تبليغاتX
سنتوری

       

درباره

  آنشرلی
دختری با موهای قرمز

موضوعات
موضوعات مطالب
مطالب
گالري عكس

از ارسال پیامک تا ماجرای آگهی‌های بازرگانی

سینمای ما - سريال حضرت يوسف (ع) در مدت زمان 10 ماه که از شبکه اول سيما پخش شد حاشيه هاي بسياري را در بر داشت که از جمله آن مي توان به اتهام برخي از منتقدان به سفارشي و تبليغاتي بودن آن اشاره کرد.
 

سريال حضرت يوسف (ع) در 45 قسمت 50 دقيقه اي از سيما پخش شد و با استقبال مردم مواجه شد. سلحشور تهيه کننده و کارگردان اين اثر تلويزيوني در بخشي از يادداشت هاي خود آورده است: سريال حضرت يوسف(ع) در سال 81 در 40 قسمت و ده مجلد تقريباً 200 صفحه اي به اتمام رسيد و جهت مطالعه به شوراي سناريوي سيما فيلم تحويل داده شد.


وي در اين يادداشت ادامه مي دهد: آقاي لاريجاني به زياد بودن قسمت ها اعتراض داشت و از بنده قول گرفت که قسمت ها را به 27 قسمت تقليل دهم . بنده به شرط آنکه اعضاي نقد و بررسي سيما فيلم بگويند کدام قسمت ها و کجاهاي متن سريال کوتاه شود پذيرفتم. يازده ماه تمام درهفته 2 تا 3 جلسه در سيما فيلم با حضور " رضا بالا "مسئول فرهنگي و پنج تن از برادران سيما فيلم و آقاي ابراهيمي تشکيل شد و تمام 40 قسمت سريال مطالعه ومورد نقد و بررسي قرار گرفت و بخش هايي از آن اصلاح شد و در نهايت نه تنها از متن سريال و تعداد قسمت ها کم نشد که مقداري هم اضافه شد .اين موضوع نشان از استحکام متن داشت که به سادگي قابل تغيير و حذف و اضافه نبود و به اقرار برادران سيما فيلم تا آن زمان براي هيچ متني اينهمه مطالعه و بررسي صورت نگرفته بود.


سلحشور مي افزايد: چرا بزرگان متن حضرت يوسف (ع) را نخوانده اند؟ بعد از تصويب تصميم گرفتم که متن را در اختيار اساتيد و علما قرار دهم ولي به چند نفر که گفتم کسي فرصت و توان مطالعه ده جلد سناريوي 200 صفحه اي را نداشت و اين مطلب بسيار مهمي است که برخي سئوال مي کنند کدام يک از بزرگان و علما متن شما را خوانده اند. پاسخ اينست که : گروهي که ما براي نگارش انتخاب کرديم با تکيه به قرآن و اهل بيت و تفاسير شيعه توان کمي نداشتند و مي توانستند به خوبي از عهده کار برآيند. مطالعه دو هزار صفحه متن کار آساني نبود و کسي حاضر نبود آنرا مورد مطالعه قرار دهد.

*آغاز سريال
هفتم تير ماه سال 1387 بود که سريال حضرت يوسف (ع) از شبکه اول سيما پخش شد. حدود 10 قسمت از اين سريال گذشته بود که انتقادات به اين سريال تاريخي آغاز شد. در ابتدا انتقادات به داستان سريال وارد شد و اين موضوع تا جايي پيش رفت که حتي برخي از علما نيز به اين سريال واکنش نشان دادند.


آيت الله سبحاني نخستين منتقد اين سريال بود. اين استاد حوزه با تقدير از ساخت سريال و فيلم‌هاي سينمايي در معرفي انبيا به مردم گفت: بدليل حساسيت و حرمتي که شخصيت انبيا دارند بايد قبل از پخش، به نظر اهل فن رسيده تا به مقام والاي پيامبران خدشه‌اي وارد نشود.
وي خاطرنشان کرد: حتي بايد در مراحل مختلف ساخت اين آثار از حضور مفسران قوي استفاده شود تا از هر گونه خطا جلوگيري به عمل آيد.


اين استاد حوزه با اشاره به بيان برخي مسائل در سريال يوسف پيامبر گفت:برخي از موارد که جز اسرائيليات است نبايد در متن سريال پخش شود و مسائلي همچون نزول وحي و معجزات به شکل امر عادي و افسانه بيان نشود.اين درست نيست که حضرت يوسف بر بت زليخا تعظيم کرد، در تاريخ هست که زليخا بت خود را در مقابل حضرت يوسف (ع) پوشانيد و در اينجا حضرت يوسف (ع)، خداي خود را معرفي کرد؛رسانه‌ها بايد عقلاني و پيرو مکتب و شريعت باشند. حضرت رسول (ص) غل و زنجير بت‌پرستي را از تمام ملت گشود و آزاد انديشي را ترويج کرد، بشر، نبايد مقلد باشد و بايد از عقل و انديشه پيروي کند.


در ادامه شيخ حسين انصاريان نيز بر برخي از بخش هاي سريال ايراداتي را وارد کرد و اين انتقادات با پخش اولين بخش هاي سريال حضرت يوسف اتفاق افتاد.


برخي از رسانه به اين انتقاد که البته يک نصيحت عالمانه است دامن زدند و در تيتر نخست خود آوردند: "آيت الله سبحاني نخستين منتقد سريال حضرت يوسف(ع)".


فرج الله سلحشور نويسنده و کارگردان اين سريال در نشست خبري که در خبرگزاري ايرنا برگزار شد به اين انتقادات پاسخ داد و گفت: ما هر مطلبي که بخواهيم درباره قصص قرآني بخوانيم از ذهن علما و بزرگان ما است. ما در اين سريال خدمت آيت الله جوادي آملي، آيت الله مکارم شيرازي و آيت الله مصباح و بزرگاني همچون سيد مهدي مير باقري رسيديم. علما اطلاعات منحصربه فردي دارند که اگر از آنها استفاده نشود سبب غفلت است. ما از اين بزرگان در قبل و حين کار استفاده کرديم. متاسفانه فرصت نشد فيلمنامه را اين بزرگواران بخوانند اما فيلم داستان ها را مطالعه کردند. ضمن آنکه حجم فيلمنامه بسيار زياد و مطالعه آن کاري زمانبر بود(بعداز صحافي 10 جلد 200 صفحه اي شد).

*بودجه 12 ميلياردي دروغ 13!
بعد چنين انتقاداتي نوبت به بررسي بودجه سريال يوسف پيامبر رسيد و در اين حين بود که اخبار ضد و نقيضي در خصوص بودجه اين سريال جنجال به پا کرد. گمانه زني هاي بودجه اين سريال توسط برخي از افراد به 12 ميليارد هم رسيد و رقم هاي متناقض همه را سردرگم کرده بود.


سلحشور در واکنش به اين اخبار، بودجه اين سريال را يک چهارم برخي از سريال ها خواند و گفت: 6 ميليارد و 400 ميليون تومان از بودجه ساخت اين سريال از صدا و سيما و 600 ميليون نيز از منابع ديگر ونيز کمک هاي مردمي تامين شد.


اين بودجه در طول 3 سال ساخت اين اثر تلويزيوني هزينه شد و عوامل اين فيلم ،مصر را در نزديکي شهرک سينمايي دفاع مقدس بازسازي کردند که هزينه بسياري را در برداشت و منتقدان بدان توجه نکردند.


حاشيه هاي يوسف پيامبر به اينجا ختم نشد و موضوع دستمزدهاي کلان بازيگراني همچون کتايون رياحي، محمود پاک نيت و مصطفي زماني و... پيش آمد. سلحشور اين بار براي شفاف سازي و رفع اتهام ،دستمزد بازيگران سريال را نيز اعلام کرد تا خيال همه منتقدان را راحت کند اما نمي دانست برخي منتقدان دست بردار نيستند و اگر اين موضوع نيز روشن شود بدنبال جرياني ديگر مي روند. وي گفت: برخي اصرار دارند بگويند در اين سريال دستمزدهاي کلان پرداخته شده است. به عنوان نمونه جهانبخش سلطاني(آمن هتپ سوم) در عرض 5 ماه کارکرد 8 ميليون تومان و رضوي(سردار هورن هوپ)ماهانه يک ميليون گرفته اند . تنها بازيگران گرانقيمت اين سريال محمود پاک نيت (يعقوب نبي)و کتايون رياحي(زليخا) بودند که ماهانه 3 و نيم ميليون دريافت مي کردند. اين ارقام در حالي است که در سريال هاي ديگر بازيگران 18 تا 20 ميليون تومان دستمزد دريافت مي کنند.

