور را جلوی صورتشان میگیرند تا به تدریج با هویت و نام آن صورتک مورد خطاب قرار بگیرند. آوینی شخصیت منحصر به فردی دارد که تعمیمپذیر نیست و فقط با رجوع به خودش و تصوراتش و فضایی که در آن زیسته، قابل شناخت است. این «منحصر به فرد بودن» را در مدح یا ذم او به کار نمیبرم؛ دارم توصیفش میکنم. آدمها از این جهت با هم فرق دارند: بعضیها در شرایطی رشد میکنند و فعالیت میکنند که با قرار دادنشان در یکی از دستهبندیهای مرسوم و مشهور فکری، فرهنگی یا سیاسی میتوان ویژگیهایشان را آسانتر درک کرد و توضیح داد اما کسانی هستند که چنین وضعیتی ندارند و مشی شخصی و متفاوتشان باعث میشود که حتی اگر به برخی گرایشهای عمومی رایج نزدیک میشوند، باز هم بیشتر فاصلهشان با نشانههای متعارف آن جریان دیده شود تا نزدیکیشان. قرار گرفتن در هر یک از این دو نوع دستهبندی، لزوماً نه امتیاز میآورد و نه نقص محسوب میشود؛ شرایط زمانه و احوال آدمها اقتضا میکند که برخی در دسته اول قرار بگیرند و برخی در دسته دوم اما اگر این تفاوت را نفهمیم واین مرز را در نظر نگیریم، اصلاً موفق به درک جوهر افکار و آثار بعضی از این شخصیتها نخواهیم شد. آوینی علیرغم تعلق خاطر جدیاش به دین، انقلاب اسلامی امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، تفکرات مشترکی با کسانی که امروز مدعی ارزشها و متصدی گسترش فرهنگ انقلاب و جنگ شدهاند، ندارد و در بسیاری از موارد دقیقاً خلاف چیزی را گفته و نوشته که اینها به او منسوب میکنند. آوینی یک مارک و یک جور نشان استاندارد برای اطمینانبخشی به مشتری نیست که بتوان تصورات منحرف فکری و فرهنگی را با انتساب به او موجه جلوه داد؛ او مشی شخصی خودش را دارد که ابتدا باید در کمال آرامش و در یک فضای فرهنگی و بدون اغراض سیاسی درک شود. تفکر او در بسیاری از موارد پیچیده و دشوار است و به ظاهر متناقض و غیرکاربردی و به همین دلیل نمیتواند به سرعت فرموله شود و به یک جور مانیفستایدئولوژیک فرهنگی تبدیل شود. کسانی که در همه این سالها طوطیوار تکرار کردهاند که آوینی بهترین الگو در عرصه فرهنگ و هنر ماست و باید از آوینیهای فعلی حمایت کنیم و زمینه را برای پیدایش آوینیهای آینده فراهم کنیم، حرفهای بیمعنا و عوامانهای زدهاند که حتی کارکردهای ناقص سیاسی هم ندارد.
از یک جهت دیگر هم آدمها به دو دسته قابل تقسیماند: بعضیها همین طور بیوقفه به زندگیشان مشغولند تا زمانی که اجلشان برسد و کهنسالی یا بیماری یا یک حادثه طبیعی، جریان ممتد حیاتشان را قطع کند اما زندگی بعضیها به شکل حیرتآوری تنظیم شده و دقیق به نظر میرسد و انگار از لحظه تولد میدانستهاند که چند سال وقت دارند و با وجود تحولات مداوم روحی، در مسیری مشخص از نقطهای به نقطهای رسیدهاند و در زمان مقرر از زندگی دست کشیدهاند. انگار که دیگر کارشان در دنیا به پایان رسیده و دلیلی نمیبینند که بمانند و جسمشان را فرسوده کنند. به نظر میرسد این دسته از آدمها، مرگ از پیش تعیینشدهای دارند و میدانند تا رسیدن به لحظه مرگ قرار است چه تجربههایی را از سر بگذرانند تا آماده شوند. آوینی خودش در مقاله «بشر در انتظار فردایی دیگر» درباره مرگ زودهنگام اگزوپری نوشته است: «هنرمندان آن همه عمیق میزیند که زودازود پیمانه سهمشان از حیات پر میشود و میروند.» بر این نکته اصرار دارم که درک درست ویژگیهای عملی و نظری آوینی فقط از همین منظر ممکن است؛ باید به تمام روزهای زندگی او نظر داشت و به تمامیتجربیاتش از بیست و یکم شهریورماه سال 1326 تا بیستم فروردینماه سال 1372. بعضیها دوست دارند به تجربیات او در سالهای پیش از انقلاب اصالت ببخشند و دوران روشنفکری و ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتن و شعر نو سرودنش را به یاد بیاورند و بگویند آوینی واقعی همان است. عده دیگری هم آوینی را با آن چهره تکیده سالهای جنگ به خاطر دارند که در بیشتر روزهای سال روزه میگرفته و فرعیترین احکام شرعی را هم به جا میآورده و در مجله اعتصام، مقالاتی درباره اسرار وضو و صلوات و تسبیح مینوشته. کسانی او را فقط «هنرمند بسیجی» و سازنده فیلمهای روایت فتح میدانند و فعالیتهای دیگرش را فرعی و حاشیهای میدانند، و عدهای نام او را با نوشتن نقدهای تند و تیز علیه سینمای روشنفکرانه و دفاع از سینمای پرمخاطب به یاد میآورند. میدانم که روزگار ما روزگار خطکشی و تعیین تکلیف کردنهای شبه سیاسی است اما آوینی در این جدولبندیها جا نمیگیرد. آوینی فقط زمانی قابل درک است که ویژگیهای متنوعش را با هم جمع کنید و فراموش نکنید که آوینی همهاینهاست. او هم فلسفه و ادبیات غرب را خوب خوانده بود و هم به کتاب مصباحالهدایه امام(ره) عشق میورزید. در مقالاتش هم از نیچه نقل قول کرده، هم از گلشنراز و هم از نهجالبلاغه. در همان روزهایی که فیلمهای هیچکاک را مرور میکرد و مقاله درخشان «عالم هیچکاک» را مینوشت، مجموعه تکاندهنده «شهری در آسمان» را درباره شهدای خرمشهر آماده میکرد و شبها اشک میریخت و گفتار متن آن مجموعه را مینوشت. فرهنگ و فلسفه غرب را میشناخت و از داستایوسکی و کافکا به عنوان «بزرگمرد» یاد میکرد اما دلش نمیخواست آینده فکری و فرهنگی ما همان باشد که به واسطه گسترش مدرنیته در عالم رخ داده است. به استفاده از مظاهر فرهنگی و تکنیکی غرب معتقد بود اما تکنولوژی را ابزاری برای برآورده کردن اهدافمان نمیدانست. تأکید میکرد که سینما هم هنر است و هم صنعت، اما آن را ابزار نمیدانست. میدانم که این اعتقادات، عجیب و غریب به نظر میرسند و با مشهورات این روزگار هماهنگ نیستند اما حرفم همین است که برای شناختن آوینی بایداین تناقضهای ظاهری را درک و به کلیت فکر و نظر او توجه کرد. البته که میشود درباره همه تعابیر او بحث و مباحثش را نقد کرد و در بسیاری از آنها چون و چرا کرد اما به هر حال سلیقه او و نگاهش همان است که در آثارش ثبت شده، نه چیزهایی که ما به او نسبت میدهیم. امروز آوینی از حوزه فکر و فرهنگ خارج شده و به تابلویی برای سیاستپرستان تبدیل شده؛ وضعیتی که اثباتکننده عمق مظلومیت فرهنگ و غلبه ناهنجار و بیمارگونه سیاست بر تمام شئون زندگی ماست. |
|
منبع : خبر |
|
گزارش اول: ضرغامی حجم انتقاداتی که از جانب صاحب نظران در خصوص عملکرد صدا وسیما ارائه شده است، احتمال تغییر ضرغامی را افزایش داده است. خرداد امسال که بیاید، دوران مدیریت پنج ساله عزتالله ضرغامی بر سازمان صدا وسیما به سر میآید تا دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مقارن شود با تمدید ریاست او یا انتصاب رییس جدید برای این سازمان؛ آن هم بر اساس حکمی از سوی مقام معظم رهبری و بر مبنای اصل 175 قانون اساسی. حجم انتقاداتی که همواره در این سالها از جانب صاحب نظران عرصههای فرهنگ، هنر، اقتصاد، سیاست، ورزش و... در خصوص عملکرد صدا وسیما ارائه شده است، احتمال تغییر مدیریت را افزایش داده است. گرچه این تنها یک روی سکه است. سازمان صدا و سیما همواره بیش از آنکه بر مدار اقتضائات درون سازمانی بچرخد، مقهور مناسبات بیرون سازمانی بوده است و همین موضوع تکیه زدن بر کرسی سازمان را به تیغی دودم تبدیل کرده است؛ مدیریت بر رسانهای که قرار است ملی باشد و از همین رو باید خواستههای ملتی را برآورده کند. صندلی ریاست سازمان، درست مانند صندلی شهردار در خیابان بهشت، همواره سکویی برای پرتاب به سوی ریاست جمهوری بوده است. رؤسای سازمان همواره رؤیای خیابان پاستور در سر میپروراندهاند و شاید همین ویژگی است که نقش و جایگاه یک انتصاب را تا سرحد انتخاباتی ملی بالا برده است. به رسم معمول، گرچه رسماً هیچ چیز در خصوص احتمال تمدید مدیریت ضرغامی یا انتصاب فردی دیگر اعلام نشده، اما از چند ماه قبل، گمانه زنیها در این خصوص شدت گرفته است. در حالی که شایعه تمایل ضرغامی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری هم به رغم تکذیبهای مکرر وی، همچنان مطرح است، غلامعلی حداد عادل نامی است که برای ریاست سازمان صداوسیما بیشتر از بقیه بر سر زبان هاست. واکنش رئیس مجلس هفتم و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به این شایعه بسیار جالب است. چندی پیش رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پاسخ به پرسش خبرنگاری گفت: نام من 30 سال است که به عنوان گزینه ریاست صداوسیما مطرح است! به هر حال نام حداد عادل برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری نیز از دو سال قبل شنیده میشود. بعد از رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، باید از علی اکبر ولایتی نام برد. با 16 سال سابقه وزارت امور خارجه و سمت مشاور رهبری در امور بینالملل و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب. هر چه باشد حضور پررنگ ولایتی در برنامه «دو قدم مانده به صبح» به تبلیغی بزرگ برای او بدل شده است. شاید قضای روزگار، پورحسین و ضرغامی را مسبب تکیه کردن ولایتی بر همان مسندی کرد که راهش را صالحعلا هموار کرده است. کنارهگیری اخیر ولایتی از انتخابات ریاست جمهوری میتواند شانس بیشتری برای او فراهم کند. کاندیداهای بعدی اما درون سازمانیاند و از نیروهای رئیس پیشین سازمان؛ علی لاریجانی. رحمانی فضلی رئیس فعلی دیوان محاسبات کشور در دوران لاریجانی، مدتها