* سفرهاي استاني
در اين اثنا بود که سريال به قسمت هاي قحطي و ذخيره سازي گندم رسيده بود. در اين بخش ها حضرت يوسف(ع) به شهرهاي مختلف سرکشي مي کرد تا بر سيلوي گندم ها نظارت کند.
اينجا بود که برخي منتقدان گفتند که اين سريال به سفارش دولت نهم ساخته شده و تبليغاتي براي احمدي نژاد است. کار به جايي رسيد که حتي شخصيتهاي خوب و بد نيز با برخي از مردان سياسي مقايسه شدند و اينگونه بود که حاشيه اي ديگر آغاز شد و همه منتظر بودند تا ببينند جواب سلحشور در اين باره چيست.


تهيه کننده سريال حضرت يوسف (ع) در اين باره گفت: بنيانگذار سفرهاي استاني رهبر معظم انقلاب است. اگر ما تقليد کرده باشيم بايد از محضر معظم له آموخته باشيم. دکتر احمدي نژاد را کسي در آن دوران نمي شناخت. در نگاه ما تفاوت هايي وجود دارد که مانع از اين مي شود بگوييم اين کار تقليدي است. ما از اينکه براي احمدي نژاد تبليغ کنيم باکي نداريم و وظيفه خود مي دانيم که حمايت کنيم اما با همه اين احوالات حضرت يوسف براي تبليغات احمدي نژاد ساخته نشده است. وقتي مشغول ساخت سرکشي حضرت يوسف بوديم سفر رهبر معظم انقلاب به قزوين اتفاق افتاد اين سفر را دوستان براي من توضيح دادند و اي کاش مي رفتم که مي فهميدم يوسف يعني چه و مديريت يعني چه. نسخه اصلي اين سفرها رهبر معظم انقلاب است. ايشان در اين سفرها همه حرف ها را مي شنيدند و به بخش هاي گوناگون سفير مي فرستادند و حتي دستور مي دادند براي اينکه حق کسي از مغازه داراني که کسب خود را به دليل حضور مردم تعطيل مي کردند تضييع نشود هزينه روزانه آنها توسط سفيران ايشان پرداخت مي شد تا متضرر نشود.


سلحشور با سياسي خواندن اين اظهارات خاطر نشان کرد: اين حرف ها جنبه سياسي دارد و آنهايي که در برکه انتخابات در حال غرق شدن هستند به هر خار و خسي چنگ مي زنند. اينها شعار انتخاباتي است و از سر استيصال مطرح مي شود.


*عشق زميني
بعد از اين پاسخ ها اين نکته مطرح شد که چرا در اين سريال زليخا بيش از اندازه براي رسيدن به عشق دنيوي خود سرگشته مي شود؟ مگر اين سريال مذهبي نيست؟ اين انتقادات در حالي مطرح مي شد که هنوز حدود 8 قسمت از اين سريال باقي مانده بود و قسمت هايي که زليخا از ديدن يوسف امتناع مي کند پخش نشده بود.


نويسنده سريال يوسف (ع) در اين باره گفت: با زليخا مي توان عشق را تداعي کنيم ، درست است که اين عشق با فکر گناه در ذهن زليخا پديد آمده است اما او اين خطا را متوجه مي شود شعله اين عشق در زليخا باقي مانده و بخاطر آن زنده مي ماند و به جايي مي رسد که موحد مي شود. اگر ما به اين نمي پرداختيم جفا مي کرديم. اگر ببينيم او پشيمان شده است درست است نه اينکه او را بعد از گناه آزاد نشان دهيم که متاسفانه برخي در اين زمينه دنبال بهانه گيري هستند.


سلحشور در ادامه با اشاره به سريال هاي مشابه در دنيا و گرايش آنها به سوي بخش نفساني گفت: تاکنون نمونه اي نداشته ايم که سراغ انبيا بروند و به جنبه نفساني آن توجه نشود. من نگران بودم چنين اتفاقي تکرار شود و با کمبود بودجه اين مهم را بر خود تکليف دانستم.


ديگر نکته اي درباره اين سريال نمانده بود تا اينکه برخي به بخش هاي اول اين سريال متوسل شدند و گفتند سريال يوسف (ع) ترويج چند همسري است و ساخت چنين سريالي بر پيکر جامعه لطمه مي زند.


سلحشور در اين باره خاطرنشان کرد: چند همسري در مذهب و مکاتب الهي وجود داشته است. حال اگر اين فرهنگ بنا به دلايلي تغيير کرده از عوارض دنياي امروز است. از پيامبر تا انبياء سلف ،همسر دوم و سوم اختيار مي کردند. اين موضوع در گذشته بوده و در خيلي از ممالک اسلامي هنوز اين فرهنگ وجود دارد ولي در بين شيعيان با آن برخورد مي شود. اين مطلب وجود داشته و من به دليل خرسندي فمينيست ها نمي توانستم آن را در اين سريال نشان ندهم و بازهم تأکيد مي کنم قصد ما ترويج چند همسري نيست بلکه بيان سند تاريخي است.


با مطرح شدن مباحثي همچون ترويج چند همسري برخي از افراد با اعمال فشار بر صدا و سيما تلاش کردند که بخش هاي پاياني سريال يوسف (ع) که در ارتباط با ازدواج زليخا و يوسف بود حذف شود و حتي 3 قسمت مانده به پايان اين سريال برخي با مطرح کردن خبر پايان سريال يوسف پيامبر تلاش کردند تا اين بخشها حذف شود که اين خواست با عکس العمل و موضعگيري بموقع کارگردان محقق نشد.

*پيامک هاي يوزارسيفي و درآمدهاي اقتصادي به نفع مخابرات
جذاب ترين حاشيه اي که در حين پخش سريال يوسف(ع) رخ داد ارسال پيامک هاي يوزارسيفي بود و بازار اين نوع پيامک ها رونق پيدا کرد به حدي که مي توان گفت نه تنها در ايران شايد در تمام دنيا تنها سريالي بود که به اين موقعيت و افتخار نائل مي آمد که دوستداران و مخالفانش اينگونه از خور و خواب خود زده و در ساخت پيامک هاي جديد بعداز پايان هر قسمت از همديگر سبقت بگيرند. در بخشي از اين پيامک ها آمده بود: سفرهاي استاني يوزارسيف آغاز شد(خبرگزاري مصر)، خبرگزاري مصر لحظاتي پيش از سفرهاي استاني و مخالفت معبد امون با طرح تحول اقتصادي خبر داد، يوزارسيف در برنامه هاي قحطي زدايي خود از برنامه هاي احمدي نژاد استفاده کرد وي با ديدن اشراف زادگان در حال بررسي طرحي براي مقابله با اشراف زادگان است(طرح سهميه بندي بنزين)، يوزارسيف: من خادم شما هستم (ستاد انتخاباتي احمدي نژاد)،اينها بخشي از هزاران و شايد ميليونها پيامکي است که در طول 10 ماه پخش اين سريال در مدح و يا نقد اين برنامه ساخته شد که در نوع خود يک رکورد محسوب شود. ضمن آنکه سرعت ساخت اين پيامک ها بقدري بود که جاي تامل داشت. در هر صورت اين هم بخشي از حاشيه هاي سريال حضرت يوسف (ع) بود.

*جريان پخش تبليغات بازرگاني قبل و در حين پخش سريال
اما اين پايان کار نبود. سيما به دليل موضوع قرآني و به درخواست عوامل و البته مخاطبان تصميم بر آن گرفته بود که در حين پخش اين سريال تبليغات بازرگاني پخش نکند که البته اين موضوع در بخش هاي پاياني سريال يوسف (ع) اعمال شد. ضمن آنکه سيما قبل از پخش اين سريال حدود 10 تا 15 دقيقه تبليغات بازرگاني پخش مي کرد که در نوع خود يک رکورد محسوب مي شود!


از حق نگذريم با اينکه قول هايي مبني بر تصحيح گريم سريال يوسف پيامبر شده بود بازهم اين اشکال در سريال ديده مي شد. مشکل چهره پردازي حتي در بخش هاي پاياني سريال نيز وجود داشت و شايد بتوان گفت چهره پردازي پاشنه آشيل سريال يوسف پيامبر بود.


با همه انتقاداتي که به اين سريال وارد شد کشورهاي عربي مانند بحرين و کويت از اين سريال استقبال کردند. در جايي که بسياري از شبکه هاي عربي با پخش آثار هاليوودي قصد نشاندن مخاطب را پاي برنامه هاي خود داشتند با پخش سريال حضرت يوسف (ع) متعجب شدند زيرا اين سريال با استقبال مردمي اين کشورها مواجه شد.


به گفته بسياري از دوستان اين علاقه در داخل بيشتر بود به حدي که در زمان پخش قسمت پاياني لااقل در کوچه وخيابانهاي تهران ترددها کمتر بود و مردم براي پخش اين سريال پاي تلويزيونها نشسته بودند.


از اين رو بنظر مي رسد ساخت سريال هاي ديني و مذهبي يکي از نيازهاي امروز جامعه است و بايد فضايي فراهم شود تا از نقدهاي مغرضانه کاسته و بر نقد دلسوزانه افزوده شود.