معاون سیاسی سازمان صداوسیما بود (80 - 84). او که پیش از این و در فاصله سالهای 72 تا 80 معاون امور استانهای صدا و سیما بود در سال 84 به سمت قائممقام صدا و سیما منصوب شد. هنوز دو ماه از این انتصاب نگذشته بود که اختلافاتش با ضرغامی بالا گرفت و از گود کنار رفت. اما لاریجانی تنهایش نگذاشت. رحمانی فضلی بلافاصله در پست قائممقام و معاون اجتماعی - فرهنگی دبیر شورای عالی امنیت ملی مشغول به کار شد. معاونت اقتصادی و برنامهریزی وزیر کشور در سال 85 و نامزدی نافرجام در انتخابات مجلس در اسفند ماه 86 از شهر مشهد نکات دیگری است که در کارنامه رحمانیفضلی به چشم میخورد. او از دانشگاه تربیت مدرس دکترای جغرافیا گرفته و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی است. اما این انتصاب چهره دیگری نیز در پرده دارد؛ نامی که علیرغم فعالیتهای بسیارش در این سالها، کمتر به چشم آمده است. حسین محمدی از سال 1382 معاون بررسیهای دفتر مقاممعظم رهبری بوده است. او که مهندس پتروشیمی و از دانشجویان خط امام است در پلیتکنیک همدورهای رئیس فعلی سازمان صدا و سیما بوده و از ابتدای تشکیل دفتر مقام معظم رهبری در روابطعمومی بیت مشغول به کار بوده است. محمدی از سال 1372 معاون سیاسی سازمان صدا و سیما بود. اما پس از رویکار آمدن سید محمد خاتمی و حساسیتهای بهوجود آمده در دولت وقت در سال 77 بر کرسی معاونت برنامهریزی و ریاست حوزه ریاست صدا و سیمای لاریجانی تکیه زد. پس از آن و در سال 1379 بود که به دفتر مقاممعظم رهبری رفت. در سال 1383 بسیاری محمدی را گزینه اول انتصاب به ریاست سازمان میدانستند. اما گویا حساسیتهای معاونت بررسی باعث شد محمدی در همان سمت باقی بماند. خرداد 88 ماهی به یادماندنی در سیاست کشور ما خواهد بود. انگار ابهامی که بر انتخابات سایه افکنده، بر تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی ایرانیان سایهگستر خواهد شد. باید صبر پیشه کرد و منتظر ماند. نکته عجیب این انتصاب اما کم رنگ بودن نام یاران ضرغامی در فهرست کاندیداهاست. رحمانی فضلی و محمدی یاران غار لاریجانیاند. از این روست که سپردن کرسی به آنها معنایی ندارد جز بازگشت رئیس مجلس به صدارت سازمان معظمی که رکورددار پرسنل و کادر اداری در تمام آسیاست. باید منتظر ماند و دید جایگاه اجتماعی بیرون سازمانیها پیروز میدان خواهد بود یا تجربه و کارآمدی درون سازمانیها. تجربه نشان داده است که همزمان با چنین اتفاقاتی، کاندیداهای احتمالی نمایشهای اجتماعی را نیز آغاز میکنند. این بار اما معلوم نیست انتخابات ریاست جمهوری فرصتی برای عرضاندام باقی بگذارد؛ گرچه بسیارند کارشناسانی که معتقدند حکم انتصاب ریاست جدید سازمان صدا و سیما، پس از انتخابات ابلاغ خواهد شد. گزارش دوم: حسن فتحی و حرفهایش درباره پخش مجموعه «اشکها و لبخندها» «مجموعه تلویزیونی «اشکها و لبخندها» برای پخش در ایام نوروز از شبکه یک سیما آماده بود اما به ما گفتند به دلیل تراکم برنامهها که 3 سریال از 3 شبکه در حال پخش است و تمامی شبکهها فیلم سینمایی پخش میکنند، بهتر است این سریال در فرصت مناسبتری پخش شود.» «حسن فتحی» در گفت و گوی اختصاصی با روزنامه خبر ضمن اشاره به این مسأله گفت: «به ما گفتند سال تحویل هم کار کنیم تا سریال برای پخش در ایام نوروز آماده شود و ما هم کار را تعطیل نکردیم تا سریال به پخش برسد اما دیگر خبری نشد و پس از 3-4 روز خبر رسید که به دلیل تراکم برنامههای نوروزی، بهتر است در زمان دیگری نمایش داده شود و ما هم قبول کردیم». در حالی که پیش از این اسماعیل عفیفه ـ تهیهکننده این سریال ـ که پس از ساخت سریال ماه رمضان میوه ممنوعه برای شبکه دو، بار دیگر همکاری با فتحی را تجربه میکند، از علت پخش نشدن «اشکها و لبخندها» ابراز بیاطلاعی کرده بود اما خبری توسط مدیر روابط عمومی سریال «اشکها و لبخندها» منتشر شد که در این خبر اعلام شده بود که مسئولان صداو سیما در روزهای نوروزی برای بازبینی سریال حضور نداشتند و این دلیل به تعویق افتادن پخش سریال بوده است. حسن فتحی که سریالهای موفق و پرطرفداری چون «شب دهم» و «مدار صفردرجه» را در کارنامه کاری خود دارد علت موافقت خود را برای پخش سریال در زمانی غیر از نوروز چنین عنوان کرد: «به هر حال برای من مهم بود که سریال حتماً پخش و دیده شود و البته مسئولان صدا و سیما هم استدلالهایی آوردند و ما هم پذیرفتیم.» حسن فتحی ضمن ابراز نگرانی از نحوه پخش این سریال میگوید: «ما همیشه نگرانیهایی برای کارهایی که میسازیم داریم. من همیشه این نگرانیها را راجع به فیلمهایی هم که میسازم دارم. همیشه