منبع : عصر ایران
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط علی  | 

پورسرخ، فروتن، زمانی و حسینی؛

چند پاراگراف درباره مدل موی چند ستاره

سینمای ما - طبيعي است كه ستاره‌هاي آسمان هنر و ورزش ايران هم به تبعيت از همتايان خود در ديگر كشورها به دنبال صورت زيبا هم باشند و بخش مهمي از اين صورت زيبا لاجرم در موي آنان خلاصه مي‌شود. آن قدر اين مو و فرمش براي ستارگان دوران حاضر اهميت پيدا كرده كه خيلي از آنها نه‌تنها براي موي سر خرج‌هاي به نسبت چشمگيري مي‌كنند كه بعضي وقت‌ها خودشان هم يك تنه وارد گود مي‌شوند و در مقام يك استايليست سلماني مي‌زنند و دم و دستگاهي به راه مي‌اندازند.
محمدرضا فروتنmohammadreza forootan
نیکبخت واحدی


به قول همه آنهايي که دنبال مدل مو هستند و سبک مو برايشان اهميت دارد، عليرضا نيکبخت،style ثابتي ندارد. هر هفته، وقتي علاقه‌مندان فوتبال يک مسابقه از او را تماشا مي‌کنند، معمولا نيکبخت را با چهره جديدي مي‌بينند. در بين ستاره‌هاي فوتبال و البته سوپراستارهاي سينمايي بيشتر از بقيه مشتري آرايشگاه است. سعي مي‌کند هميشه تغييراتي در فرم موهايش دهد. آرايشگري که روي موهايش کار مي‌کند، معتقد است که اگر در انگليس به دنيا مي‌آمد و فوتباليست بود، پتانسيل بکام شدن را داشت. البته به لحاظ style و اگر در اسپانيا به دنيا مي‌آمد، مثل رائول. تفاوتي که با بقيه ستاره‌هاي فوتبال و البته سوپراستارهاي سينمايي دارد، اين است که خودش هم مدل موهايش را تغيير مي‌دهد. اين برمي‌گردد به همان تنوعي که خودش از آن صحبت مي‌کند. نيکبخت دوست دارد در همه موارد ظاهري به اصطلاح «تک» باشد. در لباس پوشيدن، بيني، گونه و... او خوب مي‌داند که در حال حاضر الگوي بسياري از جوانان است. گفته مي‌شود حواسش را جمع مي‌کند تا مدل موهايش طوري نباشد که ديگر او را الگو قرار ندهند.

پوريا پورسرخ؛ طعم وفا



او هم مثل نيکبخت است. البته به پاي نيکبخت نمي‌رسد، ولي پوريا پورسرخ هم تنوع را دوست دارد و سعي مي‌کند style تازه‌اي داشته باشد. يکي از تفاوت‌هايش با نيکبخت اين است که خودش کمتر مدل موهايش را تغيير مي‌دهد و ظاهرا تبحر هافبک پرسپوليس را ندارد. با اين وجود، در فيلم‌هايش، وقتي او را مي‌بينيد مطمئنا متوجه مدل جديد موهايش مي‌شويد. پورسرخ حالا ديگر فيلم‌هاي زيادي بازي کرده و چهره‌هاي متفاوتي از اين بازيگر ديده شده؛ اما مدل موهايش در يکي از اولين فيلم‌هايش طرفداران زيادي داشته. شايد تصور شود که حضور پورسرخ در يکي از فيلم‌هاي سينمايي مورد قبول واقع شده. ولي اينطور نيست. اتفاقا بازي‌اش در سريال پرطرفدار «وفا» مورد قبول بوده و هنوز از مدل موهايش در اين سريال تعريف زيادي مي‌شود. اما از آنجايي که پورسرخ مدل مو زيادي تغيير مي‌دهد، نمي‌خواهد به روزهايي برگردد که هنوز ستاره نشده بود.


مصطفي زماني؛ يوزارسيف کات


پيش از اينها، اگر کسي نامي از او مي‌آورد، اتفاق خاصي نمي‌افتاد؛ تنها جمله‌اي که احتمالا گفته مي‌شد، اين بود؛ «نمي شناسمش!». اما الان مدتي است که وقتي نامش به ميان مي‌آيد، اين جمله شنيده مي‌شود؛«يوزارسيف...»زيرا قبل از اين سريال، سابقه بازيگري نداشت و حالا در شرف بازي در يک فيلم سينمايي است. مطمئنا style زماني در سريال يوسف پيامبر بايد به گونه‌اي مي‌بود که نشان دهد براي گذشته‌اي بسيار دور است. البته اين بماند که موهاي زماني پيش از حضور در عرصه بازيگري هم بلند بود. با اين وجود، در حال حاضر موهايش کوتاه شده. به گونه‌اي که به محبوبيتش هم در نقش يوزارسيف لطمه‌اي وارد نشود. حالا در فيلم جديد مدل موي جديدش را خواهيد ديد. آن وقت نظر دهيد که اولي بهتر است يا دومي؟!


علي کريمي؛ ماندگار


سعي دارد خودش را در همان تيپي نگه دارد که مردم و البته علاقه‌مندان به دريبل‌هايش در زمين مسابقه مي‌خواهند. براي همين او را به همان شکلي مي‌بينند که مدتي به امارات رفت و بعد از آنجا به بايرن مونيخ. حتي حضور در بهترين باشگاه آلماني هم نتوانست کريمي را مجاب به تغيير در مدل موهايش کند. حتي بعد هم که به قطر رفت به همين شکل بود و دست آخر حضور دوباره در ليگ برتر ايران. موهايش مثل هميشه بلند است. در هنگام بازي معمولا دستي به آن مي‌کشد و آن را به پشت سر هدايت مي‌کند تا جلوي ديدش را نگيريد. خودش و آرايشگري که موهايش را درست مي‌کند، معتقدند طرفدارانش کريمي را با اين مدل مو دوست دارند. پس منتظر مدل موي جديد از جادوگر نباشيد؛ حداقل تا زماني که او را در زمين فوتبال مي‌بينيد.


جواد نکونام؛ قابل قبول


حالا هر طور که مي‌خواهيد فکر کنيد؛ گفته مي‌شود style جواد نکونام قابل قبول است. يعني مدل موهايش طوري است که مي‌شود به هر شکلي درآورد. البته اين تعريف‌ها از نظر کسي است که روي موهايش کار مي‌کند و به قول خودش روي موهايش اِتود مي‌زند. مثلا برنامه 90 را به ياد بياوريد که يکي از ميهمانان برنامه هافبک اوساسونا بود. او البته بنا به محدوديت‌هاي تلويزيون بايد برخي مسائل را رعايت مي‌کرد. به خصوص اينکه در استوديو، وقتي ميهمان برنامه حضور دارد، دوربين بايد روي چهره‌اش زوم کند. اما همين موضوع هم باعث نشد که
fashion نکند. اما فرم موهايش طوري بود که کارگردان برنامه روي چهره‌اش زوم کرد تا تغييرات در مدل موهايش ديده شود. به هر حال، نکونام را اگر به زودي با مدل موي جديد ديديد، تعجب نکنيد. او هم تنوع را ترجيح مي‌دهد.


شهاب حسيني؛ سوپراستار نيست


بازي‌اش در «سوپراستار» به قدري مورد تحسين قرار گرفت که ديگر از بازي‌اش در «درباره الي» خيلي گفته نشد. حضورش در فيلم سوپراستار البته شهاب حسيني را به عرش رساند، طوري که لقب بهترين بازيگر مرد را در آخرين جشنواره فيلم فجر به خود اختصاص داد. او گرچه در اين فيلم ثابت کرد سوپراستار است، اما علاقه‌مندان به او يا فيلم‌هايش بدانند که حسيني ديگر «سوپراستار» نيست. او خيلي زود با آنچه در فيلم بود، فاصله گرفت. البته به لحاظ بازيگري افت نکرده، ولي ديگر آن چهره فيلم سوپراستار نيست. وقتي متوجه تغييرات عمده در style او شويد. مدل موهاي حسيني در حال حاضر کوتاه است. به او پيشنهاد شد که موهايش را کوتاه کند و فرم ديگري به آن دهد و حالا چنين اتفاقي رخ داده. البته براي کوتاه کردن موهايش کلي فکر شده؛ يعني طوري که تغييرات در مدل موهايش صدمه‌اي به شکل ظاهري و موقعيت ويژه‌اي که در سينماي ايران پيدا کرده،نزند. شايد او خواسته از فيلم «سوپراستار» فاصله بگيرد تا باز هم بتواند ستاره شود و شايد هم... به هر حال،style جديد مبارک!


محمدرضا فروتن؛ ريسک نمي‌کند


کمتر پيش مي‌آيد که مدل موهايش تغيير کند. محمدرضا فروتن تقريبا همان ستاره سينمايي است که بود؛ با همان موهاي کوتاه و البته موهايي که به نظر مي‌رسد فرم خاصي ندارد. اما اين دليلي نيست که فروتن به مدل موهايش اهميت نمي‌دهد. اتفاقا او هم دست کمي از بقيه سوپراستارهايي که مدل موهايشان توي چشم و برجسته است، ندارد. اين موضوع وقتي پيداست که بدانيد او هم به همان آرايشگري مي‌رود که بسياري از ستاره‌ها مي‌روند. او هنوز به اين نتيجه نرسيده که موهايش را بلند کند و مدل جديدي را امتحان کند. حتي اطرافيانش هم به فروتن چنين پيشنهادي نکرده‌اند. البته نه اينکه تغيير مدل مو به اين چهره سينمايي نمي‌آيد. ظاهرا فروتن هم بدش نمي‌آيد که مدموهايش تغيير کند. اما او و اطرافيانش به اين نتيجه رسيده‌اند که فعلا چنين شرايطي وجود ندارد؛ به نوعي از اين کار هراس دارند و البته ريسک محسوب مي‌شود. زيرا فروتن چهره مطرح و دوست داشتني سينما به حساب مي‌آيد و هر تغييري روي فرم موهايش مي‌تواند توي ذوق طرفدارانش بزند. براي همين اين تغيير به آينده موکول شده و اينکه شرايط براي اين کار فراهم شود.



منبع : اعتماد ملی
لينک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط علی  | 

یادداشت‌های حسین معززی‌نیا و حمید‌رضا ابک درباره سیدمرتضی آوینی؛

این دو یادداشت درباره شهید آوینی، نکات تازه‌ای افشا می‌کنند. شبیه باقی یادداشت‌ها نیستند

سینمای ما -

 رسم رفاقت نبود


 حمیدرضا ابک

الف)
آوینی سرمایه ملی است. قبول. منکرش را آویزان کنید از در و دیوار. اما تعریف سرمایه ملی چیست؟ وقتی کسی مرزهای زندگی باری به هر جهت را درمی‌نوردد و به هر دلیلی، افقی پیش‌ روی عمرش می‌گشاید که چشم‌های مردمی یا ملتی را به سوی خود می‌کشد، بخواهد یا نخواهد، از چارچوب عادت و زن و فرزند و خانواده فراتر می‌رود و مسأله‌ای می‌شود برای دیگرانی که شاید خودشان در آن دیوارها محبوسند. حالا دیگر همه حق دارند از او بدانند و بشنوند و بخوانند و ببینند و نقدش کنند. اما به چه قیمتی؟ در تمام تاریخ، در تمام ادیان و در تمام جهان، بخشی از آنچه سرمایه‌های ملی دارند، مطابق عرف و قانون و شرع، از آن بازماندگانشان است. سرمایه‌ها، هر چقدر هم که ملی باشند، شرکت سهامی عام نیستند که هر کسی هر طوری دلش خواست، از آن‌ها بهره‌برداری کند.

سال‌هاست برنامه‌های آوینی، مستندهایی که ساخت و فیلم‌هایی که برداشت، از صدا و سیما پخش می‌شوند و زینت‌بخش افتتاحیه همایش‌هایی‌اند که چپ و راست برگزار می‌شوند. سهم بازماندگان چیست؟ حق پخشی، مشورتی، اجازه‌ای، چیزی؛ خدا عالم است. سال‌هاست هر نهاد و سازمانی که به مناسبت جنگ و جهاد و شهادت چیزی منتشر می‌کند، بخشی از آثار آوینی را در کتاب‌ها و جزوه‌ها و مولتی‌مدیاهای خود می‌آورد. سال‌هاست، هر که نریشن می‌نویسد، جمله‌هایی از کتاب‌های او می‌قاپد و به یک موسیقی ضمیمه می‌کند و می‌فروشد به تلویزیون و رادیو و پولش را می‌گیرد و حالش را می‌برد. چرا؟ چون آوینی سرمایه ملی است.

چند سالی است که اتفاق عجیبی رخ داده است. در سالگرد آوینی همایش‌ها و گردهمایی‌های مختلفی از سوی ارگان‌های متفاوت برگزار می‌شود؛ همایش‌هایی که بعضاً رویکردهای کاملاً متفاوتی دارند. خانواده آوینی کدام طرفند؟ کجایند؟ اصلاً حق دارند جایی باشند؟ نکند خودشان باید بلند شوند و علم و کتل علی‌حده‌ای به پا کنند و مراسم دیگری برپا، که آوینی سرمایه ملی است؟

ب)
آوینی که بود؟ نمی‌دانم. آن‌ها که می‌گویند می‌دانم هم گمان نمی‌کنم بدانند؛ کمیت تحلیل‌های انسان‌شناسانه لنگ می‌زند وقتی کسی در حصارها نگنجد و قد و قواره‌اش بلندتر باشد از قباهایی که ما قرار است برایش بدوزیم؛ حالا هر مسلک و مرامی که دارد، خودش می‌داند.

سال‌ها بود نزدیکان آوینی فغان برمی‌آوردند که او قرابت چندانی ندارد با این تصویر رسمی که از او به نمایش گذاشته می‌شود؛ نمی‌دانم حرفشان به جایی رسید یا نه. امروز اما اوضاع به گونه‌ای دیگر است. انگار عده‌ای از آن طرف بام پرتاب شده‌اند و می‌کوشند از او تصویری پست‌مدرن بسازند که نماد نیست‌انگاری جهان جدید است و بی‌اعتنا به هر عنوان و گزاره‌ای که سهمی از «ارزش» در خود نهفته داشته باشد. این‌وری‌ها هم «فکت» و «داده» کم ندارند. گریز می‌زنند به سال‌های پیش از انقلاب و شلوار جین و دانشکده هنر و نقاشی و بکش و خوشگلم‌کن‌های روزگاری که داستایوسکی نخوانده بودی بهتر بود بمیری و زمین را از این ننگ پاک کنی.

بعد هم می‌گردند لابه‌لای حرف‌های بعد از انقلاب و دعواهای مطبوعاتی و اظهارنظرهای دوپهلو و هرمنوتیک از خودشان در می‌کنند که «ای بابا انگار این بابا از بیخ منکر همه چیز بوده و نمی‌توانسته حرف بزند». نمی‌دانم چه می‌کنند. از روزگار به تنگ آمده‌اند، می‌خواهند اپوزیسیون شوند، ضرورت فعالیت سیاسی را اسطوره‌زدایی از چهره‌هایی می‌دانند که رقیب از آن خود کرده، رسالت انسانی برای کشف محجوب از حقیقت در خود احساس کرده‌اند، نمی‌دانم. لابد حق دارند. لابد همه حق دارند. لابد لیبرالیزم کج و معوج این دوران پرآشوب، به همه ما حق می‌دهد که هر چه دلمان بخواهد بگوییم. وقتی شیپورهای نیست‌انگاری نواخته می‌شود، وقتی «حق داشتن» با هر چیز و کسی نسبت پیدا می‌کند الا با «حقیقت داشتن»، بیراه نمی‌رود آنکه شلوار خاکی و اورکت کره‌ای تنها مردی را که در خرابه‌های خونین‌شهر گام می‌زند، اعتراض به خشونت و همدلی با نسبی‌گرایی دریابد و از یک‌لاقبایی که پای بر زمین داشت و سر در آسمان، ابرروشنفکری بسازد که سودای جنبش می 68 در سر می‌پروراند. باید منتظر تحلیل‌هایی باشیم که در سال‌های بعد عرضه می‌شوند.

ج)
آوینی که روی مین رفت، یک نفر دیگر هم با او رفت؛ سعید یزدان‌پرست. دانشجوی معماری دانشگاه علم و صنعت، رفیقمان بود؛ نه، ما رفیقش بودیم. جنازه را که آوردند جلوی مسجد دانشگاه، تعجب کرده بودیم که سعید آنجا چه می‌کرد. سعید قاسمی، چریک بی‌جیره و مواجب آن روزهای خدا، بلندگو را دستش گرفته بود و از سعید و آوینی و فکه می‌گفت، ما اما بهت‌زده نگاه می‌کردیم و به یاد می‌آوردیم صورت زیبای جوان رعنایی را که بعد از جنگ به دانشگاه آمده بود و کنار ما؛ که لابد پذیرفته بود سنگر جدیدش علم و آموزش و صنعت و پیشرفت است و کمک به «سازندگی» و آبادانی مملکت و همان حرف‌هایی که به خورد همه داده بودند در آن سال‌های بی‌معشوقی. نه؛ نپذیرفته بود؛ خیلی‌ها بودند که این کلاه سرشان نرفت؛ نه؛ خیلی‌ها نبودند؛ کم بودند؛ کمند؛ نیستند؛ هستند؟

یکی، دو سالی که از شهادت این دو عزیز گذشت، دیگر کسی نامی از سعید نبرد، قبرش دیوار به دیوار قبر آوینی بود، اما حتی دوربین‌های تلویزیونی هم قاب‌هایشان را جمع کردند که در کادر نباشد. لابد آن‌ها هم حق دارند. سید شهیدان اهل قلم نبود. شهری در آسمان نساخته بود. از سینما هم چیز زیادی نمی‌دانست. فقط غمگین بود؛ غمگین بود که بلند می‌شد می‌رفت تفحص، استخوان‌ها و پلاک‌هایی را پیدا کند که روزی به صاحبانشان می‌گفت «رفیق». نویسنده‌ها و رسانه‌ها و صدا و سیما حق داشتند. سعید که آوینی نبود. همراه آوینی بود. ما اما نامردی کردیم. ما که خیر سرمان رفیق بودیم و این همه سال و این همه وقت، قلمکی داشتیم و جایی که بنویسیم و ننوشتیم که مبادا دسته‌بندی‌مان کنند، مبادا تریج قبای روشنفکری‌مان لکه‌دار شود، مبادا بگویند دنبال کاسبی است؛ ما نامردی کردیم. رسم رفاقت نبود.