نگرانم که بخشهایی از کارم دچار حذف و تعدیل شود. به هر حال هرگونه حذف شدن به کلیت کار لطمه میزند.» حسن فتحی که در اکثر کارهایش به مضمون تاریخ و عشق پرداخته است میگوید: «یک ضرب المثلی است که میگوید بهتر است آدم وسط راه اسبش را عوض نکند و یک ضربالمثل دیگری است که میگوید اگر آدم بخواهد به مسیری که میرود پشت کند، روحش با او همراهی نمیکند. به همین دلیل من هم خیلی نمیتوانم راهم را عوض کنم. بنابراین مضمون این سریال نیز چندان از کارهایی که پیش از این ساختم، نیست.» سریال «اشکها و لبخندها» که از آن به عنوان کمدی نو و جذاب یاد میشود با توجه به نثر فاخر و توانمند فیلمنامهنویسان و بازی بازیگران حرفهایاش در اولین نمایش با استقبال مخاطبان گستردهای روبهرو شده است. حسن فتحی در این باره میگوید: «به هر حال به عنوان نویسنده و کارگردان این سریال از چنین اتفاقی بسیار خرسندم و امیدوارم که قسمتهای بعدی سریال به مراتب مخاطب بیشتری را جذب کند. قطعاً هر هنرمندی یکی از آرزوهایش ارتقای فرهنگ جامعهاش است. شاید بگویم بزرگترین رسالت هر هنرمند قدم برداشتن برای ارتقای فرهنگ جامعه است. من هم مانند هنرمندان دیگر از این آرزو جدا نیستم. بهترین و قشنگترین لحظه زندگیام لحظهای است که قدمی برای ارتقای فرهنگ جامعه برداشته باشم. من در تلویزیون دنبال این هستم که در حد بضاعت ذائقه نمایشی مخاطبانم را بالا ببرم. بخصوص که در این سالها مجموعه سریالهای کمدی که از تلویزیون پخش شده از لحاظ کیفیت چندان رضایتبخش نبوده است. در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر آخرین اثر سینمایی حسن فتحی با عنوان «پستچی سه بار در نمیزند» به نمایش درآمد و نظرات موافق و مخالف زیادی را برانگیخت. او در خصوص اکران عمومی این فیلم میگوید: «این فیلم نامزد 8 جایزه شد اما من نگرانم که آیا میتوانم پروانه اکران بگیرم یا نه؟ و این نگرانیها همیشگی است.» فتحی درباره تغییراتی که برای اکران عمومی این در فیلم داده شده، میگوید: «از پانزده دقیقه پایانی فیلم که پاشنه آشیل کار من بود، 6 دقیقه کم کردم و برای اکران عمومی 99 دقیقه شده است که فکر میکنم در حال حاضر خیلی بهتر شده است و با این کار خواستم بگویم ما فیلمسازان حرف حساب منتقدان را گوش میکنیم.» ردر مجموعه تلویزیونی «اشکها و لبخندها» بازیگرانی چون مهدی هاشمی، گوهر خیراندیش، شهره لرستانی، برزو ارجمند، لیلا اوتادی و... ایفای نقش میکنند. در خلاصه داستان این مجموعه تلویزیونی آمده است: «شمسی شالفروش» به علت تصادف در زندان است. در زندان به گوشش میرسد که تنها پسرش «خسرو» درگیر کارهای خلاف شده است. شمسی از زندان پانزده روز مرخصی میگیرد تا با پیدا کردن یک دختر مناسب برای ازدواج با پسرش او را به سر و سامان برساند. بعد از آزادی او سراغ برادرش «حشمت» که از سینماداران قدیمی است، رفته و از دخترش «نگار» خواستگاری میکند. حشمت که شهامت مخالفت با خواهر را ندارد به دروغ میگوید که نگار نامزد دارد و این آغاز ماجراست... حرفهای رییس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس رییس کمیته رسانه کمیسیون فرهنگی مجلس با انتقاد از برنامه های صدا و سیما در نوروز 88 گفت: بی تفاوتی 8 شبکه سیما نسبت به لحظه تحویل سال را نمی توان اتفاقی و یک اشتباه دانست. فاطمه رهبر در گفت و گو با عصرایران با بیان اینکه برنامه های نوروزی صدا و سیما در سال 88 نسبت به سال 87 افت محسوسی داشته است بیان داشت: با وجود صرف هزینه و وقت زیاد صدا و سیما نتوانست بهترین نتیجه را در برنامه های نوروزی 88 بگیرد و چون من امسال در تهران حضور داشتم با هدف بررسی برنامه های نوروزی با دقت این برنامه ها را دنبال می کردم و افت برنامه های نوروز 88 نسبت به سال قبل محسوس بود. نماینده تهران اضافه کرد: سریال های نوروزی صدا و سیما تکراری بود و به خصوص سریال های ایرانی برنامه هایی نبود که مردم انتظار داشتند. عضو کمیسیون فرهنگی نحوه پخش لحظه تحویل سال در سیما را دور از انتظار دانست و خاطرنشان کرد: اگر بگوییم اشتباه شد که هر 8 کانال سیما نسبت به لحظه تحویل سال بی تفاوت بودند درست نیست و مسوولان صدا و سیما باید بدانند مردم دوست دارند در لحظه تحویل سال برنامه های معنوی و شاد از سیما پخش شود در حالی که امسال شاهد این برنامه ها نبودیم. رهبر با تاکید به اینکه کمیسیون فرهنگی به زودی عملکرد سیما را در پخش برنامه های نوروزی بررسی خواهد کرد گفت: صدا و سیما نتوانست در نوروز 88 نمره خوبی بگیرد و برنامه های آن با بی سلیقگی، کوتاهی و کم دقتی آماده شده بود و به همین دلیل منتظر شنیدن توضیحات مسوولان صدا و سیما درباره برنامه های نوروزی هستیم. وی در پایان با اشاره به نظرخواهی صدا و سیما از شهروندان در باره برنامه های نوروزی خود اظهار داشت: در این نظرخواهی ها مردم عمدتا اعلام می کردند کلاه قرمزی بهترین برنامه بود و نشان می دهد که سیما نتوانسته برنامه های مورد نظر بزرگسالان را پخش کند. رهبر در خصوص فیلم های خارجی نوروز نیز گفت: برخی از این فیلم ها همزمان با خارج از کشور در ایران پخش شد و اصلاحات آن به حدی بود که به اصل فیلم خدشه وارد شده بود. |
|
منبع : خبر و عصر ایران |
گزارشی درباره عطر «هدیه تهرانی»؛
|
همه چيز از رستوران هتل Intercontinental دوبي آغاز شد؛ جايي که هديه تهراني براي صرف ناهار و البته صحبتهاي مهم تجاري روبهروي «راجيو ناير» دلال معروف آسيايي نشست. البته گفتوگوي اين دو نفر در مورد پروژه فيلمسازي نبود و هيچ پيشنهادي هم مبني بر بازيگري در يک فيلم خارجي به هديه تهراني داده نشد. آنچه محور مذاکرات تهراني و ناير قرار گرفت ساخت يک عطر جديد فرانسوي با نام ستاره ايراني بود و البته نتيجه مذاکرات، چندي بعد در ميان ساير عطرهاي خوش بوي دنيا قابل استشمام بود. ![]() به گزارش شفاف به نقل از ایران دخت، پس از دو سال مذاکرات پشت سر هم،کمپاني فرانسوي سرانجام موفق شد رضايت هديه تهراني را در مورد بو و رايحه عطر پيشنهادي جلب کند .به اين ترتيب مفاد قرارداد براي توليد عطر هديه تهراني در فرانسه و فروش آن در آسيا تکميل شد. اين مدت زمان البته بيش از همه نشان از سختگيري هميشگي تهراني در مورد کارهايش داشت که کمپاني فرانسوي را مجبور کرد تا چندين بار اسانس و مواد عطر را تغيير دهد تا سرانجام عطر صورتي رنگ زنانه Love Forever هديه تهراني به بازار عرضه شود. اين عطر بيش از پيش بايد نشان دهنده ويژگيهاي هديه تهراني ميبود. همان خصوصيات ويژهاي که وي را به عنوان بازيگري منحصربه فرد به همه شناساند و در سطح بينالمللي هم مطرح کرد.عطر «هميشه عشق» با نام هديه تهراني عطري است زنانه با رايحهاي قوي، اغواکننده و صميمي، مطبوع و دلپذير ولي حقيقي و ملموس. توليدکننده اين عطر، کمپاني Robertet در فرانسه است که از سال 1850 فعاليت خود را آغاز کرد. در سال 1875 اين کمپاني تحت اختيار آقاي Paul Rabertet قرار گرفت و او با تغيير نام کمپاني و فراگير کردن فعاليتهاي آن توانست تا 25 سال بعد نام اين شرکت را به عنوان برنده مسابقات جهاني عطرسازي در پاريس فراگير کند و به عنوان رقيبي مطرح و قابل اعتنا در بازار خوش بوي جهاني عطر بر سر زبانها بيندازد و براي خود مشتريان زيادي در سراسر جهان براي خود دست و پا کند. اين کمپاني در مسير توسعه خود با شانل و گوچي نيز همکاري داشته است. اين کمپاني عطرسازي که در دنيا به توليد عطرهاي مختلف با نام بازيگران مشهور است تاکنون عطرهاي زيادي با نام هنرمندان مشهور ساخته و عرضه کرده است. اين کمپاني با استفاده از مديران فروش و بازاريابي و شرکاي تجاري خود در آسيا نيز پروژههاي مشابه را پياده کرده است. در اين ميان نقش Herve Bourdeau که خود را صيادي قابل در شکار اشخاص جديد براي پروژههاي کمپاني Robertet ميداند تاکنون موفق شده تا قراردادهاي قابل توجه و مهمي با سوپراستارهاي آسيايي براي اين شرکت منعقد کند. در ميان اين نامها البته بيشتر بازيگران باليوود به چشم ميخورند از جمله «آميتا باچان» و«شاهرخ خان» که قبل از هديه تهراني عطري به نامشان توليد و عرضه شد. انتخاب هديه براي اين کار از طرف اين شرکت فرانسوي و مديران آن بيش از ستاره بودن تهراني در سينما و معروفيت اوست. براي ساخت عطري با نام يک شخصيت قابليتها و تفاوتهاي او بيش از همه مد نظر قرار ميگيرد تا عطري که به بازار عرضه ميشود علاوه بر نام اين بازيگر،خصوصيات فردي وي را نيز نشان دهد. هديه تهراني به عنوان نماينده نسل جديد زنان ايراني قوي و خونسرد، با احساسات شديد اما تحت کنترل و در عين حال جذاب و مورد توجه است. عطر هميشه عشق با اسانسها و مواد داخل خود چنين حسي را پس از نوازش مشام به فرد ميدهد.اين عطر بنا به خواسته تهراني در بستههاي صورتي رنگ از حدود 2 سال پيش به بازار آمد و البته بيش از همه به امارات متحده عربي و دوبي رفت و از آنجا به ايران آمد. در ايران اين عطر به خاطر نام بازيگر، مجال تبليغ نيافت ولي نقل عطر هديه آن قدر دهان به دهان چرخيد تا خيليها از وجود آن اطلاع يافتند. با اين همه عدم اجازه تبليغ يا هم محافظهکاري توليدکنندگان و خود سانسوري باعث شد که از تبليغ ناکافي اين عطر در ايران شد و به همين خاطر جز تهران در ديگر شهرها هنوز نام عطر هميشه عشق هديه تهراني محجور ماند. شايد اگر در شهرستانها تبليغ مناسبي براي اين عطر صورت ميگرفت به خاطر محبوبيت زياد خانم بازيگر فروش اين عطر چندين برابر ميشد.