Print 

گوشه‌های خاموش و پنهان یک تفکر

  حسین معززی‌نیا

در‌این چند سال اخیر، هر وقت پیش آمده یاد سید مرتضی آوینی بیفتم و خاطره‌ای از او را در ذهنم مرور کنم، همزمان به یاد آنتوان دو سنت اگزوپری هم افتاده‌ام. درست نمی‌دانم چرا. تا به حال خودم را مقید نکرده‌ام به ‌این که بگردم و دلیل ‌این اتفاق را پیدا کنم؛ ذهنم به‌این همراهی عادت کرده و تلاش نکرده‌ام مانعی برای ‌این تصور ‌ایجاد کنم. شاید به‌این دلیل که همیشه‌این مقایسه را موجه ‌دانسته‌ام، بی آن‌ که سعی کنم تا دلایل منطقی‌اش را پیدا کنم و برای خودم توضیح دهم اما حالا که نوشتن‌ این یادداشت را شروع کرده‌ام و دوباره‌این وضعیت ذهنی برایم شکل گرفته، دارم دنبال شباهت‌های قابل توضیح ‌این دو نفر می‌گردم. شاید نقل‌قول‌های متعدد و منحصر به فرد آوینی از شازده کوچولو در مقالات متفاوتش باعث شده که‌ این تقارن در ذهنم شکل بگیرد؛ خصوصاً که آن وقت‌ها رو به رو شدن با‌این نقل‌قول‌ها باعث شد که رجوع دوباره‌ای به کتاب جادویی اگزوپری داشته باشم و جنبه‌های جدیدی در آن پیدا کنم. یا شاید تعبیرهای مشابهی که در نوشته‌های ‌این دو وجود دارد، آنها را به هم نزدیک کرده؛ هر دو مهم‌ترین گمشده‌ عالم امروز را «راز» می‌دانند و در پس هر واقعه، رازی را جست‌و‌جو می‌کنند و دریافته‌اند «چیزی که بیابان را زیبا می‌کند چاه آبی است که در گوشه‌ای از آن پنهان است.» هر دو اعتقاد دارند «آن چه اصل است از دیده پنهان است» و بنابراین به باطن عالم توجه دارند و حتی وقایع جغرافیایی و سیاسی را هم بر‌این مبنا تفسیر می‌کنند. شاید هم تنهایی و سلوک انفرادی‌شان،‌ این تشابه را در ذهن من به وجود آورده؛ اگزوپری در تمام سال‌های جنگ دوم، سوار بر هواپیمای کوچکش به مأموریت می‌رفت اما ذهن شاعرانه‌اش در طول‌این مأموریت‌های جنگی، زمینه‌ نوشته شدن کتاب‌هایی از قبیل زمین انسان‌ها، خلبان جنگ و پرواز شبانه را فراهم می‌کرد. او سوار بر هواپیمای کوچکش و در حال انجام مأموریتی جنگی، از آن ارتفاع به چراغ‌های کوچک خانه‌های آدمیان پراکنده بر روی سیاره زمین خیره می‌شد و سعی می‌کرد تخمین بزند که هر کس در زیر‌ این سقف‌ها و در کنار چراغ‌ها به چه فکر می‌کند و به چه کاری مشغول است و با تشبیه ‌این چراغ‌ها به آتش‌هایی در پهنه دشت، می‌نوشت: «هر یک از آنها در‌این دریای ظلمت بر معجزه‌ جانی آگاه دلالت می‌کند.» و سید مرتضی آوینی در طول هشت سال جنگ، شبانه‌روز در اتاق کوچکش، پشت میز مونتاژش ‌نشست و به ندرت چیزی ‌خورد یا به خواب ‌رفت و مدام به تصاویری که از جبهه‌ها برایش می‌آوردند خیره ‌شد تا آدم‌های‌ این جنگ را بشناسد و راز ‌این جنگ و باطن آن را از درون‌ این تصاویر بیرون بکشد و نریشن‌های شاعرانه بنویسد و با همراهی صدا و لحن خودش، ترکیبی بسازد که باطن رازآمیز‌ این جنگ را به دیگران بشناساند. او سال‌ها در‌این اتاق ماند و سلوکی شخصی را تجربه کرد و در نهایت، هر دو از همین مسیر، زندگی‌شان را به پایان رساندند؛ اگزوپری در چهل و چهار سالگی سوار بر هواپیمایش شد و به آسمان رفت و بازنگشت. به همراه هواپیمایش ناپدید شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شازده کوچولو (قهرمان مهم‌ترین اثرش) برای خود رقم زد و آوینی در چهل و شش سالگی، به دنبال یافتن همان رازی که در جبهه‌ها جست‌وجو می‌کرد، به درون همان تصاویری رفت که سال‌ها به آنها خیره شده بود و در میان رمل‌های فکه گم شد و انگار آگاهانه و ارادی، سرنوشتی همچون شهدای فیلم‌هایی که مونتاژ می‌کرد برای خود رقم زد. هر دو پیش از آنکه عمرشان به سر برسد، مرگ‌شان را انتخاب کردند و با ورود به دنیایی که در آثارشان خلق کرده بودند، به همان دنیا پیوستند و افسانه شدند. منتظر پیری و بیماری و مرگ غیرمنتظره نماندند؛ مجرای ورود به باطن عالم را پیدا کردند و با «راز» یکی شدند. درست به همان ترتیب که شازده کوچولو، خودش را در معرض نیش مار قرار می‌دهد و به ما می‌گوید: «من به ظاهر خواهم مرد ولی‌ این راست نیست... من نمی‌توانم‌این جسم را با خود به آنجا بکشم. خیلی سنگین است ولی‌ این جسم مانند قشر کهنه‌ای خواهد بود که به دورش بیندازند. قشر کهنه که غصه ندارد.»

 

دلم می‌گیرد از تصویر زمخت و بدقواره‌ای که در سال‌های اخیر از آوینی و منش او تحویل مخاطبان می‌دهند. ‌این تصویر، ارتباطی با حقیقت وجود او ندارد و فقط پوسته‌ای است که عده‌ای برای زیبا جلوه دادن خودشان و عقایدشان تدارک دیده‌اند. مثل کسانی که در بالماسکه حاضر می‌شوند و ماسک یک آدم مشهور را جلوی صورتشان می‌گیرند تا به تدریج با هویت و نام آن صورتک مورد خطاب قرار بگیرند. آوینی شخصیت منحصر به فردی دارد که تعمیم‌پذیر نیست و فقط با رجوع به خودش و تصوراتش و فضایی که در آن زیسته، قابل شناخت است. ‌این «منحصر به فرد بودن» را در مدح یا ذم او به کار نمی‌برم؛ دارم توصیفش می‌کنم. آدم‌ها از ‌این جهت با هم فرق دارند: بعضی‌‌ها در شرایطی رشد می‌کنند و فعالیت می‌کنند که با قرار دادن‌شان در یکی از دسته‌بندی‌های مرسوم و مشهور فکری، فرهنگی یا سیاسی می‌توان ویژگی‌هایشان را آسان‌تر درک کرد و توضیح داد اما کسانی هستند که چنین وضعیتی ندارند و مشی شخصی و متفاوت‌شان باعث می‌شود که حتی اگر به برخی گرایش‌های عمومی ‌رایج نزدیک می‌شوند، باز هم بیشتر فاصله‌شان با نشانه‌های متعارف آن جریان دیده ‌شود تا نزدیکی‌شان. قرار گرفتن در هر یک از‌ این دو نوع دسته‌بندی، لزوماً نه امتیاز می‌آورد و نه نقص محسوب می‌شود؛ شرایط زمانه و احوال آدم‌ها اقتضا می‌کند که برخی در دسته‌ اول قرار بگیرند و برخی در دسته‌ دوم اما اگر ‌این تفاوت را نفهمیم و‌این مرز را در نظر نگیریم، اصلاً موفق به درک جوهر افکار و آثار بعضی از ‌این شخصیت‌ها نخواهیم شد. آوینی علیرغم تعلق خاطر جدی‌اش به دین، انقلاب اسلامی ‌امام خمینی(ره)، دفاع مقدس، تفکرات مشترکی با کسانی که امروز مدعی ارزش‌ها و متصدی گسترش فرهنگ انقلاب و جنگ شده‌اند، ندارد و در بسیاری از موارد دقیقاً خلاف چیزی را گفته و نوشته که‌ اینها به او منسوب می‌کنند. آوینی یک مارک و یک جور نشان استاندارد برای اطمینان‌بخشی به مشتری نیست که بتوان تصورات منحرف فکری و فرهنگی را با انتساب به او موجه جلوه داد؛ او مشی شخصی خودش را دارد که ابتدا باید در کمال آرامش و در یک فضای فرهنگی و بدون اغراض سیاسی درک شود. تفکر او در بسیاری از موارد پیچیده و دشوار است و به ظاهر متناقض و غیرکاربردی و به همین دلیل نمی‌تواند به سرعت فرموله شود و به یک جور مانیفست‌ایدئولوژیک فرهنگی تبدیل شود. کسانی که در همه ‌این سال‌ها طوطی‌وار تکرار کرده‌اند که آوینی بهترین الگو در عرصه‌ فرهنگ و هنر ماست و باید از آوینی‌های فعلی حمایت کنیم و زمینه را برای پیدایش آوینی‌های‌ آینده فراهم کنیم، حرف‌های بی‌معنا و عوامانه‌ای زده‌اند که حتی کارکردهای ناقص سیاسی هم ندارد.