عطر هديه تهراني با اين حال با استقبال خوبي مواجه شده است بهگونهاي كه بسياري از مراكز فروش لوازم آرايشي و بهداشتي در پاساژها و مراكز خريد تهران، عرضه كننده اين عطر هستند.جالب توجه اين که اين عطر قيمت مناسبي دارد و شما براي خريد آن ميتوانيد تنها 120 هزار ريال هزينه کنيد و علاوه بر عطر، صاحب دستبندي شويد که در داخل جعبه عطر قرار دارد و روي آن نام هديه تهراني درج شده است. اين دستبند البته متناسب با مچ شما تنظيم ميشود و در صورت علاقه ميتوانيد از آن استفاده کنيد. البته اگر بسته اصلي آن را هم نيفتيد ميتوانيد هر چند ميليليتر که خواستيد بخريد و در شيشه دلخواه خودتان نگهداري کنيد. در اين نوع خريد، بسته به نوع شيشه يا مکاني که از آن خريد ميکنيد هزينه شما متفاوت خواهد بود. در مرکز تهران اين عطر را با حداقل پنج هزار تومان ميتوانيد بخريد و 100 ميليليتر آن نيز چيزي حدود 30 هزار تومان براي شما هزينه در بر خواهد داشت. ایران دخت در پایان نوشته است: رايحه اين عطر، شيرين و بسيار آرامشبخش است تا جايي که يکي از مصرفکنندگان اين عطر گفته بود وقتي به ديدن کندوهاي عسل رفته بود، زنبورها علاقه زيادي به او نشان داده و جذب رايحه او شده بودند. ماندگاري اين عطر نيز نسبتا در حد قابل قبولي است و تا يک روز ميتوانيد از استشمام رايحه آن لذت ببريد. هدیه تهرانی در این خصوص به سینمای ما گفته است: صحبتهاي زيادي درباره تبليغ محصولات مختلف ميشد، اما چندان پيگير اين ماجرا نبودم تا اينكه قضيه توليد عطر پيش آمد كه يك كار شخصي و متفاوت بود و نوعي محصول مشترك بينالمللي محسوب ميشد. كمپاني فرانسوي عطرسازي رومانو و روبرته در تمام نقاط دنيا اين كار را انجام ميدهند و تصميم داشتند در بخش آسيا هم فعاليت كنند. نتيجه تحقيقات و آمارگيريهايشان اين بود كه در ايران عطري به نام من توليد كنند. هدفشان طبعاً بازارهاي داخلي و آسيايي است و قبلاً در هند هم چنين كاري انجام شده بود. بناي كار بر اين گذاشته شد كه اين عطر به صورت محصول مشترك توليد و عرضه شود و اسانس آن در ايران تهيه ميشود. پروسه توليد آن به مرور با هماهنگي و اعمال سليقههاي من از همه نظر انجام ميشد تا محصول نهايي به شخصيت و علايق من نزديك باشد. شايد نصف اين سؤالهايي كه شما در اين گفتوگو مطرح كرديد، در جلسههاي مذاكره و در روند توليد اين عطر از من پرسيده شد؛ اين كار دو سال طول كشيد. وی ادامه می دهد: آن كمپاني با نظر من نمونههاي مختلفي درست ميكرد و تغييراتي كه ميگفتم اعمال ميشد تا رسيديم به محصول نهايي. كار بهصورت شراكتي است و من به عنوان يكي از سرمايهگذاران در اين توليد شريك هستم. |
|
منبع : شفاف |
این دو وجه شخصیت آوینی
|
بیستم فروردینماه هر سال یادآور خاطره شهادت سیدمرتضی آوینی است؛ او که رهبر معظم انقلاب "سید شهیدان اهل قلم" خطابش کردند و هنرمندی که میتوان تبلور روحی جستجوگر را در آثارش دید. به گزارش خبرنگار مهر، در این سالها شخصیت آوینی در هالهای از تقدس رنگی تازه گرفته و صاحب هویتی شده که به نظر میرسد با آنچه او میخواست تفاوت دارد. با رجوع به آثار و مشی زندگی او میتوان گفت آوینی هرگز نمیِخواست نقدناپذیر و آسمانی قلمداد شود. 16 سال از شهادت سیدمرتضی آوینی گذشته و هنوز جای خالی آوینی نظریهپرداز و منتقد مشهود است. هنوز مستندهای مربوط به جنگ با الگوهایی که او بنا گذاشته ساخته میشود و همچنان سینمای ایران از کمبود نظریهپردازی که به دنبال تعریف مختصات سینمای ملی و اصیل باشد، رنج میبرد. سیدمرتضی آوینی از مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای هنری دهههای 60 و 70 بود. آوینی در کنار پرداختن به سینما، مقالهها و تحقیقهایی در حوزههای مختلف داشته اما بیشترین اثرگذاری او در سینما و مستندسازی بوده و این تاثیرگذاری در این سالها ادامه پیدا کرده است. شخصیت هنری آوینی دو وجه دارد. آوینی فیلمساز و آوینی منتقد و نظریهپرداز و اهمیت او در نقشی پررنگ است که در این دو قالب ایفا میکرد. نقشی تاثیرگذار و جریانساز. یکی از انتقادهایی که به جامعه روشنفکری میشود قطع ارتباط با مردم و ناموفق بودن در تاثیرگذاری بر آنها است، آوینی در قالب روشنفکری مسلمان که میکوشید معیارهایی تازه برای روشنفکری تعریف کند، این قدرت را داشت که بر هنرمندان همدورهاش تاثیر بگذارد و آثارش برای مردم هم جذاب باشد. مستندهای "روایت فتح" که اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از تلویزیون پخش میشد در جذب مخاطب موفق بود. این استقبال از مجموعهای مستند دیگر تکرار نشد. آوینی در سالهای پایانی زندگی که مقارن با دوران اوج حرفهای او است هم توانست جایگاه حرفهای مستقل داشته باشد و هم با مخاطب ارتباط برقرار کند. آوینی در این مقطع توانست باورها و مفاهیم ذهنیاش را در آثار مکتوب و تصویریاش اجرا کند و الگویی برای دیگران به وجود بیاورد. آوینی به دلیل این ویژگیها موقعیتی ویژه در سینمای پس از انقلاب دارد. او به نظریه پردازی و تعریف مفاهیم و معانی در حوزه سینما و فرهنگ تعلق خاطر داشت. علاقهاش به فرهنگ ایرانی و اسلامی و پیوندی که با فلسفه و عرفان داشت او را مصمم میکرد میان سینما به عنوان رسانهای وارداتی و غربی با این مفاهیم پل بزند و کارکرد و هدفی منطبق بر باورها و سنتهای اسلامی و ایرانی برای این رسانه تعریف کند. شاید اگر آوینی زنده میماند زودتر از دیگران به تعریف مولفهها و ویژگیهای سینمای ملی میپرداخت و ضعف نظریهپردازی در این بخش را جبران میکرد. دفاع او از "قصههای مجید" به عنوان اثری ایرانی نشاندهنده گرایش او به سینمایی بود که در کنار پرداختن به مضامین انسانی آینهای از زندگی ایرانی باشد. آنچه خود تلاش میکرد در مستندهایش به شکلی دیگر تجربه کند. مهمترین وجه مستندهای شهید آوینی نزدیک بودن آنها به واقعیت جنگ ایران و عراق است. او با حذف تعدادی از عناصر ثابت مستندهای خبری جنگی و با افزودن نشانهها فضایی تازه را وارد این مستندها کرد. فضایی که پیش از این تجربه نشده بود و با موفقیت این مجموعهها در جذب مخاطب مستند سازهای دیگری از آن تقلید کردند. آوینی که کارگردانی را با ساخت موضوعهای اجتماعی آغاز کرده بود، با شروع جنگ به جبهه رفت و تجربههایش را در قالبی دیگر تکرار کرد. او در فضای جبهه میان رزمندگان زندگی میکرد و سوژه فیلمهایش را از میان همانها پیدا میکرد. ساختار تکنیکی این مستندها و تغییرهایی که آوینی در آنها میداد کاملا با محتوای این آثار همخوانی داشت. پیش از آوینی مستندهای جنگی ترکیبی از تصاویر و گزارش گزارشگر درباره وضعیت نیروهای خودی بودند. آوینی گزارشگر را حذف کرد. از دوربین روی دست استفاده کرد که هم حال و هوای منطقه جنگی را به خوبی به مخاطب منتقل میکرد و هم نمایشی بیواسطه از فضای ملتهب جبهه را برای بیننده بود. گفتار متن در آثار آوینی تنها کارکرد اطلاعرسانی نداشت. واژهها ریشه در باور و اعتقاد قلبی نویسنده و کارگردان دارند و تاثیری خاص روی مخاطب میگذارند. دیدن مستندهای آوینی بدون شنیدن صدای او تجربهای ناقص است. آوینی با استفاده از گفتار متن، انتخاب تصاویر و در یک کلام در بخش کارگردانی حضور خود را به رخ میکشید. بیش از هر یک از شخصیتهای فیلمهایش در ذهن مخاطب زنده میماند و قهرمان آثارش میشد، حتی اگر حضوری مقابل دوربین نداشت. او پس از پایان جنگ همچنان سوژه فیلمها و قهرمانهای آثارش را از دل سالهای جنگ پیدا میکرد. دوربین او در جبهه مانده بود و شهر و آدمهایش بدون پسزمینه جنگ جذابیتی برایش نداشتند. آوینی در مستندهایی که پس از جنگ کارگردانی کرده دنبال مرور خاطرههای نسلی است که مانند او از دل جنگ به دنیا آمدند و در فضای جبههها رشد کردند. نسلی که در مستندهای او تصویری شفاف و روشن دارند و هنوز و پس از گذشت سالها در لحظه لحظه این مستندها زندگی میکنند. با دیدن بخشهای مختلف "روایت فتح" این نسل و خاطرههایشان دوباره زنده میشوند و پیش چشم مخاطب جان میگیرند. جادوی آوینی روح دادن به این خاطرهها است. در این سالها درباره زندگی خصوصی آوینی و تفاوتهای آوینی پیش و پس از انقلاب مطالبی عنوان شده، گروهی قصد دارند به تصویر قدسی این شهید خدشه وارد نشود و با ستایش از او موانع برای نزدیک شدن به این ساحت آسمانی را بیشتر و پررنگتر میکنند. گروهی دیگر به دنبال نقد آثار او و بازنگری در مبانی فکری و اندیشههای این منتقد و نظریهپرداز هستند. آنچه آوینی و تجربههای منحصر به فردش در حوزه مستندسازی را برای نسل آینده زنده نگه میدارد، بازخوانی و تحلیل آنها است. کارنامه آوینی منتقد و فیلمساز مانند هر هنرمند و روشنفکری نقاط ضعف و قوت دارد و تحلیل این وجوه از ارزشهای او کم نمیکند. بیش از 15 سال از شهادت سیدمرتضی آوینی گذشته و زمان آن رسیده که بدون تعصب و غرضورزی دستاوردهای او در سینما و مستندسازی را با احترام به زندگی خصوصی او و تحولی که پس از انقلاب داشته بررسی کنیم. |
|
منبع : سینمای ما |
گزارش شبکه خبری بی بی سی از اکران «اخراجیها 2»؛
|