 

از یک جهت دیگر هم آدم‌ها به دو دسته قابل تقسیم‌اند: بعضی‌ها همین طور بی‌وقفه به زندگی‌شان مشغولند تا زمانی که اجل‌شان برسد و کهنسالی یا بیماری یا یک حادثه‌ طبیعی، جریان ممتد حیات‌شان را قطع کند اما زندگی بعضی‌ها به شکل حیرت‌آوری تنظیم شده و دقیق به نظر می‌رسد و انگار از لحظه‌ تولد می‌دانسته‌اند که چند سال وقت دارند و با وجود تحولات مداوم روحی، در مسیری مشخص از نقطه‌ای به نقطه‌ای رسیده‌اند و در زمان مقرر از زندگی دست کشیده‌اند. انگار که دیگر کارشان در دنیا به پایان رسیده و دلیلی نمی‌بینند که بمانند و جسم‌شان را فرسوده کنند. به نظر می‌رسد ‌این دسته از آدم‌ها، مرگ از پیش تعیین‌شده‌ای دارند و می‌دانند تا رسیدن به لحظه‌ مرگ قرار است چه تجربه‌هایی را از سر بگذرانند تا آماده شوند. آوینی خودش در مقاله‌ «بشر در انتظار فردایی دیگر» درباره‌ مرگ زودهنگام اگزوپری نوشته است: «هنرمندان آن همه عمیق می‌زیند که زودازود پیمانه‌ سهم‌شان از حیات پر می‌شود و می‌روند.» بر ‌این نکته اصرار دارم که درک درست ویژگی‌های عملی و نظری آوینی فقط از همین منظر ممکن است؛ باید به تمام روزهای زندگی او نظر داشت و به تمامی‌تجربیاتش از بیست و یکم شهریورماه سال 1326 تا بیستم فروردین‌ماه سال 1372. بعضی‌ها دوست دارند به تجربیات او در سال‌های پیش از انقلاب اصالت ببخشند و دوران روشنفکری و ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشتن و شعر نو سرودن‌ش را به یاد بیاورند و بگویند آوینی واقعی همان است. عده‌ دیگری هم آوینی را با آن چهره‌ تکیده‌ سال‌های جنگ به خاطر دارند که در بیشتر روزهای سال روزه می‌گرفته و فرعی‌ترین احکام شرعی را هم به جا می‌‌آورده و در مجله‌ اعتصام، مقالاتی درباره‌ اسرار وضو و صلوات و تسبیح می‌نوشته. کسانی او را فقط «هنرمند بسیجی» و سازنده‌ فیلم‌های روایت فتح می‌دانند و فعالیت‌های دیگرش را فرعی و حاشیه‌ای می‌دانند، و عده‌ای نام او را با نوشتن نقدهای تند و تیز علیه سینمای روشنفکرانه و دفاع از سینمای پرمخاطب به یاد می‌آورند. می‌دانم که روزگار ما روزگار خط‌کشی و تعیین تکلیف کردن‌های شبه سیاسی است اما آوینی در‌ این جدول‌بندی‌ها جا نمی‌گیرد. آوینی فقط زمانی قابل درک است که ویژگی‌های متنوعش را با هم جمع کنید و فراموش نکنید که آوینی همه‌‌اینهاست. او هم فلسفه و ادبیات غرب را خوب خوانده بود و هم به کتاب مصباح‌الهدایه‌ امام(ره) عشق می‌ورزید. در مقالاتش هم از نیچه نقل قول کرده، هم از گلشن‌راز و هم از نهج‌البلاغه. در همان روزهایی که فیلم‌های هیچکاک را مرور می‌کرد و مقاله‌ درخشان «عالم هیچکاک» را می‌نوشت، مجموعه‌ تکان‌دهنده‌ «شهری در آسمان» را درباره‌ شهدای خرمشهر آماده می‌کرد و شب‌ها اشک می‌ریخت و گفتار متن آن مجموعه را می‌نوشت. فرهنگ و فلسفه‌ غرب را می‌شناخت و از داستایوسکی و کافکا به عنوان «بزرگمرد» یاد می‌کرد اما دلش نمی‌خواست‌ آینده‌ فکری و فرهنگی ما همان باشد که به واسطه‌ گسترش مدرنیته در عالم رخ داده است. به استفاده از مظاهر فرهنگی و تکنیکی غرب معتقد بود اما تکنولوژی را ابزاری برای برآورده کردن اهداف‌مان نمی‌دانست. تأکید می‌کرد که سینما هم هنر است و هم صنعت، اما آن را ابزار نمی‌دانست. می‌دانم که‌ این اعتقادات، عجیب و غریب به نظر می‌رسند و با مشهورات‌ این روزگار هماهنگ نیستند اما حرفم همین است که برای شناختن آوینی باید‌این تناقض‌های ظاهری را درک و به کلیت فکر و نظر او توجه کرد. البته که می‌شود درباره‌ همه‌ تعابیر او بحث و مباحثش را نقد کرد و در بسیاری از آنها چون و چرا کرد اما به هر حال سلیقه‌ او و نگاهش همان است که در آثارش ثبت شده، نه چیزهایی که ما به او نسبت می‌دهیم. امروز آوینی از حوزه‌ فکر و فرهنگ خارج شده و به تابلویی برای سیاست‌پرستان تبدیل شده؛ وضعیتی که اثبات‌کننده‌ عمق مظلومیت فرهنگ و غلبه‌ ناهنجار و بیمارگونه‌ سیاست بر تمام شئون زندگی ماست.




منبع : خبر
لينک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط علی  | 

دیوید بوردول: «درباره الی» یک شاهکار است، که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت/بهترین فیلم 2009 تا به حال/[a Ma

ترجمه یادداشت منتقد بزرگ سینمای جهان که بالاخره زبان به تحسین فیلم فرهادی گشود؛

 

حقیقتش را بخواهید این روزها حسابی فعال بوده ام و از همان هفته اول جشنواره فیلم آرت هم فیلم های زیادی دیدم و به آرشیوم اضافه کردم. حتی فیلم نگهبان را با آن همه سر و صدایی که به راه انداخته بود، دیدم. اما امروز به من اجازه بدهید درباره فیلمی صحبت کنم که هفته پیش در فیلم آرت دیدم. فیلمی که به شدت درگیرش شدم...
فیلمی که موقع نمایش در فیلم آرت به قدر کافی به آن اهمیت داده نشده بود، و از همه فیلم های دیگر لذت بخش تر و ارضاکننده تر بود. بهترین و محبوب ترین فیلمی که من امسال تا به این جا دیده ام، درباره الی است. فیلمی که اصغر فرهادی کارگردانی اش را برعهده داشته و برنده جایزه خرس نقره ای برلین هم شد. نمی توانم درباره آن خیلی صحبت کنم مگر این که خیلی حاشیه بروم و توضیح بدهم. مانند بسیاری از فیلم های ایرانی این فیلم هم به شدت بر پایه تعلیق استوار است. تعلیقی که گاهی برمبنای موقعیت است (برای این شخصیت چه اتفاقی خواهد افتاد؟) و گاهی هم تعلیق روانی است (این شخصیت ها چه چیزی را از یکدیگر مخفی می کنند؟). شروع فیلم به نوعی تحت تاثیر اریک رومر است و بعد به سمت چیزی تلخ تر و دردناک تر می رود. حتی کمی هم حال و هوای شومی دارد چیزی در مایه های آثار پاتریشیا های اسمیت.×
درست زمانی که دارید قصه را عمیقا و کاملا با همه وجودتان احساس می کنید و با آن همراه می شوید، فیلم به نرمی سوالات غیرمعمول اخلاقی را هم مطرح می کند. به غرور و شرف مردانه اشاره می کند، و به این که چه طور ممکن است یک خنده از سر بی فکری احساسات یک نفر را جریحه دار کند، تا جایی که باعث نگرانی مان شود که نکند ما مسئول سرنوشت محتوم دیگران باشیم. نمی توانم فیلم دیگری را به یاد بیاورم که انقدر عمیق به خطرات دروغ گفتن برای تخفیف غم و اندوه کسی پرداخته باشد. اما دیگر چیزی نمی گویم: هر چه قبل از دیدن این فیلم درباره اش کمتر بدانید، بهتر است. درباره الی شایستگی یک پخش جهانی فوری را دارد.

×[پاتریشیا های اسمیت، نویسنده مشهور داستان‌های جنایی؛ از جمله بیگانگان در ترن و معمای آقای ریپلی]




منبع : سینمای ما به نقل از وبلاگ دیوید بوردول

لينک ثابت | نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط علی  | 

دو مهمان اسکاری سینمای ایران، از آن سوی مرز درباره ایران و سینمایش اظهار نظر کردند

وقتی آنت بنینگ از کارگاه بازیگری امین تارخ دیدار می‌‌کند... / بنینگ: «درباره الی» عالی بود

سینمای ما - سيد گانيس رئيس آكادمي اسكار به همراه 8 نفر از اعضاي آكادمي اسكار به‌تازگي از ايران ديدن كرده بودند. حضورشان با استقبال گرم سينماگران و استقبال سياسي برخي ديگر در هر دو كشور ايران و آمريكا روبه‌رو شد. فرصت ديدار با آنان براي خبرنگاران در نشست مطبوعاتي شايد به دلا‌يل متعدد و آن چيزي كه زمان‌بندي فشرده ناميده شد، فراهم نگرديد. اكنون دو نفر از اين گروه سيد گانيس و آنت بنينگ بازيگر نامزد اسكار گفت‌وگويي با هاليوودريپورتر داشتند كه بلا‌فاصله در خبرگزاري‌هاي مختلف ايران انعكاس داشته است. آنان نكته‌هاي جالبي درباره سينماي ايران بيان كردند كه كاملا‌ خواندني است. ‌

ايده سفر به ايران از كجا آمد؟
سيد گانيس: حدود پنج سال پيش فرانك پيرسن و فيل رابينسن ايده ايجاد يك برنامه بين‌المللي براي آشنايي با ديگر اجتماعات سينمايي در سراسر دنيا را طرح كردند. ما يك سازمان بين‌المللي هستيم نه يك سازمان آمريكايي يا هاليوودي. بنابراين منطق اين بود كه از ديگر نقاط دنيا ديدار كنيم. يكي از كشورهاي مورد نظر ايران بود. قرار بود همان زمان به ايران سفر كنيم اما شرايط فراهم نشد و در عوض يك هيات نمايندگي از آكادمي به ويتنام سفر كرد اما آكادمي همچنان روي جزئيات سفر به ايران كار مي‌كرد. ‌

خانه سينما ميزبان شما بود. اين سازمان را چطور توصيف مي‌كنيد؟

گانيس: خانه سينما چيزي شبيه آكادمي است، مثل يك سازمان خواهر مي‌ماند. خانه سينما مانند آكادمي متشكل از هنرمندان رشته‌هاي مختلف است با اين تفاوت كه نمايندگان انجمن‌هاي مختلف هستند؛ انجمن فيلمنامه‌نويسان، انجمن كارگردانان و انجمن بازيگران. آنها مانند آكادمي شاخه شاخه نيستند، انجمن هستند. خانه سينما مكاني براي اين انجمن‌ها و اعضاي آن است تا درباره مشكلا‌ت خود در حوزه فيلمسازي صحبت كنند. ‌


براي اين سفر با وزارت خارجه ايران هماهنگي شده بود؟

‌ گانيس: وزارت خارجه ايران در اين سفر دخالتي نداشت. آنها در جريان سفر ما بودند و با آن مشكلي نداشتند. تنها در اين حد. هيچ توطئه سياسي يا چيزي شبيه آن در ميان نبود. ‌


همزمان با سفر هيات نمايندگان اسكار به ايران مشاور هنري رئيس‌جمهوري ايران خواهان عذرخواهي شما شد؟ ‌

آنت بنينگ: ما حرف‌هاي او را شنيديم اما تاثير چنداني روي كار ما نداشت. ما براي انجام تبادلا‌ت فرهنگي به ايران سفر كرده بوديم. ما با سياست كاري نداشتيم و انگيزه‌هاي سياسي هم نداشتيم. برابر با برنامه قرار بود با همتايان خود چهار جلسه داشته باشيم كه اين جلسه‌ها برگزار شد. ‌

افرادي كه با شما ديدار كردند خواسته‌هايي داشتند؟

‌ بنينگ: نه، آنها چيزي از ما نمي‌خواستند. ما فقط درباره سينما حرف مي‌زديم. جلسه‌هاي نمايش فيلم داشتيم، همينطور جلسه‌هاي پرسش و پاسخ. از نخستين كساني كه در جلسه‌هاي اول ديديم امين تارخ (بازيگر) بود كه در تهران كلا‌س آموزش بازيگري دارد. بلا‌فاصله به او گفتم، <مي‌توانم موسسه شما را ببينم؟> بازديد بسيار جالبي بود. اين مدرسه بازيگري به لحاظ نوع كار براي هر بازيگر آمريكايي آشنا به نظر مي‌رسد. ‌
آنها روي بداهه‌پردازي و حقيقت احساسي كار مي‌كنند. آنها يوگا كار مي‌كنند. تمرين صدا و گويش انجام مي‌دهند. روي حافظه احساسي كار مي‌كنند. آنها تمام كارهايي را انجام مي‌دهند كه ما انجام مي‌دهيم. نكته قابل توجه براي كساني كه سينماي معاصر ايران را مي‌شناسند، واقعيت بازيگري و طبيعت‌گرايي در بهترين فيلم‌هاي ايراني است. اينكه ايراني‌ها چطور اين كار را انجام مي‌دهند چيزي بود كه همه ما دوست داشتيم با آن آشنا شويم. ‌