مفسر شبکه: «اخراجیها» قالبها را شکسته است سینمای ما - شبكه خبري بي بي سي فارسي در گزارش مفصلي به بررسي دلايل موفقيت فيلم اخراجي هاي 2 پرداخت. اين شبكه تلويزيوني شب گذشته در خبر ساعت 22 به وقت تهران با بررسي اجمالي سينماي دفاع مقدس در ايران و ركود اين سينما بويژه در سال هاي اخير از فروش ميلياردي اخراجي هاي 2 تنها در چند روز اول نمايش صحبت به ميان آورد وبه فروش روزافزون اين فيلم اشاره كرد. اين شبكه ابتدا در گزارشي تصويري به بيان فعاليت هاي مسعود ده نمكي از سال هاي دور تا كنون پرداخت و سپس با اشاره به ساخت فيلم اخراجي هاي 2 اين فيلم را موفقيتي دوباره براي سينماي ايران دانست. اما گزارش به همين جا ختم نشد و گوينده خبر اين شبكه سپس به گفتگوي زنده با يك منتقد فيلم (پرويز جاهد) در استوديو پرداخت و از وي خواست تا درباره دلايل موفقيت وفروش بالاي اين فيلم در سينماي ايران توضيح دهد. كارشناس حاضر در استوديو نيز گفت: در اينكه سينماي جنگ در ايران دچار عدم استقبال عموم شده شكي نيست و دليل آن هم بهره گرفتن از فضاهاي خشك و همچنين معنويت بالا در اين فيلم ها بوده است ولي در فيلم اخراجي ها اين قالب شكسته شده و كمدي در جاهايي از فيلم استفاده شده كه به اين ساختارشكني كمك كرده است و در واقع قالب هاي قبلي شكسته شده است . وي همچنين تعداد بالاي بازيگران مطرح سينماي ايران در اين فيلم را يكي از دلايل موفقيت آن برشمرد. سپس مجري به طرح اين سوال پرداخت كه فيلمسازان برجسته اي در سال هاي پيشين با موضوع دفاع مقدس ساخته اند ولي هيچگاه فيلمشان با چنين استقبالي روبرو نشده است دليل آن چيست؟ و آيا اين قضيه مربوط به بحث خودي و غيرخودي در سينماي ايران نمي شود؟ و كارشناس جواب داد: به هر حال مسعود ده نمكي يك فرد طرفدار انقلاب و بسيجي است كه سال ها به فعاليت فرهنگي مشغول بوده تا بتواند عقايدش را بازگو كند و اكنون نيز زبان سينما و مديوم سينما را براي اين كار انتخاب كرده و البته توانسته خوب و موفق هم در اين عرصه حاضر شود و خوب بالطبع از حمايت هايي نيز بهره مند خواهد شد. گفتني است گفتگوي ويژه خبري شبكه فارسي زبان بي بي سي براي نخستين بار بود كه درباره موفقيت يك فيلم در سينماهاي ايران برنامه به روي آنتن فرستاد و در باره هنر هفتم در ايران صحبت كرد. |
|
منبع : وبلاگ مسعود دهنمکی |
دیوید بوردول: «درباره الی» یک شاهکار است، که نمیشود نادیدهاش گرفت/بهترین فیلم 2009 تا به حال/[a Ma
|
حقیقتش را بخواهید این روزها حسابی فعال بوده ام و از همان هفته اول جشنواره فیلم آرت هم فیلم های زیادی دیدم و به آرشیوم اضافه کردم. حتی فیلم نگهبان را با آن همه سر و صدایی که به راه انداخته بود، دیدم. اما امروز به من اجازه بدهید درباره فیلمی صحبت کنم که هفته پیش در فیلم آرت دیدم. فیلمی که به شدت درگیرش شدم...
فیلمی که موقع نمایش در فیلم آرت به قدر کافی به آن اهمیت داده نشده بود، و از همه فیلم های دیگر لذت بخش تر و ارضاکننده تر بود. بهترین و محبوب ترین فیلمی که من امسال تا به این جا دیده ام، درباره الی است. فیلمی که اصغر فرهادی کارگردانی اش را برعهده داشته و برنده جایزه خرس نقره ای برلین هم شد. نمی توانم درباره آن خیلی صحبت کنم مگر این که خیلی حاشیه بروم و توضیح بدهم. مانند بسیاری از فیلم های ایرانی این فیلم هم به شدت بر پایه تعلیق استوار است. تعلیقی که گاهی برمبنای موقعیت است (برای این شخصیت چه اتفاقی خواهد افتاد؟) و گاهی هم تعلیق روانی است (این شخصیت ها چه چیزی را از یکدیگر مخفی می کنند؟). شروع فیلم به نوعی تحت تاثیر اریک رومر است و بعد به سمت چیزی تلخ تر و دردناک تر می رود. حتی کمی هم حال و هوای شومی دارد چیزی در مایه های آثار پاتریشیا های اسمیت.× درست زمانی که دارید قصه را عمیقا و کاملا با همه وجودتان احساس می کنید و با آن همراه می شوید، فیلم به نرمی سوالات غیرمعمول اخلاقی را هم مطرح می کند. به غرور و شرف مردانه اشاره می کند، و به این که چه طور ممکن است یک خنده از سر بی فکری احساسات یک نفر را جریحه دار کند، تا جایی که باعث نگرانی مان شود که نکند ما مسئول سرنوشت محتوم دیگران باشیم. نمی توانم فیلم دیگری را به یاد بیاورم که انقدر عمیق به خطرات دروغ گفتن برای تخفیف غم و اندوه کسی پرداخته باشد. اما دیگر چیزی نمی گویم: هر چه قبل از دیدن این فیلم درباره اش کمتر بدانید، بهتر است. درباره الی شایستگی یک پخش جهانی فوری را دارد. ×[پاتریشیا های اسمیت، نویسنده مشهور داستانهای جنایی؛ از جمله بیگانگان در ترن و معمای آقای ریپلی]
|
|
منبع : سینمای ما به نقل از وبلاگ دیوید بوردول |
Template By: 3000theme.blogfa.com