ايراني‌ها تا چه حد با شما و كارهاي هر يك از شما آشنا بودند؟
گانيس: نكته عجيب اين بود كه آنها تنها به فيلم‌هاي ما اشاره نمي‌كردند. آنها سينماي آمريكا را دنبال مي‌كنند، چه به حالت عادي و چه به صورت زيرزميني. آنها همه ما را مي‌شناختند، <بادبادك‌باز> بيل هوربرگ را مي‌شناختند، همينطور فيلم‌هاي آنت بنينگ و آلفره وودارد. حتي در خيابان يك نسخه از ‌ < DVDآقاي ديدز> را ديدم كه خودم كار كرده‌ام. ايراني‌ها به راحتي به فيلم‌ها دسترسي دارند. ‌
آنها در جريان مراسم اسكار اخير بودند؟
‌ بنينگ: بله، كاملا‌ در جريان بودند. ‌
‌ گانيس: ايراني‌ها مراسم را ديده بودند و تصور مي‌كنم از پيروزي <ميليونر زاغه‌نشين> خوشحال بودند. ‌
بنينگ: جوايز آكادمي براي آنها مهم است و ما نيز اعلا‌م كرديم هر كار از دست‌مان بربيايد براي همتايان ايراني انجام مي‌دهيم تا نه‌تنها در جوايز اسكار بلكه در جشنواره‌هاي سينمايي ما مشاركت داشته باشند. ما دوست داريم آنها راحت‌تر به آمريكا سفر كنند. ‌
گانيس: چهار نفر از ما - بنينگ، خودم، رابينسن و پيرسن- عضو هيات‌رئيسه آكادمي هستيم و در اين موضع درباره روند كاري آكادمي با همتايان خود صحبت كرديم. ‌
بنينگ: ايراني‌ها درباره نحوه عضويت در آكادمي و معيارهاي آن همينطور قوانين فيلم غيرانگليسي‌زبان بسيار كنجكاو بودند. ‌
نكته غافلگيركننده آنچه از سينماي ايران آموختيد چه بود؟
گانيس: سينماي ايران پررونق و سرزنده است. آنها هميشه در حال فيلمسازي هستند و هر چند تمام اين فيلم‌ها لزوما در ايران پخش نمي‌شود اما در اروپا و آسيا به نمايش درمي‌آيد و هميشه نيز برنده جايزه مي‌شوند. ‌
بنينگ: گذشته از اين، بسياري فيلم‌هاي مستند در ايران ساخته مي‌شود. برداشت من اين است كه فيلمسازان ايراني دائم بين ساخت فيلم‌هاي داستاني و مستند در حركت هستند. يكي از مزاياي فيلم‌هاي داستاني آنها اين است كه فضايي مستند دارند. ‌
گانيس: وقتي به آمريكا برگشتيم، متوجه شديم <درباره الي...- > يكي از فيلم‌هايي كه در ايران ديديم - قرار است در جشنواره فيلم ترايبكا پخش شود. ‌
بنينگ: اصغر فرهادي براي اين فيلم برنده جايزه بهترين كارگرداني از جشنواره برلين شد. <درباره الي...> پيش از اين در اروپاي غربي سروصداي زيادي به پا كرده و فيلمي بسيار عالي است. سيد (گانيس) و من درباره اين همه استعداد در اين فيلم صحبت كرديم كه حسي از ايران معاصر به تماشاگران مي‌دهد. ‌
واكنش ايراني‌ها به فيلم‌هايي كه نمايش داديد، چطور بود؟
بنينگ: تمام فيلم‌ها با واكنش بسيار خوب روبه‌رو شد. براي ما همين كه در دل تهران مي‌توانستيم فيلم‌هاي آمريكايي را نمايش بدهيم بسيار فوق‌العاده بود. اين يك گام بلند بود. تمام كساني كه در جلسه‌هاي نمايش فيلم حضور داشتند علا‌قه‌مند سينما بودند و سوال‌هاي جالب و مفيد درباره روند ساخت اين فيلم‌ها مي‌پرسيدند. ‌
گانيس: سوال‌هاي آنها همان سوال‌هايي بود كه اينجا در آمريكا فيلمسازان درباره روند ساخت يك فيلم مي‌پرسند. ايراني‌ها به اندازه ما درباره طيف فيلمسازي و توزيع كنجكاو هستند.
‌ زنان در صنعت فيلمسازي ايران چه جايگاهي دارند؟
‌ تعداد زيادي فيلمساز زن در سينماي ايران فعال هستند، همينطور تعداد زيادي مستندساز زن. يكي از چهره‌هاي پرقدرت خانه سينما يك تهيه‌كننده زن است كه در ساخت و توليد فيلم و نمايش آن در خارج از ايران بسيار فعال است. بنابراين زنان در تمام سطوح سينماي ايران فعال هستند. ما مي‌خواهيم شرايط سفر تمام دست‌اندركاران سينماي ايران به آمريكا فراهم شود و تصور مي‌كنم وقتي صحبت از بازيگران زن مي‌شود قضيه بسيار حساس است. ما مي‌خواهيم ارتباط ما ادامه داشته باشد تا شرايط تبادلا‌ت فرهنگي آسان‌تر شود و ادامه پيدا كند. ‌



منبع : اعتماد ملی
لينک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط علی  | 

بي‌رونقي در روزهاي آخر

«شبی در تهران» با فروش 83 میلیون تومان و «گناه من» با 141 مخاطب روزانه به ترتیب پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین فیلم‌های اکران جدید سینماها در هفته سوم اسفندماه هستند. به گزارش مهر، «قند تلخ» سومین فیلم محمد عرب در گونه سینمای کودک و نوجوان با موضوع جدال با طبیعت ساخته شده و داستان آن درباره تلاش مادری برای نجات فرزند ورزشکارش از بیماری دیابت است. «قند تلخ» از چهارشنبه هفتم اسفند در گروه سینما استقلال اکران شد و پس از 10 روز نمایش در 4 سینما 000/400/4 تومان فروش داشته است. «ستاره می‌شود» با فیلمنامه‌ای از فریدون جیرانی بخشی از سه‌گانه «ستاره‌ها»ست که به بخشی از مسائل پشت صحنه سینمای ایران می‌پردازد. این فیلم در بیست و چهارمین جشنواره فجر به نمایش درآمد.

«ستاره می‌شود» از چهارشنبه 23 بهمن در گروه سینما آفریقا اکران شد و پس از 21 روز نمایش در 12 سینما 000/900/64 تومان فروش داشته است. «گناه من» نخستین فیلم مهرشاد کارخانی براساس فیلمنامه‌ای از سعید دولتخانی و خودش ساخته شده است. فیلم داستان آشنایی پسری جوان با دختری است که در آستانه خودکشی قرار دارد. «گناه من» از 23 بهمن در گروه فرهنگی اکران شد و پس از 22 روز نمایش در 10 سینما 000/800/61 تومان فروش داشته است. «کتونی سفید» دومین فیلم محمدابراهیم معیری و داستان معلمی است که به شهری کوچک می‌رود و با بچه‌های مدرسه ارتباط برقرار می‌کند. «کتونی سفید» از چهارشنبه 23 بهمن در گروه سینما قدس اکران شد و پس از 22 روز نمایش در 9 سینما 000/600/30 فروش داشته است. «شبی در تهران» چهارمین فیلم بهرام کاظمی است که مضمونی کمدی اجتماعی دارد و داستان زن و شوهری جوان را روایت می‌کند که برای کار از رشت به تهران می‌آیند. این فیلم از چهارشنبه 23 بهمن در گروه سینما عصرجدید اکران شد و پس از 22 روز نمایش در 18 سینما 000/100/83 تومان فروش داشته است. «سوگند» هجدهمین فیلم شاپور قریب بر اساس فیلمنامه‌ای از احمد میرکمالی ساخته شده است. فیلم داستان جوانی به نام اشکان است که از طریق نامزدش شیما به محافل اکس راه پیدا می‌کند. شیما بر اثر زیاده‌روی در مصرف مواد می‌میرد و این بهانه‌ای برای آشنایی اشکان با سوگند دانشجوی رشته سینما و ازدواج آنها می‌شود. «سوگند» از چهارشنبه 23 بهمن به نمایش درآمده و پس از 22 روز نمایش در 6 سینما 16 میلیون تومان فروش داشته است. «ایستگاه بهشت» چهارمین فیلم نادر مقدس بر اساس فیلمنامه‌ای از مقدس و افسانه منادی ساخته شده است. فیلم داستان زندگی جوانی نابینا را روایت می‌کند که در نواختن ساز مهارت دارد. او به خاطر مهربانی‌های پرستارش دلباخته وی می‌شود و می‌خواهد بینایی‌اش را به دست آورد. «ایستگاه بهشت» از چهارشنبه 25 دی در گروه سینما آزادی اکران شد و پس از 40 روز نمایش در 5 سینما 000/200/81 تومان فروش داشته است. «چارچنگولی» نهمین فیلم سعید سهیلی بر اساس فیلمنامه‌ای از خودش است. این فیلم کمدی داستان دو برادر دوقلو است که از ناحیه دست به هم چسبیده‌اند و هر کدام زندگی و عقاید خاص خود را دارند. «چارچنگولی» از چهارشنبه 29 آبان در گروه سینما عصر جدید اکران شد و پس از 97 روز نمایش در 19 سینما 000/400/037/1 تومان فروش کرده است.

لينک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط علی  | 
:::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ ::::
  وزارت ارشاد:
  انیمیشن وس اندرسون در افتتاحیه جشنواره فیلم لندن + عمس‌های تازه و جالب از انیمیشن «آقای فوکس شگفت‌ان
  معرفی فیلم (جاده انقلابی)
 
  خبر ساخت دو سریال: قاسم‌خانی، معجونی، لولایی و رادش با جوان/ الوند و ژوله با مدیری
  مهرجویی بالاخره برای یک فیلم بلند پس از «سنتوری» پروانه ساخت گرفت: «میر نوروزی»
  عكس هاي مراسم تشييع پيكر پيمان ابدي
  هامون
 
  پورسرخ، فروتن، زمانی و حسینی؛
  تارانتينو مي‌گويد كه سازنده پس از ديده‌شدن فيلم برملا مي‌شود و ممكن است كه از اين مساله خجالت بكشد
  و با تشکر از مجید جلالی و تیمش
  فیلم فرهادی به جشنواره رابرت دنیرو می‌رود
  بحران جهانی به هالیوود رسید و پروژه‌های سینمایی را کم کرد
  وقتی همه خوابیم
  یادداشت‌های حسین معززی‌نیا و حمید‌رضا ابک درباره سیدمرتضی آوینی؛
 
  گزارشی درباره عطر «هدیه تهرانی»؛
  این دو وجه شخصیت آوینی
  گزارش شبکه خبری بی بی سی از اکران «اخراجی‌ها 2»؛
All Rights Reserved 2008 | h-santoori.Blogfa.Com

Template By: 3000theme.blogfa.com